انشا پایه هفتم پایه هشتم پایه نهم پایه دهم

ads
موضوعات

بازنویسی حکایت فردی با سپری به میدان جنگ رفته بود

پایه هفتم بازنویسی حکایت صفحه۳۵ فردی با سپری به میدان جنگ رفته بود

فردی با سپری به میدان جنگ رفته بود

انشا درباره فردی با سپری به میدان جنگ رفته بود

«فردی با سپری به میدان جنگ رفته بود. از قلعه، سنگی بر سرش زدند و بشکستند. برنجید و گفت:«عجب بد مردمانی هستند، سپری به این بزرگی را نمی بینند که سنگ بر سر می زنند»

مرد جنگجویی با زره ایی پولادین و سپری محکم به میدان جنگ رفته بود در حالی که زیر سپر خود پنهان شده بود و گام به گام به قلعه نزدیک می شد از بالای قلعه سنگی پرتاب شد و سنگ دقیقا بر سر مرد جنگجو فرود آمد. سر مرد جنگجو شکست و خون فواره زد در حالی که ناراحت و مغموم شده بود بازگشت و به سپاهیان خودی دوباره ملحق شد… هم رزمان زمانی که سرشکسته و سرافتاده و حال زارش را دیدند از او پرسیدند چه شده؟ چه بر سرت آمده که اینگونه آشفته حالی؟ مرد جنگجو گفت: نالانم از این مردمانی که سپر به این بزرگی در دستان من نمی بینند که سنگ بر سر من زدند.

انشا با موضوع فردی با سپری به میدان جنگ رفته بود

انشا پایه هفتم درباره فردی با سپری به میدان جنگ رفته بود

نظر شما در مورد این انشا چه بود نظر بزارید

این انشا اختصاصی بوده و کپی برداری در سایت یا کانال تلگرام شما بدون ذکر منبع و ادرس سایت حرام است

تاریخ ارسال : ۲۷ام آذر ۱۳۹۶
بازدید : 390 بازدید
نظرات کاربران

ads
اخبار سایت انشا
    ابزار تلگرام

    آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ