انشا پایه هفتم پایه هشتم پایه نهم پایه دهم

توضیح تصویر
موضوعات
ads

بازنویسی حکایت در مورد دزدی پیراهنی را دزدید و آن را

بازنویسی حکایت در مورد دزدی پیراهنی را دزدید

کتاب مهارت های نوشتاری پایه نهم صفحه ۳۴ با موضوع دزدی پیراهنی را دزدید

خود حکایت :

دزدی پیراهنی را دزدید وآن را به پسرش داد که به بازار ببرد و بفروشد . پسر پیراهن  را به بازار برد ؛ اما آن را از او دزدیدند.

وقتی به خانه برگشت پدرش پرسید . پیراهن را چند فروختی ؟

پسر گفت به همان قیمتی که شما خریده بودید

باز نویسی حکایت :

روزی روزگاری پدری که شغل او دزدی بود پیراهنی می­دزدد. پدر پیراهن دزدی را به پسر داده و به او می­گوید آن پیراهن را به بازار برده و بفروشد. پسر پیراهنی که پدرش به او داده بود به بازار ببر بفروش اما پیراهن را از او دزدیدند. پسر وقتی به خانه بازگشت با پدرش روبه رو شد. پدرش از او پرسید پیراهن را به چه قیمتی فروختی؟ پسر گفت:به همان قیمتی که شما خریده بودید.(هیچ). در واقع هر چیزی که از راه حلال به دست نیاید به همان صورت از دست می­رود. این داستان بیان­کننده این امر است که دزدی امری ناپسند است

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۸ام مهر ۱۳۹۶
بازدید : 17341 بازدید

انشا در مورد اتوبوس شلوغ

اتوبوس شلوغ                               صفحه/۵۸

انشا در مورد تصویر ذهنی در مورد اتوبوس شلوغ 

انشا پایه نهم با موضوع اتوبوس شلوغ صفحه ۵۸

همه جا را سر و صدا دربرگرفته بود. هم همه فضا را آکنده بود. هر کسی حرفی می­زد. زنی میان­سال از دغدغه­ های خرج و مخارج زندگی می­گفت، زنی دیگر درباره بچه­اش سخن می­گفت. مردی از مریضی­اش حرف می­زد و پیرمردی از تنهایی­اش دم می­زد.همگی جویای همدمی در اتوبوس بودند اما من تنها به سخنان­شان گوش فرا می­دادم  تا شاید به این شیوه در زندگی آن­ها زندگی کنم لحظه های زندگی آدمیان مانند کتابی عظیم است که هر ورق آن وسعتی به  پهنای فاصله من با ستارگان دارد.همه جا شلوغ بود. اتوبوس آرام می­رفت و جمعیت زیادی را با خود حمل می­کرد. انگار اتوبوس خسته شده بود. زیرا از صبح جمعیت زیادی را جابه جا کرده بود. من با گوشی­ام بازی می­کردم ، نشسته بودم تا زنی با کودکی بغل به دست سوار شد. دلم برایش سوخت از جایم بلند شدم و او جای من نشست. بسیار از من تشکر کرد و گفت انشالله پیربشی. شاید کامل سخن او را نفهمیدم ولی این را می­دانستم که اتوبوس مکان زیبایی برای یافتن انسان­های پاک و بی­آلایش است. مردان و زنانی که امور روزمره را می­گذرانند. یکی به دکتر می­رود، یکی سرکار و دیگری هم مثل من به مدرسه می­رود. هر روز این مسیر را اتوبوس می­رود. اما هر بار من با اشخاص مختلفی روبه رو می­شوم. انگار زندگی در ظاهرش تکرار را رغم می­زند اما در باطن پهنایی به وسعت دنیا دارد. شاید در ظاهر از سوار شدن اتوبوس خسته شوم از شلوغی و آهستگی­اش. اما از روبه و شدن نزدیک با زندگی مردم، کسانی که بخشی از آن­ها هستم برایم لذّت بخش است. زندگی با مردم و در کنار مردم دوست داشتنی است. لحظه ­ها سپری می­شود انگار همگام با اتوبوس شهر را می­پیمایم حالا به مدرسه رسیدم این یعنی پایان سفر کوتاه من در شهر زیبایم و با اتوبوسی پر از خاطرات کوچک و بزرگ زندگی ام.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۸ام مهر ۱۳۹۶
بازدید : 24325 بازدید

انشا در مورد تابستان خود را چگونه گذراندید

تابستان خود را چگونه گذراندید؟

انشای آزاد در مورد تابستان خود را چگونه گذراندید

 تابستان با تمام خوشی­ها و دلتنگی­ هایش به اتمام رسید. لحظه­ های خوشی که با گشت و گذار گذشت. در ابتدای تابستان فراغت و آسایش بعد از پایان  مدرسه بود. و بعد از آن به مطالعه و به انجام سرگرمی پرداختم. به باشگاه رفتم و ورزش کردم. ورزش باعث سلامت جسم و روح می­شود. با دوستانم  در تابستان مشغول بازی شدم. گاهی با گوشی­ام بازی می­کردم. حتی به مسافرت در این ایام رفتیم. مسافرت ما به شهر زیبای اردبیل بود. اردبیل در شمال غربی ایران قرار دارد. شهر  ییلاق و چشمه­ های آب گرم. شهر مزارع زیبای گندم و سیب زمینی. دریاچه شورابیل در شهر اردبیل است . این دریاچه جزء مکان­های توریستی این شهر است که آدمیان گوناگونی از زبان­های مختلف را به خود جذب می­کند. در این دریاچه سرگرمی­های بسیاری نهفته است. سوار قو شدیم و در دریاچه به سیر و گردش پرداختیم. دوچرخه سواری، اسباب بازی و بسیاری دیگر از سرگرمی­ های شورابیل است. با خانواده، لحظه­های خوشی گذشت. در تابستان به کتابخانه رفتم و ثبت نام کردم و به مطالعه کتب متعددی پرداختم. رمان­های قشنگی خواندم و از شعر، شعرای زیبایی چون خیام و فردوسی بهره بردم. تابستان با تمام لحظه­ های شیرینش گذشت اما برای من بسیار دلنشین گذشت. هر چند بسیار زود گذشت، با این وجود در انتظار تابستان بعد هستم تا با خوشی­ هایش بازگردد و آن آرامشی که با خانواده گذشت دوباره تکرار شود

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۸ام مهر ۱۳۹۶
بازدید : 4546 بازدید

انشا در مورد تصویرذهنی خود در یک فضاپیما

تصویرذهنی خود در یک فضاپیماصفحه/۲۴

انشا در مورد تصویرذهنی خود در یک فضاپیما

همه جا را سکوت فراگرفته است. انگار کسی نیست اطراف را می­نگرم، جویای صدایی آشنا یا حتی گیاهی هستم. اما انگار تنهای تنهایم. من در فضاپیمایی­ام که روی کره­ی ماه قرار گرفته است. ماه نیمی از آن تاریک و نیمی دیگر روشن است، سوراخ­های ماه مانند سوراخ­های تک بزرگی از پنیر است که فضاپیما بر آن جای گرفته است. کم­ کم آماده می­شوم تا بتوانم ماه را بیشتر ببینم. از فضاپیما بیرون می­روم، در کره­ی سرد ماه قدم می­گذارم. نیمه­ی روشن ماه، رو به خورشید است و نور خود را از خورشید می­گیرد،

حتی می­توانم روی کره­ی ماه، زمین را ببینم. چقدر از دور زمین کوچک و زیباست. دلم تنگ شده است. دور و اطرافم را سنگ­ها فراگرفته­اند. لباسم بسیار سنگین است. اما نمی­توانم از آن خلاص شوم کاش گلی در این حوالی بود. همچنان قدم می­زنم تا این کره را در نگاهی بگذرانم. ماه کره­ای مدور و زیباست که شب­ها نوری بر زمین می­تابد. هر چند نور خود را از خورشید می­گیرد، اما در نبودن خورشید، شب تیره و تار را بر ما روشن می­کند. اما نیمه تاریک ماه که به دور از خورشید است سرد و سخت است.

طرف تاریک ماه بسیار ترسناک است حالا دیگر باید به فضاپیما باز گردم، وقتی که به فضاپیما بازمی­گردم دوباره با تنهایی خود روبه رو می­شوم، بیرون خلوتی حزن­انگیز فضا را آکنده است. در داخل فضاپیما باز به صفحه چراغ­های روشن خیره می­شوم. و امید دارم که به زمین بازگردم. آری به راستی دلم برای سرزمینم و خانواده­ام بسیار تنگ شده است. در گوشه­ای از فضاپیما به عکس خانواده­ام تنها چیزی که دارم خیره می­شوم و درعالم رویا آن­ها در جلوی چشمانم تصور می­کنم

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۷ام مهر ۱۳۹۶
بازدید : 8700 بازدید

انشا در مورد پرواز بدون بال

پایه ی نهم-درس ششم-صفحه ی ۸۱-پرواز بدون بال

انشاء با موضوع پرواز بدون بال

مقدمه:گاهی ماادم ا رزوهایی داریم که براورده شدنشان تنها در حد یک ارزو می ماندوهمیشه انسان در تلاش است که ارزوهای کودکی اش را به حقیقت تبدیل کنندمانندپرواز.

متن انشا :اکنون با پیشرفت علم و فناوری،انسان توانسته است که درلابه لای ابرها پرواز کندومناظرزیبای طبیعت راازبالا به پایین تماشاکنندوازجایی به جای دیگرحرکت کنندمثل پرواز با هلیکوپتر یا هواپیما و چترها و جت ها که این خودش می شود پرواز بدون بال.اماتابکنوننتوانسته اندچیزی کشف کنندکه به وسیله ی پر و بال انسان مانندپرندگان در اسمان به مدت زمان زیادی اوج بگیرند و پروازکنند.

همین خوشحالی زیاد،این پیشرفت های فرهنگی و علمی می تواندانسان را بدون بال به اوج اسمان ببردومانند پرنده ایی پرسرعت درمسیرپیشرفت و ترقی پروازکنندو مرتبه های افتخارو سربلندی را کسب کنند.

ازگذشتگان خیلی دورتا بکنون انسان های زیادی در عرصه پرواز تلاش نموده اندوافتخارهای زیادی رانیزکسب کرده اندبه امیدروزی که انسان به معنای واقعی پروازکنندو همچون پرندگان دراسمان اوج بگیرند.

نتیجه گیری:پروازتنهابا بال و پر امکان پذیرنیس بلکه روش ها و شیوه های دیگررا نیز وجودداردکه با پیشرفت علم و فناوری به مرور زمان امکان پذیرمی شود.هرچندکه هم اکنون نیزما انسان ها می توانیم بدون بال در اسمان اوج بگیریم و ابر هارا از نزدیک ببینیم وجهان را زیرپای خودحس کنیم.مانندپروازدر هواپیما

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۷ام مهر ۱۳۹۶
بازدید : 20178 بازدید
سایر صفحات
توضیح تصویر
کمک جو