انشا ازاد

نامه ای به خانواده شهید از برای تو

نامه ای به خانواده شهید از برای تو

نامه ای به خانواده شهید از برای تو

از برای تو می نویسم،تویی که نامت جاودان،بطنت حصین،اراده ات جزیل و صبرت کثیر است. قسم به موهای سپیدت که جوان دادی و جوانی از جان خویش گرفتی!قسم به اشک های زجاجیت که از شفافیتش حصار تنهایی دورت پدیدار می شود.

 قسم به چین و چروک دور چشمانت که هنوز هویداگر مادری قوی،شجاع و لبریز از عشق است. تویی که هنوز با دستان پینه بسته ات و سینه ایی مالامال از دلتنگی ات دست روی سنگ قبر سرد و خاموش می کشی تا خاک رویش بزدایی.

قسم به شانه های خمیده ات ای پدر! کسی که در ثانیه ایی پیرشدی،اما همچنان کوه ماندی!می دانم روزها و شب ها کودکی اش را،مدرسه رفتن هایش را،بازیگوشی هایش را به یادمی آوری و در دل روزی هزار بار حسرت می خوری که ای کاش کمی بیشتر می بوسیدی اش یا می بوئیدی اش!

چه دل هایی که برایش تنگ شده و چه چشم هایی که از فرط دوری اش گریسته! او همچون نامش یار ایزد مهر و پاسبان عهد و پیمان بود.

نمی دانم در آن شب قبل از فراق با خدای خود چه عهدی بست که اینگونه مردانه پای عهدش ماند. نامش بهرام بود. بهرامی که علاوه بر فامیلی اش،صادق بودن یکی از ویژگی های بارزش خطاب می شد. اسدالله همان شیرخدا در میان چنگالش همچون خود شیری پروراند.

شیری که غرید تا نگذارد بعثی ها ناموس و وطن را از چنگشان براهند. باصدای بغض آلود و دستانی که می لرزند می نویسم برای شما که طنینتان پاک،روحتان عالیقدر،مهربانیتان محتشم و غیرتتان معظم و سرافراز است.

نامه ای به خانواده شهید از برای تو

 قسم به هر آنچه که نام بردم و هرچه که در جملات و کلمات گماشته نشد. من و امثال من همواره نام بهرام و بهرام ها را پیشه و سرمشق خود قرار می دهیم. تا شما همواره سرتان بلند باشد تا در روح ما بهرام ها ببیند و به آن افتخار کنید.

کارشما کم از شهادت ندارد. شما شهیدها پرورانده اید. شما اسطوره ها آفریده اید تا باشند تا ما ببینیم. باشند تا ما بیاموزیم و راهشان را سرلوحه راهمان قرار دهیم. به عنوان عضوی کوچک در میان انبوهی از مشتاقان و سپاس گزاران از شما،خانواده ی بهرام صادقی کسی که هم سن و سال من بود، کمال تشکر و قدردانی را داشته.

کاش وقتی که بوی عطر بهار نارنج درست در شهر شیراز،شهری که مهد علم و شعر بود و هست، وقتی که بی خبر و بی خیال در خیابان گذر می کنید. بوی عطر پسرتان مشامتان را مزین کند

کاش به خوابتان بیاید و سفت در آغوشتان بگیرد. کاش در آن لحظه و در آن ثانیه از من و امثال من راضی و خشنود باشد و با عطر گل و لبخند شادی در خوابتان حضور یابد.

کاش شرمنده این همه لطف و مهربانی نباشیم و نشویم. از همین جا، ای مادر،چادر نماز گل گلیت را می بوسم!ای پدر، دستان لرزانت را می بوسم تا شاید تسلی بخش آن همه درد و غم باشد.

از طرف کسی که مشتاقانه در انتظار دیدن روی نورانیتان است

نامه ای به خانواده شهید از برای تو

منبع: سایت انشا باز

مشاهده بیشتر

مسعود خادمی ارده

مسعود خادمی هستم در زمینه نویسندگی مطالب سایت و ساخت تحقیق از سال 1390 شروع به فعالیت کردم و بعد مدتی فکر ساخت سایت انشا باز به ذهنم رسید و الان اینجا هستیم

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا