انشا پایه هفتم پایه هشتم پایه نهم پایه دهم

توضیح تصویر
موضوعات
ads

انشاء با موضوع برف با رعایت مراحل نوشتاری

انشاء با موضوع برف با رعایت مراحل نوشتاری

مقدمه:

برف یکی از نعمت های زیبا ی خداست که بر سر بندگانش می بارد. سیاهی ها را می بلعد و بر زمین و آسمان سفره ی سفیدی از رحمت و برکت خود را پهن خواهد کرد.

تنه ی انشاء:

زمانی که هوا رو به سردی برود و زمستان رخت پهن کند، آسمان شور و شوق برف و بارش می گیرد. ابرهای سیاه را مهمان خود می کند و از آن برف های سفید به رنگ مروارید را بر زمینش می بارد.

عده ایی پس از بارش برف می خندند و برای ساختن آدم برفی سر از پا نمی شناسند و عده ایی دیگر دلخوش اند برای تماشای آن زیبایی خدادادی پشت قاب پنجره، درحالی که فنجان چای داغ در دستانشان است.

برف، بهانه ایی است برای لبخند روی لب، بهانه ای است که یادمان بماند که سیاهی ها هرگز ماندنی نیستند و این سپیدی ها هستند که می آیند به زمین و زمان جان دگر می بخشند و می روند. همان گلوله های سفید نرم که به زودی می توانند با روی هم انباشته شدن کوهی از یخ بسازند.

همان می شود چشمه های زیرزمینی و گاهی یخچال های طبیعی، پس یقین بدان که هیچ کدام از نعمات خداوند بی دلیل و بی حکمت نخواهد بود.

نتیجه گیری:

همان گلوله های برف  نرم هم می تواند روزی سخت شود. بنابراین برخیز، تو نیز کمر همت ببند، شاید تو نیز باید تجربیات زندگیت را درست به مانند همان گلوله ها روی هم انباشته کنی تا در نهایت تبدیل شوی به کوهی سخت و سرد که هر تابش خورشیدی یا هر بادی نتواند آن را تکان دهد یا آب کند.

منبع: سایت انشاء باز

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۷ام اسفند ۱۳۹۷
بازدید : 25 بازدید

مثل نویسی زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد پایه دهم

مثل نویسی زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد پایه دهم

مقدمه:

زبان این امکان را به انسان می دهد که با جهان پیرامون خود ارتباط برقرار کند و نظرات و پیشنهادات خود را با دیگران در میان بگذارد. اما آیا زبان و سخن گفتن همیشه برای انسان همراه با منفعت بوده است؟

تنه انشاء:

در جواب سوال پیش آمده باید خیر را برگزید. زیرا آنهایی که همیشه از پر حرفی و زیاده گویی زبانشان سرخ است یعنی دائما زبانشلن در جنب و جوش و حرکت بوده است، گاهی حرف هایی را بدون فکر با اندیشه به زبان می آورند که اصلا برایشان سومند نبوده بلکه به ضررشان نیز می باشد.

اینگونه افراد هرگز به جایگاه و مقام بالایی دست نخواهند یافت بلکه به مانند کسی هستند که در منجلاب افتاده و با هر دست و پایی که می زنند بیشتر در آن فرو می روند. اینها اگر با تلاش به نقطه ی معطوف زندگی خود رسیده باشند با حرف ها و زبان سرخ ممکن است

هر چه را که کسب کردند نابود سازند یا اگر به سرسبزی در این راه دست یافتند آن را بر باد دهند. به خصوص زمانی که در محفلی قرار دارند با زیاده گویی و یا نادانسته سخن گفتن و ارائه ی نظراتی را که در مورد آن هیچ اطلاعی ندارند مورد تمسخر دیگران قرار می گیرند.

با این شرایط اگر در لابه لای سخن هایشان حرف درستی وجود داشته باشد کسی به آن توجه ایی نخواهد کرد.

بعضی اوقات اینگونه افراد حرف ها و اسراری را فاش خواهند کرد که ممکن است به مذاق عده ایی خوش نیاید و به فکر زمین زدن یا سر به زیر آب بردن او بیوافتند. اینجاست که می گویند زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد.

نتیجه گیری:

قبل از هر حرفی و قبل از هر تصمیمی باید فکر کرد و آن را سبک و سنگین کرد که آیا گفتن این حرف در این موقعیت و مکان جایز است یا خیر! با فکر می توان بسیاری از کارهای خود را پیش برد و قبل از افتادن در چاه جلوی آن را گرفت. بنابراین کم گویی اما گزیده گویی تا سر سبزت را ندهی بر باد.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۱ام اسفند ۱۳۹۷
بازدید : 71 بازدید

انشا تصور کنید یک جنگلبان هستید

 

انشا پایه هشتم درباره تصویر سازی با موضوع جنگلبان

انشا زیبا تصویر سازی درباره جنگلبان

مقدمه: این دنیا پر است از شغل های مختلف که مانند یک پاذل تمام اجزای این جهان هستی را در کنار یکدیگر می چیند. هر کدام به اندازه ایی موثر و حائز اهمیت هستند زیرا حتی اگر یکی درست سر جای خود، وظیفه خود را انجام ندهد، پاذل نیمه تمام و ناقص باقی خواهد ماند

تنه نشاء: صدای زوزه ی گرگ از هر سو به گوش می رسد. هوا ناجوانمردانه سرد و باد هو هوکشان در لابه لای درختان می چرخید. سرما رعشه به جانم می انداخت، اسلحه خالی از هر خشابی را روی دوش هایم گذاشته بودم، اسلحه ایی که تنها سهمش برایم سنگینی وزنش بود و دست خشک شده ام. هوا گرگ و میش بود و چشم، هاله هایی از جنگل را می دید و آن لحظه، تنها نمی توانستم به چشم هایم اکتفا کنم. زمانی که آن لباس وظیفه و آن اسلحه در دستانم است، من موظفم که تمام جان و دلم گوش و چشم شود تا ذره ایی از جنگل آسیب نبیند. شکارچیان خدانشناس حیوانات را ندرند و مسافران، جنگل را به آتش نکشند. هر بار که وارد جنگل می شوم همه می پرسند که آیا از حیوانات درنده نمی ترسی؟ آیا از جانب آنها آسیبی ندیده ایی؟! و من هزار بار با لبخند روی لب می گویم: جنگل بانی یک عشق است. عشق به میهن و محیط زیست.

اگر عاشق نقاشی خدا نباشی، برایت آنجا ماندن طاقت فرساست. آنجا که باشی شاید از درصد ناچیزی از حیوانات بترسی. آنجا و در میان آنها که زندگی کنی، زمانی که محبت حیوانات را نسبت به همدیگر ببینی، هرگز از جنگل نخواهی ترسید، مگر آنکه قصد جان آنها یا فرزندانشان را داشته باشی، اما در آن موقع تو باید از آدم ها بترسی بعضی آدم هایی که از حیوانات هم بیشتر می تواند درنده باشند. می دانی چیست؟ آنها ناجوانمردانه می آیند و مادر را از فرزند یا فرزند را از مادر جدا می کنند. تنها برای منفعت و پول برای خودشان یا برای چند لحظه خوشی و کباب، خانه ی حیوانات را می سوزانند و نابود می کنند. جنگل بان بودن یک انتخاب است. اگر عاشق نباشی کلاهت پس معرکه است و گرنه چه کسی است که اینگونه با مبلغی کم، جانش را بر کف دست بگذارد و در جنگل، به جنگل بانی حیوانات انسان نما برود!

نتیجه گیری:اگر در هر نقطه ایی از این دنیا قرار داری. از آن کوچکترش بگیر تا بزرگترینش اگر وجدان و عشق را چاشنی آن نکنی قطعا تو نمی توانی آدم سازنده ایی باشی. زیرا تو تنها سوزنده ایی و لاغیر.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۷ام دی ۱۳۹۷
بازدید : 400 بازدید

انشا در مورد کتاب از نگاه نویسنده پایه هشتم صفحه۹۲

انشا در مورد کتاب از نگاه نویسنده پایه هشتم صفحه۹۲

یکی از خوشه های نمودار زیر را انتخاب کنید و از نگاه او متنی درباره ی کتاب بنویسید؟

مقدمه: هر کتابی را که می خوانیم یک آفریننده دارد، آفریننده ایی که از وجود خود به او روح بخشیده و به او جان داده تا با کلام خود با ما سخن بگوید.

تنه انشاء: نوسینده مانند مخلوقی است که با محبت و با درایت فراوان کتاب را در بالین خود می پروراند و مانند کودکی نوپا آن را پرورش می دهد و به او راه و روش درست را می آموزد تا او نیز به زودی به ما بیاموزد و همگی از هرآنچه که نویسنده در ذهن خود دانسته و روی کاغذ آورده مطلع شویم.

نویسندگی شغلی است پر از احساسات ناب پر از تفکرهای بکر و پر از اطلاعات خاص که نویسنده با جان بخشیدن به آن نیمی از روح خود را در آن کتاب مقدسش تزریق کرده است.

ما نویسندگان بزرگ و سرشناسی در سرتاسر ایران که آوازه ایشان در جهان پیچیده است داشتیم و داریم. ما سعدی و حافظ را، ما مولوی و خیام را داریم که هر خط از کتابشان پر است از مفهوم و پر است از داستان های شنیدنی که هر خواننده ایی را مجذوب و مبهوت خود می سازد.

نویسنده ها همین که می بینند که خواننده با خواندن نوشته هایشان حتی یک کلمه به دانسته هایشان اضافه شود سرتاسر وجودشان را شادی و شعف فرا می گیرد.

نتیجه گیری: شاید من و شما هم نویسنده باشیم. حتما در زندگی خود یک سطر از ذهن خود نوشته ایم یا همین انشایی که می نویسم خودش نوعی نویسندگی است و یا شاید در آینده تبدیل به یک نویسنده بزرگ شویم.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۳۰ام تیر ۱۳۹۷
بازدید : 1769 بازدید

بازنویسی حکایت انوشیروان و وزیرش پایه هشتم صفحه ۹۵

پایه هشتم بازنویسی حکایت به روزگار انوشیروان صفحه۹۵

انشا با موضوع انوشیروان و وزیرش

« به روزگار انوشیروان روزی وزیرش  بزرگمهر نزد وی آمد. انوشیروان گفت: ای وزیر، همه چیز در عالم، تو دانی؟! بزرگمهر، خجل شد و گفت: نه، ای پادشاه…. انوشیروان گفت: همه چیز، همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده اند.»   (قابوس نامه)

روزی روزگاری در زمان های قدیم انوشیروان وزیرش را که نامش بزرگمهر بود فراخواند و وزیرش نیز نزد او آمد… انوشیروان گفت: ای وزیر، همه چیزی که در عالم وجود دارد تو از آن آگاهی داری؟!

وزیرش، بزرگمهر خجالت زده شد و گفت: نه ای پادشاه. انوشیروان باری دیگر پرسید: پس همه چیز را در عالم چه کسی می داند؟!

 بزرگمهر گفت: همه چیز را همگان می دانند و کسی به نام همگان هنوز به دنیا نیامده است.

از این حکایت نتیجه می گیریم که انسان هر چند که بزرگ و بلند مرتبه و والامقام باشد باز هم انسانی وجود ندارد از همه چیز و همه کس مطلع باشد. جز خداوند متعال و بزرگ مرتبه هیچ انسانی چنین قدرت و توانایی ندارد.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۰ام اسفند ۱۳۹۶
بازدید : 22849 بازدید
سایر صفحات
توضیح تصویر
کمک جو