انشا پایه هفتم پایه هشتم پایه نهم پایه دهم

توضیح تصویر
موضوعات
ads

انشاء با موضوع همنشین

انشا در مورد همنشین جدید

انشاء پایه نهم درباره همنشین بد

مقدمه: ما انسان ها اغلب در پیچ و تاب زندگی همراه و همنشینی برای پیمودن این مسیر برمی گزینیم که گاه ممکن است هم نشین ما، ما را به اوج آسمان ها ببرد یا به قعر زمین.

تنه انشا: گِلی خوش‌بوی در حمام روزی  رسید از دست محبوبی به دستم بدو گفتم که مُشکی یا عبیری  که از بوی دلاویز تو مستم بگفتا من گِلی ناچیز بودم ولیکن مدتی با گُل نشستم کمال هم‌نشین در من اثر کرد  وگرنه من همان خاکم که هستم ، این حکایت از سعدی همواره بیانگر تاثیر همنشین بر آدمی است که به عنوان ضرب المثل مشهود است. هم نشین خوب برگزیدن یکی از روش های بالا کشاندن خود است. اگر با افراد صالح و سالم هم نشین داشته باشیم همراه با آن در مجالس علمی و فرهنگی و عارفانه شرکت خواهیم کرد و در تصمیمات و در مشکلات زندگی با آن ها هم راز و هم صحبت خواهیم شد و اینگونه یک مرتبه از پله ی پیشرفت را طی خواهیم کرد، اما اگر هم نشین انتخابی ما ریاکار و ناسالم و ظالم باشد ما را نیز به همراه خود در گناهان و در اشتباهات خود کشانده و نه تنها پیشرفتی در کار نخواهد بود بلکه روز به روز سقوط کرده و قلب ها از سیاهی و زشتی سرشار خواهد شد.

اگر هم نشین ما درسخوان و متفکر بود ما نیز به دنباله ی  آن تشویق برای فراگیری علم و تفکر خواهیم شد یا بلعکس اگر هم نشین ما درس نخوان و خوش گذران بود، ما را نیز به دنبال خود اغفال کرده و در نظر ما آن گناه را آنقدر شیرین و جذاب جلوه خواهد داد که در عقل بسته شود تا همراه و یاور آن شویم. بنابراین هم نشینی و هم نشین برگزیدن یکی از تصمیمات بزرگ در زندگی است که با استفاده از تحقیق و جستجو به خوب بودن یا بد بودن آن می توان پی برد. با همه ی این اوصاف این نکته را باید در نظر گرفت که اگر در همان دقایق اول متوجه شدید که هم نشین انتخابی شما با افکار و روحیات شما سازگار نیست قبل از هر گونه تصمیم یا عملی آن را ترک کرده تا از مسحور شدن عقل و اداره خود جلوگیری نمایید.

نتیجه گیری: هم نشین داشتن یکی از جذابیت های زندگی است که می توان از آن لذت برد. بنابراین قبل از هرگونه پشیمانی و از دست دادن فرصت ها در انتخاب هم نشین خوب دقت نمایید تا شما را سوار بر سیمرغ خوشبختی به اوج آسمان ها برد.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۴ام دی ۱۳۹۷
بازدید : 49 بازدید

شعرگردانی در میخانه ببستند خدایا مپسند که در خانه تزویر و ریا بگشایند

انشا با موضوع در میخانه ببستند خدایا مپسند که در خانه

بازنویسی شعر در میخانه ببستند خدایا مپسند که در خانه

در میخانه ببستند خدایا مپسند                   که در خانه تزویر و ریا بگشایند

مقدمه: آدم ها همه از رنگ های مختلفند که از درون و باطنشان کسی اطلاعی ندارد. ما همه ماسک های روی صورتشان را می بینیم، همان صورتی که تظاهر می کند به خوبی و بدی هایشان.

تنه انشاء: ما هیچکدام از اسرار درون دیگران اطلاعی نداریم. عده ایی همانند که نشان می دهند یک جورایی ظاهر و باطنشان یک رنگ است اما عده ایی دیگر ریا می کنند و ظاهرشان هر روز یک رنگ است و کسی از باطنشان خبری ندارد. بعضی ها فقر و بی آلایشی را به اینگونه تظاهر و دورویی ترجیح می دهند ، با خود و دیگران و خدای خود نیرنگ و دورویی پیش نمی گیرند ولی بعضی دیگر برای منفعت و سود رسیدن به خود تمام دیوارها و سدهای موجود در مسیر را می شکنند، گاهی دل می شکانند و گاهی تهمت ناروا می زنند تا در نهایت به هدف خود دست یابد و در این مواقع می گویند که هیچ گاه قضاوت  و پیش داوری نکنیم. شاید آن کسی که جانماز آب می کشد و ادعای خدا و پیغمبری دارد برای دزدی به مسجد رفته باشد و آن کسی که لباسی کهنه و پاره پوشیده باشد برای دعا و کمک از معبودش دست به دامان مسجد زده است. از روی ظاهر آدم ها قضاوت نکنید. زیرا ما همه بندگان خدایی هستیم که از دل ها آگاه است اما در لطفش را بدون چشم داشت به روی ما گشوده است. شاید من و تو از حکمت کاری مطلع نباشیم اما پایانش سقوط است یا شاید صعود است.

نتیجه گیری: خدایا دست گیر دل های بی قرارمان باش، مگذار آدم های ریاکاری که در ظاهر دوستند و در باطن دشمن ما را از یادت و از یاری ات غافل کنند. خدا تو کمک و ظاهر این گونه افراد را مپسند زیرا اینها تنها ریاکارانند.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۴ام دی ۱۳۹۷
بازدید : 51 بازدید

انشا درباره توصیف شخصیت

انشاء ازاد درباره توصیف شخصیت

انشا با رعایت مراحل نوشتاری با موضوع توصیف شخصیت

مقدمه:شخصیت ظاهری هر کس، ترسیم گر شخصیت باطنی اوست. آدمی که به ظاهر و آراستگی خود اهمیت دهد، به دنبال آن موثر از آن در زندگی و با اطراف خود نیز همانگونه برخورد می کند. بنابراین هر کس آینه ی وجودی اوست که دیگران از طریق آن می توانند به شناخت او دست یابند.

تنه انشاء: زنگ انشاء بود، موضوع انشاء را معلم به تصویر کشیدن یکی از عزیزان یا اطرافیانمان معرفی کرد، در آن لحظه هر یک از هم کلاسی ها با شور و هیجان فراوان نام کسی را می آورند که به توصیف او بپردازند، یکی گفت: پدر، یکی گفت: برادر، یکی معلم و دیگری دوست را. من در آن زمان پرت شدم در افکارم و به کنکاشت آدم های اطرافم پرداختم که چه کسی را توصیف کنم؟! و تنها یک نفر در نظرم پر رنگ تر آمد. بله! قلب تپنده ام، مادر

در ذهنم اجزای صورت مادر مجسم شد، صورتی سفید به رنگ مهتاب، چشمانی رنگی که می توان ساعت ها در امواج نگاهش غرق شد. موهایی به رنگ تلالوی خورشید که طلایی بودنش با دیگر اجزای صورتش یک قاب عکس زیبا را به رخ می کشاند. چهره اش آنقدر مهربان است که همیشه خطابش می کنم: فرشته ایی که بال هایش خداست! مخصوصا زمانی که روی سجاده با آن چادر سفید و آن تسبیح فیروزه ایی رنگش می نشیند و ذکر خدا همیشه ورد زبانش است. پدرم همیشه می گوید: مادرت کوه صبر و استقامت است، قلب تپنده ی خانه یعنی مادرت، وقتی که به خانه می رسی و مشامت را بوی عطر غذا و پاکیزگی نوازش می کند، جای خوش رنگ و خوش عطرش که آدمی را به وجد می آورد، صدای موسیقی اصیل که آدمی را به خلسه می کشاند، همه از او یک مادر نمونه ساخته است که روزی هزار بار به وجودش افتخار می کنم. مادرم۶۱ سال سن دارد. اما زمانی که حرف از خرید می شود به مانند نوجوانی پرشور پا به پایم ذوق می کند. من هر بار با دیدن او ، پروانه ای می شوم که می خواهد ساعت ها به دورش بچرخد. به دور مادری که همچون شمع آب می شود و من، چون پروانه ای عاشق، شاهد ذوب شدنش هستم. در حالی که من را از وجودش روشن می کند که  مبادا من از تاریکی بترسم

نتیجه گیری: مادرها مثال زدنی ترین افرادی هستند که تنها حضورشان آرامش دهنده ترین مسکن دنیاست. همین که باشد کافیست. من با وجودش هم کوه را برای تکیه دادن به او در اختیار دارم؛ زیرا او تنها یار و یاوری است که همیشه و در هر شرایطی در کنارم و همراه من است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۱ام دی ۱۳۹۷
بازدید : 172 بازدید

انشا درمورد زندگی زیباتر می شود اگر…

انشا با موضوع ازاد درباره زندگی زیباتر می شود اگر

متن ادبی درباره زندگی زیباتر می شود اگر

مقدمه: این اگرها در زندگی همیشگی است، همیشه ما آدم ها حسرت لحظه و چیزهایی را می خوریم که نداریم و همیشه فکر می کنیم که اگر این اگرها در زندگی ما بودن چه ها که نمی شد و چه سرنوشت درخشانی را رقم می زدیم اما در زندگی زیباتر می شد اگر..

تنه انشاء: اگر اختلاف طبقاتی در دنیایی که یکی داراست و یکی ندار وجود نداشت، همگی سیر شب را به صبح می رساندند و کسی سقف خانه اش آسمان بی انتها نبود. اگر مشکلات همیشگی نبودند و خودشان راه حل را می یافتند و زود گره خود را باز می کردند و تمام می شوند. اگر هر چه می خواستیم همان می شد، مثلا همه یک چراغ جادو داشتند و یک غول که فرمان بردار خواسته هایمان بود و هر چه آرزو می کردیم بر آورد می شد و هر چه می خواستیم فراهم می شد زندگی زیباتر می شد اگر افکار منفی را رها می کردیم و رشته ی افکار مثبت را سفت می گرفتیم و از آن بالا می رفتیم و همگی در آسایش و آرامش زندگی می کردیم. زندگی زیباتر می شد اگر زیبای خدادایی را لگدمال نکنیم و گل را در گلدان و درخت را در جنگل داشته باشیم و هوای پاک و سفید سقف بالای سرمان باشد و زباله و آلودگی و پس مانده ای وجود نداشت. زندگی زیباتر می شد اگر من و تو ما می شدیم و همچون دو دوست پابه پای هم، پشت به پشت هم مسیر زندگی را طی می کردیم و از خیانت و دروغ و دور زدن دوری می کردیم و به فکر زمین زدن دیگری نبودیم. زندگی زیبا می شد اگر تلاش می کردیم کمی بیشتر انسانیت خرج کنیم.

نتیجه گیری: این اگرها قطعا زندگی را زیباتر می کنند. اما اگر همین تضادها وجود نداشت و همه خوش بودیم و خوشحال، زندگی چه مفهومی داشت! چه کسی از آن درس می گرفت و چه کسی در آن درس می داد! فکر کن اگر ضربان قلب انسان بالا و پایین نشود چه رخ می دهد؟! بله درست است یک خط صاف که در انتهایش مرگ نشسته است

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۰ام دی ۱۳۹۷
بازدید : 95 بازدید

انشا با موضوع خار نتواند گرفتن دامن برچیده را

بازنویسی شعر خار نتواند گرفتن دامن برچیده را

مقدمه: احتیاط همیشه شرط عقل است، انسان باهوش همیشه تمام جوانب را در نظر می گیرد و با انتخابی درست گام های زندگی را با اطمینان و با صلابت بر می دارد.

تنه انشاء: در یک دشت پر از گل صدای خنده تا آسمان ها می رفت، صدای خنده ی دو دختر که در میان دشت می دویدند و دور از هیاهوی دنیا برای خود چند ساعت آرامش تزریق می کردند. یکی با موهای بافته شده، تاج گلی رنگارنگ از گل های دشت و دامنی قرمز پر چین که باد موها و دامنش را به بازی گرفته بود و دیگری دخترکی با موهای که با رنگ گل ها در هم آمیخته بود و قاب عکس زیبایی را به تصویر می کشید و با آن دامن بلند گلدارش جرئی از گل ها شده بود، کودکانه می پریدند و می خندیدند و از شاخه های گل برای خود دسته گل می ساختند، در نزدیکی دشت پشت پرچین ها درخت سیب بزرگی با سیب های درشت سرخ رنگی چشمان دو دخترک بازیگوش را محسور کرد و بی اختیار آن ها را مانند آهنربایی به خود جذب کرد،

دوان دوان به آن سمت رفتند و بی باکانه می پریدند و از میان دشت ها می گذشتند اما ناگهان پر چین پر از خاری را روبه روی خود دیدند. دخترک دامن قرمز بنا بر نصیحت های مادرش دامن را برچید و به آرامی از پرچین گذر کرد،ولی دخترک دامن گلدار، از سر حواس پرتی با همان دامن پر چینش قصد گذر از پرچین کرد اما پرچین می تواند این همه زیبایی ببیند اما خار به دامن پرچین دخترک نزند؟ و از این رو برای چند لحظه دخترک را در قاب عکس خود داشته باشد. او که از دامن پاره شده اش اندوهگین بود با صدایی بغض آلود به دخترک دیگر گفت چرا دامنت همچون دامن من پاره نشد! دخترک با لبخندی دوستانه گفت: خار نتواند گرفت دامن بر چیده را. تو نیز اگر محتاط بودی و دامنت را می چیدی اکنون اندوهگین نبودی.

نتیجه گیری: اگر ما در کارها کمی بیشتر دقت کنیم هرگز به جایی نخواهیم رسید که پشیمان و اندوهگین شویم. بنابراین همیشه باید قبل از هر کاری حتی پریدن از یک جوی ساده یا پرچین خاردار هم تمام حواسمان را جمع کنیم تا مبادا پایمان کج شود یا خاری دامنمان را پاره کند.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۰ام دی ۱۳۹۷
بازدید : 54 بازدید
سایر صفحات
توضیح تصویر . . . توضیح تصویر