انشا پایه هفتم پایه هشتم پایه نهم پایه دهم

توضیح تصویر
موضوعات
ads

مقاله نویسی پایه دوازدهم پروین اعتصامی

مقاله نویسی پایه دوازدهم پروین اعتصامی

سیر ادبی پروین

                                                                                            نام نویسنده:

چکیده

قلمرو ادبیات همواره دست خوش فراز و نشیب های زیادی است. از شاعران بزرگی چون رودکی گرفته تا مولانا. پروین نیز جزء کسانی است که هم حیطه ی زندگیش و هم قلمرو ادبی اش مالامال از تغییرات متعدد بوده است.

نمونه های بارز شاهکارهای او، مناظره، قطعاتش، زن بودنش و زبان حیوانات بودن شعرش است.او از شاعران پیرو سبک سنتی شعر بوده است.

کلید واژه: پروین، قلمرو ادبی، مناظره، زن

مقدمه

زاده تبریز بود و آوازه ی پدرش در کل شهر پیچیده بود. از همان کودکی، زمانی که هم سن و سال هایش در پی بازی و شیطنت بودند، او قلم به دست می گرفت و اشعار نابی را خلق می کرد که در مجله ها ثبت می شد،

تفریحش گشت و گذار در محافل ادبی بود، او زاده شده بود برای خلق کردن، خلق اشعاری که دود از سر بلند می کرد و خط می کشید روی تمام باورهای غلط، او پا در عرصه ایی گذاشت تا ثابت کند، زن ها تنها برای زاد و ولد یا پخت و پز آفریده نشدند.

او آمد تا در ذهن کج فهمان این باور را دیکته کند که زن همچون مرواریدی است در صدف! باید بیرون بیایید تا برق بزند، باید حرف بزند تا دیده شود. باید بجنگد تا ثابت کند که زن ها هم می توانند.

سخنی در باب پروین

خانم پروین در حجر تربیت پدر دانشمند و فاضل خود آقای یوسف اعتصامی آشتیانی«اعتصام الملک» پرورش یافته، فارسی و عربی و ادبیات این دو زبان را از آموزگاران خصوصی در خانه فراگرفته و زبان انگلیسی را در تهران و مدرسه آمریکائی دخترانه تحصیل کرده و دوره ی آن را به پایان رسانده است.

از سن هشت سالگی سرودن شعر را آغاز کرد. بعضی از شعرهایش را در نوجوانی و در یازده تا چهارده سالگی سروده است.

بیشترین نوع اشعارش مناظره و گفت و گوی میان حیوانات و اشیای بی جان است به گونه ایی که خود را در کالبد وجودی آن ها قرار می دهد و از زبانشان آنچنان محصور کننده زبان به سخن باز می کند که هر شنونده ایی را شگفت زده می کند.

در بیشتر اشعارش از روزگار و جفاها و پستی و بلندی های زندگی اش شکوه و شکایت می کند. شکست او در ازدواج اش و طلاق از پسرعمویش کم تاثیر در این موضوع نداشته است.

تنها دیوانش را با نام خود ثبت کرد، دیوانی که شامل قطعات و غزلیات بسیار دلنشین است. بعد از شکست در زندگی زناشویی اش، گوشه نشینی را برگزید. او کار را در قصر آرزوهایش یعنی مهد علم و دانش ادامه داد.

کتابخانه دقیقا همان جایی بود که شاعر یا نویسنده ایی هرگز از بودن در آنجا خسته نمی شود. سرانجام پروین در سن چهل سالگی در سال۱۳۲۰ بر اثر بیماری حصبه در گذشت. اما هرگز هیچکس از مرد و زن نامش را فراموش نکردند؛

زیرا او مایه ی افتخار بود. آنقدر در نظر مردم والا مقام بود که در شهر قم کنار صحن حضرت معصومه(س) به ابدیت پیوست و برای همیشه در ذهن ها خاطر نشان کرد که جنسیت مانع پیشرفت نیست.

نتیجه گیری

از سن کم سرودن شعر را شروع کرد و با بزرگ تر شدنش اشعارش زیباتر و بزرگ تری را سرود. مناظره گوی قهار و بدیعی بود شعر او تقلیدی از شاعران بزرگ سبک خراسانی است. پند و اندرز در شعرش مشهود است. او همچون پروانه ایی بود که تازه از پیله اش بیرون آمد اما خیلی زود بیماری گریبان گیرش شد و او را در اوج پیشرفت و جوانی ناکام گذاشت. اما درسی بزرگ به تمام زنان ایران داد که زن ها هم می توانند شاعرانی بزرگ باشند.

منابع

شفیعی کدکنی ،چراغ و آینه

ابوطالب، دیوان اشعار پروین اعتصامی

حداد عادل، دانش نامه جهان اسلام

سایت انشا باز

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۳ام اسفند ۱۳۹۷
بازدید : 395 بازدید

انشاء آزاد درباره الگو یا قهرمان زندگی شما کیست-انشاء باز

انشاء درباره الگو یا قهرمان زندگی شما کیست

چشم که به جهان می گشائیم پدر و مادر را در کنار خود می بینم، مادری که با جان و دل ما را در بالین خود رشد می دهد، صبوری می کند، از خودگذشتگی می کند، شب بیداری می کشد و یا پدری که همیشه قهرمان داستان های کودکانه ی ماست.

کوه می شود و می ایستد تا با خیالی راحت به او تکیه کنیم، حتی اگر تمام سنگینی وزن عالم به دوشش باشد باز برای تو همان کوه می ماند. پدری که با دست های زبر و زمختش که حاکی از رنج هایی است که کشیده، تو را در آغوش پر مهرش می فشارد.

مگر می شود از چنین افرادی الگو برداری نکرد؟! الگوی اولیه ی هر کسی پدر و مادر اوست. همان فرشته هایی که سخن گفتن، راه رفتن و یا مهر و محبت را از آنها می آموزی و زندگیت درست با سرمشقی که شروع کننده ی آن بوده اند را آغاز می کنی و تا پایان دفتر زندگیت، سطر به سطر آن را دیکته می کنی.

خوب یادم است روز اول مدرسه را که چگونه معلم با محبت و لبخند مهربانش مداد را در میان انگشتانم فشرد و نجواگونه گفت: دختر زیبایم، مداد یکی از بهترین همدم ها در زندگی برایت خواهد شد.

او تو را به سوی پیشرفت می کشاند. حرف های درونت را به روی کاغذ می برد تا اینگونه با بهترین جملات، همدردی کنی! کتاب را هرگز از خود جدا نکن که نه تنها هرگز تو را به قعر زمین نمی کشاند بلکه همیشه و در هر مرحله ایی از زندگی که باشی دستانت را می گیرد و تو را به اوج آسمان ها می رساند.

با هر کتابی که بخوانی ، راه برایت هموارتر می شود و تو به اهدافت نزدیک تر خواهی شد. بعد از آن روز الگویم بعد از پدر و مادر، همان قلم و کاغذی شد که همیشه پرمنفعت دست گیر دست سرگردانم بود. صفحه ی روزگارم که کمی بیشتر، پیش رفت الگوی بعدی زندگیم معلم نقاشی مدرسه ام بود. همان زنی که با مهارت و شوق و ذوق فراوان، خطوط را در کنار هم می کشید و انرژی شگفت انگیز خلق می کرد.

آنقدر با علاقه اینکار را انجام می داد که ناخوداگاه مجذوب این هنر زیبا شدم، خودم را که پیدا کردم، مداد رنگی در دستانم بود و چشمانم از شوق می خندید راهم را  پیدا کرده بودم و برای رسیدن

به هدفم بیشتر از پیش، آموزگارم را الگو قرار می دادم تا روزی بتوانم آنقدر زیبا هنرنمایی کنم که هر کسی اثر خلق شده ی دستانم را دید، انگشت به دهان بماند و ناخوداگاه زیر لب آن را تحسین کند.

روزها می گذشت و از میان آنهایی که به عنوان الگو انتخاب کرده بودم تمام صفات نیکو را برچین می کردم و در گنجینه ی وجودی خود، تمام آنها را محفوظ کرده تا  سر به زنگاه صندوقچه را بگشایم و از آنها استفاده کنم.

با همه ی  این اوصاف آدم های زیادی در زندگی من آمدند و رفتند، گاهی خلاف علایق و افکار من برخورد می کردند و گاهی من را به وجد می آوردند که همچون آهنربا آن را به خود جذب می کردم! اما به نظر من نمی شود که همیشه ما همه ی صفات خوب و پسندیده را برگزینیم و پس تکلیف دیگر احساس ها چه می شود؟!

من حتی، عصبانیت و ایستادگی در مقابل ظلم را نیز از پدر و مادرم آموختم. اما همیشه این را به من گوشزد کرده اند که به نحو احسن از آنها استفاده کنم. به طور مثال، هرگز در مقابل ظلم، مظلوم واقع نشوم و هرگز اجازه ندهم کسی به ناحق، حق من را بخورد. اگر جایز بود حتی با عصبانیت و پرخاش هم که شده باید حق را گرفت،

همانطور که پیامبران الهی به آن دستور داده اند که هرگز نباید در مقابل ظلم، سر خم کرده و سکوت کرد همه ی این ها را گفتیم و الگوها و قهرمان های زندگی را بشمردیم اما در نهایت می گویم که دگر خدا و معصومان الهی را الگوی اصلی خود قرار دهیم.

بسیاری از کارها با اصول اخلاق و رفتار پیش خواهد رفت و یاد خدا و ناظر بودن خدا در تمام لحظات زندگی در این راه آنچنان قدرت و آرامش را در قلب هایمان سرازیر خواهد کرد که می توانیم با خیالی راحت و توکل به آن و با یاری از الگوهای مدنظر،

زندگی را در مسیری درست و راهی هموار ادامه دهیم و از زندگی در کنار گذراندن روزهای سخت و آسان لذت ببریم، به گونه ایی که به خط آخر دفتر زندگی خود رسیدیم، پشیمانی و حسرت مانع ادامه ی راهمان نشود و بلکه با امید و لبی خندان با خود بگوئیم، نقطه سر خط و دوباره ادامه زندگی…

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۱ام اسفند ۱۳۹۷
بازدید : 120 بازدید

مثل نویسی زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد پایه دهم

مثل نویسی زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد پایه دهم

مقدمه:

زبان این امکان را به انسان می دهد که با جهان پیرامون خود ارتباط برقرار کند و نظرات و پیشنهادات خود را با دیگران در میان بگذارد. اما آیا زبان و سخن گفتن همیشه برای انسان همراه با منفعت بوده است؟

تنه انشاء:

در جواب سوال پیش آمده باید خیر را برگزید. زیرا آنهایی که همیشه از پر حرفی و زیاده گویی زبانشان سرخ است یعنی دائما زبانشلن در جنب و جوش و حرکت بوده است، گاهی حرف هایی را بدون فکر با اندیشه به زبان می آورند که اصلا برایشان سومند نبوده بلکه به ضررشان نیز می باشد.

اینگونه افراد هرگز به جایگاه و مقام بالایی دست نخواهند یافت بلکه به مانند کسی هستند که در منجلاب افتاده و با هر دست و پایی که می زنند بیشتر در آن فرو می روند. اینها اگر با تلاش به نقطه ی معطوف زندگی خود رسیده باشند با حرف ها و زبان سرخ ممکن است

هر چه را که کسب کردند نابود سازند یا اگر به سرسبزی در این راه دست یافتند آن را بر باد دهند. به خصوص زمانی که در محفلی قرار دارند با زیاده گویی و یا نادانسته سخن گفتن و ارائه ی نظراتی را که در مورد آن هیچ اطلاعی ندارند مورد تمسخر دیگران قرار می گیرند.

با این شرایط اگر در لابه لای سخن هایشان حرف درستی وجود داشته باشد کسی به آن توجه ایی نخواهد کرد.

بعضی اوقات اینگونه افراد حرف ها و اسراری را فاش خواهند کرد که ممکن است به مذاق عده ایی خوش نیاید و به فکر زمین زدن یا سر به زیر آب بردن او بیوافتند. اینجاست که می گویند زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد.

نتیجه گیری:

قبل از هر حرفی و قبل از هر تصمیمی باید فکر کرد و آن را سبک و سنگین کرد که آیا گفتن این حرف در این موقعیت و مکان جایز است یا خیر! با فکر می توان بسیاری از کارهای خود را پیش برد و قبل از افتادن در چاه جلوی آن را گرفت. بنابراین کم گویی اما گزیده گویی تا سر سبزت را ندهی بر باد.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۱ام اسفند ۱۳۹۷
بازدید : 472 بازدید

انشاء درباره نماز

نماز زیباترین واژه ای است که می توانم به زبان بیاورم و آرام بخش ترین کلامی است که می توان درباره اش صحبت کرد. می خواهم بدانم و بدانید که نماز چه تاثیری می تواند روی زندگی ما و کارهای روزمره ما داشته باشد.

آیا تا به حال از خودت پرسیده ای قیمت یک روز زندگی چند است؟

قیمت روزی که نماز خوانده باشی یا اینکه از رویش رد شده باشی.

تمام روز را کار کنیم و زحمت می کشیم آخرش هم از زمین و زمان شاکی هستیم که از زندگی چیزی ندیدم.

آیا تا به حال از خودتان سوال کرده اید قیمت یک روز بارانی چند است؟

یک بعد از ظهر آفتابی را چند می خرید؟! آیا حاضرید برای بو کردن یک بنفشه وحشی در یک صبح بهاری یک اسکناس درشت بدهید؟ پوستر تمام رخ ماه چند است؟ هیچ وقت شده به خدا بگویی دستت درد نکند؟ شده از خودت بپرسی چرا تمام وجودشان را روی ما گریه می کنند آنقدر که دیگر چیزی برایشان باقی نمی ماند و محو می شوند، ابرها را می گویم. هیچ وقت از ابرها تشکر کرده ای؟ چرا فیش پول باران ماهانه برایمان نمی یاید؟ چرا قبض اکسیژن را پرداخت نمی کنیم؟ تو که قیمت همه چیز را با پول می سنجی   تا حالا شده از خدا بپرسی قیمت یک دست سالم چند است؟ یک چشم بی عیب چقدر می ارزد؟ چقدر بابت سلامتی باید بپردازیم؟ این ها همه لطف و نعمت است. اما ما آن ها را به حساب حق و حقوق خود می گذاریم.

اگر روزی فهمیدی قیمت یک لیتر باران چقدر است و یا باید بابت مکالمه با خدا چقدر بپردازیم؟ و یا چقدر بدهیم تا نفسمان با طراوت عطر زیبایش تازه کنیم.

ما فقط و فقط می توانیم با خواندن نماز و توسل به خدا به راز همه این شگفتی ها پی ببریم.

و بدانیم که حکمت این کارها چیست؟ وقتی ما با تلفن با اطرافیان خود حرف می زنیم و ساعت ها درد و دل می کنیم و حرف های بی سر و ته می زنیم و در آخر حرف هایمان ناخوداگاه غیبت هم می کنیم، کلی هم هزینه پای صحبت کردن و غیبت کردن مان باید بپردازیم ولی وقتی نماز بخوانیم و سر نماز با خدای خود ساعت ها راز و نیاز کنیم، نه غیبت کرده ایم و نه هزینه ای بابتش می پردازیم و در نتیجه به آرامش روحی هم می رسیم.

منظور از آرامش روحی یعنی اعصاب و روانمان هم آرام شود. پس هزینه ای که باید در مطب دکتر اعصاب و روان بپردازیم خدای ما سر نماز ما را رایگان ویزیت می کند و رایگان شفا می بخشد و هیچ توقعی هم ندارد. پس ما نماز را برای خود می خوانیم.

 به فرض مثال: وقتی نهالی را می کاریم تا رشد کند و تبدیل به یک درخت تنومند شود نیاز به سم پاشی و تقویت دارد. انسان هم شبیه همان نهال می ماند. وقتی پا به این دنیا می گذارد و با نماز و قرآن و تماس با خدا سم زدایی می شود و تبدیل به یک درخت تنومند و قوی می شود که اگر سم زدایی نشود تبدیل به نهالی ضعیف می شود که از ریشه و بوته اش خراب است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۹ام اسفند ۱۳۹۷
بازدید : 291 بازدید

انشاء روز مادر

انشاء زیبا درباره روز مادر

مقدمه:بعضی از آدم ها جنسشان فرق می کند. گویی به جای خاک از طلا شکل گرفته اند، روحشان آنقدر پاک است که حتی آب با آن همه زلالیت پیش رویشان کم می آورد. افرادی که صبوری و آرامششان مثال زدنی است، کسی مثل مادر.

تنه انشاء: مادر همان آغوشی است که در سرمای استخوان سوز، می آید و تو را مهمان گرمای ذاتی اش می کند، کسی است که پشت لبخندش همیشه کوهی از دغدغه ها و مشکلات نهفته اند. کسی که خم به ابرو نمی آورد و با تمام وجود از جان، رفاه و آسایش خود می گذرد تا فرزند دلبندش در سلامت و رفاه و آسایش باشد. او کسی است که به بهانه ی بهشتی که در آخرت وعده اش را به او دادند تمام دنیایش را جهنم ساخت تا برایمان در این دنیا فرشته ایی باشد و بهشتی را با تمام تلاش بسازد.

مادر همان کسی است که در اوج بی کسی ها و ناامیدی ها درست به مانند لذت شنیدن اذان ، می آید و آنچنان قوت قلب می شود که حتی از زلزله های چند ریشتری دیگر ابایی نیست!مادر گوهری است که برخلاف الماس می شکند. شواهدش را در لابه لای چین و چروک صورتش به راحتی می توان دید. او پینه بستن را خوب یادگرفته است زیرا از بس مشکلات عدیده ایی روزگار و ترک های قلب شکسته اش ناگزیر به پینه بستن بوده است. همیشه در هر شرایطی در کنارمان بود. مثل خدایی که همه می گویند از رگ گردن نزدیک تر است اما او را نمی بینم. گاهی با اینکه مادرها، انسان هستند و ما قادر به دیدن آن هستیم نایده اش می گیریم. زیرا عادت کرده ایم به بودن های همیشگی اش، به حمایت های بی نظیرش، به صبر بی دریغش، به مهربانی های بی بدیلش. اما امان از روزی که نباشد درست به مانند خدایی که به بنده اش دیگر نظر نکند امان از آن روز، امان از آن طوفان!

نتیجه گیری:همیشه به بودنش عادت کرده ایم. خشم هایمان همیشه نصیب او بوده و مهربانی هایمان سهم دیگران، ای کاش قدرش را بیشتر بدانیم قبل از آنکه خیلی زود، دیر شود. خیلی زود پیر شود…

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۷ام اسفند ۱۳۹۷
بازدید : 359 بازدید
سایر صفحات
توضیح تصویر
کمک جو