انشا پایه هفتم پایه هشتم پایه نهم پایه دهم

توضیح تصویر
موضوعات
ads

انشاء با ویژگی مقایسه آفتاب و باران پایه دهم

انشاء با ویژگی مقایسه آفتاب و باران پایه دهم

مقدمه:

مقایسه و بررسی اجزای گوناگون هستی این امکان را به انسان می دهد تا با فکری بازتر و دیدگاهی نو و تازه به جهان پیرامون خود نگاه کند تا اینگونه کمی ها و کاستی ها یا نعمات و برکات را بهتر ببیند و قدرش را بیشتر بداند.

تنه انشاء:

خورشید همیشه نمایانگر آفتاب است و ابرهای سیاه نشانگر باران است. چرخه ی طبیعت اصولا به گونه ایی است که آفتاب را همیشه بعد از باران یا باران را بعد از آفتاب پدیدار می سازد و تصادف این دو واقعه همزمان شگفتی زیبایی را خلق می کند که رنگین کمان نام دارد. هنگام آفتاب.

آسمان آبی سرتاسر جهان را می پوشاند و نور طلایی خورشید همه ی نباتات و حیوانات را به وجد آورده، گویی همه ی مخلوقات از این واقعه شادند و گل ها و صدای پرندگان زینت بخش طبیعت می شوند به طوری که زمین بر اثر این ذوق و شوق،پرجنب و جوش می شوند.

اما به هنگام باران، ابرهای سیاه غرش می کنند و جای آسمان آبی را می گیرند هوا کمی دلگیر می شود و خورشید پشت ابرها پناه می گیرد تا از غرش رعد و برق در امان بماند.

بعد از آن همه جا را سکوت فرامی گیرد، گل ها زیر برگ ها پنهان می شوند و پرندگان و حیوانات از ترس خیس شدن، در گوشه و کنارها کمین می کنند. به طوری که جای آن هرج و مرج را آرامشی وصف ناشدنی در بر می گیرد و باران نم نم که هر کدام از قطره ها به درخشش الماس اند پایین می چکند و رخت و لباس تازه ایی به تن تمام طبیعت می پوشاند.

نتیجه گیری:

باران و آفتاب، هر کدام به نوبه ی خود زیبایی خاص خود را دارند. یکی جلا دهنده ی روح است و دیگری صفا دهنده ی دل و این دو در کنار هم منجر به خلق زیباترین و پر برکت ترین نعمات خداوند شده اند که اگر یکی از آن ها نباشد زندگی غیرممکن می شود.

 منبع : سایت انشاء باز

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۳ام اسفند ۱۳۹۷
بازدید : 410 بازدید

انشا با ویژگی تضاد مفاهیم روز و شب پایه دهم صفحه ۱۰۷

پایه دهم صفحه۱۰۷ تضاد مفاهیم روز

انشا با ویژگی تضاد مفاهیم روز

مقدمه: کره ی زمین تقریبا گرد است و در اثر چرخش زمین نیمی از کره ی زمین در روشنایی فرو می رود که به آن روز می گویند و نصف دیگر در تاریکی که به آن اصطلاحا شب گفته می شود.

تنه انشا: با طلوع خورشید طلایی روز آغاز می شود و تاریکی و شب رخت می بندد و برای چند ساعتی ما را ترک می کند. روز یعنی روشنایی یعنی درخشش و تابیدن هر آنچه که روی زمین است و رنگ وجلای دیگری می گیرد. آب ها زلال تر دیده می شوند و آسمان تیره و تار روشن و آبی رنگ می شود و ابرهای سفید در آن موج می گیرند و همراه باد از این سمت به آن سمت می روند. در روز مردم به کار و تلاش می پردازند و به دنبال روزی حلال می روند اما در شب همگی به استراحت و خواب می پردازند تا که دوباره ماه از آسمان برود و شب پرده بردارد و روز دوباره با همه ی روشنایی اش به آسمان سلام بگوید. سلام بگوید و باری دیگر زندگی جریان یابد و مردم از خواب بیدار شوند و به زندگی و روال آن بازگردند. عده ایی به دنبال درس می روند و عده ایی به سر کار و عده ایی دیگر می خوابند زیرا که تمام طول شب را بیدار بوده اند و کار کرده اند. شب و روز دو دنیای متفاوت اند، یکی تاریک و دیگری روشن، یکی در اوج آرامش و دیگری در اوج شلوغی و هرج و مرج، یکی در اوج خواب و بی خبری و دیگری در عالم بیداری و هشیاری. دو دنیا به همراه تضادها و زیبایی هایش که دنیا را ساخته و به آن رنگ و زیبایی بخشیده. زیرا اگر اینطور نبود دنیا در مسیر یکنواختی پیش می رفت  و هیچ لذت و هیجانی نداشت و دنیا پر می شد از روزمرگی و کسلی.

نتیجه گیری: دنیا زیباست. با همه ی تضادها و ناهمواری ها زیباست زیرا که اگر دنیا همیشه یک جور بود و همیشه یکنواخت، تبدیل به رودخانه ایی آرام می شد و بدون تلاطم. این تضادها به دنیا تلاطم و موج می بخشیده و این موج ها گاهی محکم است و گاهی آهسته. این دنیا پر است از زیبایی ها و تنها دو چشم بینا می خواهد و دستانی شکرگزار و دلی سراسر از عشق به خدا.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۲ام اسفند ۱۳۹۶
بازدید : 29136 بازدید

انشا درباره سنجش و مقایسه مرگ و زندگی

مهارت های نوشتاری پایه دهم با موضوع سنجش و مقایسه مرگ و زندگی

پایه دهم صفحه۹۴ سنجش و مقایسه مرگ و زندگی

مقدمه:هر چیزی یک مرزی دارد. مرزی که مانند پلی آن دو موضوع را به هم وصل می کند. مرزی که با شکستن آن به کلی همه چیزتغییر می کند

تنه انشا: زندگی سرشار از تضادها و تناقض است که به دنیا رنگ و جلوه ی زیبایی می دهد. یک جورهایی این تضادها زندگی را می سازند. تضاد بین عشق و نفرت، بین خوبی و بدی، بین زشت و زیبا و بین مرگ و زندگی.

بین همه ی این موضوع ها یک مرز باریک وجود دارد. مرزی به نازکی تار مو که ممکن است هر لحظه پاره شود و زندگی را که روی یک خط راستا در حرکت بود بشکاند و به آن موج دهد. اما همین بالا و پایین شدن ها موجب ادامه ی زندگی هستند دقیقا مانند ضربان قلبی که روی مانیتور نقش می بندد و بالا و پایین می رود و درست زمانی که یک خط صاف شود زندگی به اتمام می رسد و مرگ شروع می شود. همان مرز بین مرگ و زندگی! همان زندگی که با پاره شدن ناف از بدن مادر و گریه و اشک شروع می شود و پله به پله و گام به گام گذرانده می شود می گذرد و انسان لحظات شیرین و غمگین خود را می گذراند. گاهی عاشق می شود و گاهی متنفر می شود. زمانی می خندد و زمانی گریه می کند و آنجاست که خط زندگیش بالا و پایین می رود و در نهایت می ایستد. زمانی که ایستاد مرز زندگی به اتمام می رسد و می شکند و خط صاف زندگی دوباره با اشک و گریه شروع می شود و دوباره روح از بدن جدا می شود و باز می گردد به دنیای حقیقی خود همان دنیایی که به ما عاقبت و نتیجه ی زندگی در زمین را نشان می دهد و آنجاست که زندگی ابدی انسان شروع می شود.

نتیجه گیری: زندگی در یک چرخش قرار دارد. بالا و پایین دارد و اوج و فرود. روزی این چرخه به اتمام می رسد و مرگ پیش روی ما قرار می گیرد. مرگ پایان زندگی نیست، بلکه مرگ آغاز دوباره ی زندگی است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۷ام دی ۱۳۹۶
بازدید : 33633 بازدید

انشا در مورد دل که پاک است، زبان بی باک است پایه دهم

پایه دهم صفحه۸۳ دل که پاک است، زبان بی باک است

مقدمه:انسان های بی باک دل های پاک دارند و دل های پاک، به هر چیزی دست بزنند طلا می شود. زیرا آن ها چیزی دارند به اسم صداقت.

تنه انشا: دل های پاک حرف هایشان بوی حقیقت می دهد، بوی درستی، بوی انسانیت. همان چیزی که خیلی از مردم از آن بی بهره هستند. همان هایی که در ظاهر دوست تو هستند ولی در باطن از یک دشمن هم دشمن ترند. همان هایی که با دروغ و تظاهر سرت را شیره می مالند. زیرا که دلی ناپاک و سیاه دارند، آن ها کارشان را با دروغ پیش می برند . همان دروغی که کینه می آورد و خانه ها را خراب می کند.

در روزگاران قدیم مردی ساده و بی آلایش زندگی می کرد. او همیشه بدون هیچ نوع سیاست و نیرنگ کار می کرد و اهالی شهر از مرد ساده نالان بودن و می گفتند این مرد با سادگی خود و سیاست نداشتن در کار، کار ما را نیز خراب می کند. مرد ساده هر بار از سخنان مردم ناراحت می شد. زیرا که دل مهربانی داشت و نمی خواست کسی از او ناراحت شود اما نمی توانست ذات خود را تغییر دهد و با دروغ و نیرنگ اجناس خود را به فروش برساند تا سایر مغازه داران نیز بتوانند اجناس خود را گران تر بفروشند. از این ماجرا چند صباحی گذشت. مرد به قصد خرید عسل وارد مغازه ی عسل فروش شد، مرد عسل فروش که به همراه پیرمردی کهن سال که محاسنش سپید شده بود در حال گفتگو بود، مرد ساده لوح را که وارد مغازه شد شناخت و قصد اذیت و آزار آن مرد را کرد. مرد سراغ قیمت عسل را گرفت. مرد عسل فروش دو برابر قیمت حقیقی عسل را گفت در حالی که عسل ها مرغوبیت خوبی نداشتند. مرد ساده دل، براساس سادگی خود بسیار تعجب کرد و گفت: این بسیار گران است در حالی که ارزش واقعی این عسل بسیار کمتر است و این عسل نیز اصلا کیفیت خوبی ندارد. مرد عسل فروش بسیار خشگین شد. ولی پیرمرد که شاهد ماجرا بود با لبخندی که نشان از با تجربگیش بود گفت: تو بسیار آرام و ساده دل هستی، زیرا که هر کس جای تو بود هرگز این حرف را نمی زد. بنابراین دل که پاک است زبان بی باک است.

نتیجه گیری:دل های پاک دنیا را زیباتر می بینند. سخت نمی گیرند و با دلی ساده و لبی خندان زندگی می کنند و لذت می برند.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۳ام آذر ۱۳۹۶
بازدید : 118240 بازدید

مثل نویسی فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه

پایه دهم  صفحه۱۲۲مثل نویسی فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه

ساده نویسی فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه

مقدمه:ظاهر انسان ها گواه باطن آن ها نیست چه بسا انسان هایی به ظاهر عاقل و بالغ ولی در باطن جاهل و ناشایست…

تنه انشا: در مدرسه ی ما در دوره ی دبیرستان دانش آموزی ریزه میزه و کوتاه قدی بود که به تازگی وارد کلاس ما شده بود. همه همکلاسی ها او را مسخره می کردند و موجب آزار و اذیت او می شدند، اما بعد از یک هفته که از مدرسه گذشت ما به هوش و استعداد بالای او پی بردیم به طوری که همه ی معلم ها بعد از دیدن او و هوش بالای او می گفتند فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه.

اما ما به این حرف ها توجه نمی کردیم تا اینکه معلم برای ما داستانی تعریف کرد و گفت: در روزگاران قدیم مرد کشاورزی بود که مزرعه ی فلفل داشت، فلفل های او بسیار کوچک بود و این امر مردم را از خرید فلفل او باز می داشت. هر چه کشاورز می گفت که فلفل ها تند هستند هیچ کس باور نمی کرد تا اینکه بعد از مدت ها یک نفر فلفل او را خرید و خورد. او از تندی فلفل تعجب کرده بود.

در آن زمان مردم دور او جمع شدند و آن جا بود که فهمیدند فلفل های مرد کشاورز درست است که ریز است اما بسیار تند و تیز است و بین مردم این ضرب المثل دهان به دهان شد و فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه ساخته شد. شاید آن لحظه با این حرف خیلی خندیدیم اما بعد از آن به صورت غیرارادی دیگر دانش آموز تازه وارد را مسخره نکردند. زیرا در اعماق وجود خود می دانستند این دانش آموز کوچک در آینده خود ستاره درخشانی می شود.

نتیجه گیری:زود قضاوت نکنیم. زیرا ما از تمام ماجرا با خبر نیستیم. امکان دارد حرفی یا قضاوتی نادرست کنیم که در آینده از آن پشیمان شویم.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۲ام آذر ۱۳۹۶
بازدید : 27557 بازدید
سایر صفحات
  • Page 1 of 2
  • 1
  • 2
  • >
توضیح تصویر
کمک جو