انشا پایه هفتم پایه هشتم پایه نهم پایه دهم

توضیح تصویر
موضوعات
ads

انشا درباره نامه ای به وزیر علوم بنویسید و با ارائه دلایل منطقی خواستار حذف کنکور شوید

پایه دوازدهم صفحه۷۵ نامه ای به وزیر علوم بنویسید و با ارائه دلایل منطقی خواستار حذف کنکور شوید

با سلام و احترام و خسته نباشید به وزیر علوم

اینجانب یک دانش آموز پایه دوازدهم هستم ، از شما برای همه ی زحماتی که برای ما می کشید و به نوبه ی خودم تقدیر و تشکر می کنم، بابت همه ی نگرانی ها و تمام تشویش هایی که نسبت به ما دارید اما موضوعی هست که من و خیلی از دوستانم را همیشه آزار داده و می دهد و از شما خواستاریم برای مدت کوتاهی وقت گران بهایتان را برای منه دانش آموز بگذارید و بدون هیچ واسطه ایی حرف های من را گوش دهید. من دوازده سال است که درس می خوانم، دوازده سال است که تلاش می کنم تا با تمام وجودبیاموزم و در آینده بیاموزانم، دوازده سال است که هر روز و هر ساعت چه معلم ها، چه مدیر و چه خانواده از آمادگی کنکور و تلاش و موفقیت از آن سخن می گویند

من و خیلی از دوستانم دوازده سال شب بیداری کشیده ایم که پله پله صعود کنیم و به درجات بالاتر با سربلندی و افتخار برسیم اما تنها در یک روز با یک امتحان و با یک سنجش کل زحمات ما سنجیده می شود و مورد بررسی قرار می گیرد، اما همیشه تمام فکر من این است که نکند در شب قبل از کنکور، مریض شوم یا شاید از استرس زیاد خوابم نبرد و نتوانم آن طور که هستم تمرکز لازم را برای کنکور بگذارم. مثلا همین امسال یکی از دوستان سال بالایی که کل زندگیش را صرف کنکور گذاشته بود و تمام نمراتش و معدلش جزء نمرات برتر بود

درست چند روز قبل از کنکور مادر خود را از دست داد و با همه ی شوق و ذوق این چند سال، روز کنکور حتی رغبت نمی کرد مداد را در دستان خود بگیرد و در نهایت همه ی زحماتش دود شد و به هوا رفت و نتوانست در کنکور قبول شود آن هم تنها در یک شب. آقای وزیر چشمان ما منتظر است که شما به داد این آینده سازان برسید، چه آدم هایی بوده اند که با همین کنکور سرنوشت و آینده اشان به کل تغییر کرده است، چه تلاش هایی که به کل نابود شده است و چه قلب هایی که با یک جواب شکسته است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۶ام مهر ۱۳۹۷
بازدید : 44032 بازدید

بازنویسی حکایت بیابان گردی را دیدم در حلقه جوهریان بصره حکایت همی کرد

پایه دوازدهم صفحه۵۸ حکایت نکاری

بیابان گردی را دیدم در حلقه جوهریان بصره حکایت همی کرد که وقتی در بیابان راه گم کرده بودم و از زاد چیزی با من نمانده، دل بر هلاک نهادم که ناگاه کیسه ای یافتم پر از مروارید. هرگز آن ذوق و شادی را فراموش نکنم که پنداشتم گندم بریان است و باز آن تلخ و نومیدی که معلوم شد مروارید غلتان است.

در بیابان فقیر سوخته را                                  شلغم پخته به که نقره خام

در روزگاران گذشته مردی را دیدم که در گروه جوهریان بصره این گونه داستان خود را بازگو می کرد و می گفت: زمانی که در بیابان گم شده بودم و از زیادی راه چیزی برای من از آذوغه خود باقی نمانده بود و دلم از گرسنگی به مالش افتاده بود، ناگهان در راه کیسه ای پیدا کردم. ذوق و شوق زیادی کردم زیرا که تصور کردم گندم پوست کنده است و می توانم رفع گرسنگی کنم اما بعد از دیدن کیسه متوجه شدم کیسه که پر از مروارید است و آن شور و ذوق تبدیل به تلخی و ناامیدی شد.

این داستان  این پیامد را دارد که حتی اگر کیسه ایی زر پیدا کنی اما محتاج غذا باشی آن زر و سکه و مروارید هیچ ارزشی برایت ندارد بلکه برایت آن لحظه غذا و سیر کردن شکمت بالاتر از هر چیزی است حتی از یک صندق پر از مروارید است. هر چیزی در جایگاه خودش حائز اهمیت است. به طور مثال اگر خروارها پول در خزانه داشته باشیم اما از سلامتی برخوردار نباشیم و آن بیماری با هیچ پولی مداوا نشود، آن پول هیچ ارزشی ندارد و به مانند کاغذی باطله می ماند. در بیابان برای انسان فقیر و گرسنه شلغم پخته به مانند نقره ایی با ارزش است در حالی که نقره ی خام در آن لحظه هیچ ارزشی ندارد.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۵ام مهر ۱۳۹۷
بازدید : 5951 بازدید

انشا درباره محبت و نفرت پایه دوازدهم

پایه دوازدهم صفحه۵۵ محبت و نفرت

مقدمه: این دنیا پر است از تضادهای متنوع. غم و شادی. گریه و خنده، تشنه و سیراب، گرسنه و سیر. محبت و نفرت.

تنه انشا: دقت کرده اید که چه بندهای نازکی میان این تضادهاست که می توان به آسانی آن را پاره کرد یا گره زد؟! میان همین گریه و خنده را اگر مثال بزنیم، با یک اخم می شود خنده را به گریه تبدیل کرد و با یک لبخند می شود گریه را به خنده تبدیل کرد. یا همین محبت و نفرت را چطور به آسانی می توان تغییر داد.

با یک بدی می توان محبت جوانه زده در قلب را از ریشه خشکاند و بذر کینه و نفرت را کاشت و بند نازک وجودی آن ها را برای همیشه پاره کرد و یا با یک خوبی و بخشش و عذرخواهی می توان این بند را گره زد و نفرت را به محبت مبدل ساخت. دنیای کوچکی داریم. همین دیروز، زمانی که از عشق یک نفر سرشاریم و از شادی قلبمان تند می تپد، فردا روزی همین حس زیبا با یک اشتباه یا خطا تبدیل می شود به یک تنفر که قلب را روز به روز تیره تر می کند . کم کم از کار می اندازد. گویی که دیگر برای ابدیت قلبش دیگر نتپد و از کار بایستد.

اما امان از روزی که با تمام وجود عاشق کسی باشی و از اعماق وجود به او محبت داشته باشی اما نتوانی او را ببخشی و نفرت از او نیمه دیگر قلبت را در برگرفته باشد، در آن صورت چه جنگی میان دو نیمه ی قلبت برپاست ولی افسوس که با برد هر کدام نیمه دیگر از وجودت می میرد و آن لحظه و آن سرگردانی و آن ایستادگی قابلیت آن را دارد که عرش خدا را بلرزاند.

نتیجه گیری: بیاییم حس های منفی، آن هایی که قلبمان را تیره و تار می کند را از خود دور کنیم و به جای آن تا می توانیم آن را با حس های مثبت و خوب پر کنیم تا دنیا برای خودمان و اطرافیانمان به جای تاریکی، روشنایی باشد و پر باشد از حال خوب و حس ناب.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۵ام مهر ۱۳۹۷
بازدید : 15146 بازدید

انشا درباره کامیابی و ناکامی پایه دوازدهم صفحه ۵۵

 

پایه دوازدهم صفحه۵۵ کامیابی و ناکامی

مقدمه:انسان آفریده شده است برای تلاش کردن و برای دستیابی به خواسته ها و تمایلاتش، آنقدر شکست می خورد و آنقدر پیروز می شود تا در نهایت سرنوشت خویش را رقم می زند.

تنه انشا: انسان ها دو دسته اند، آنهایی که هرگز شکست را قبول نمی کنند و آنهایی که با کمی لغزش، شکست را می پزیرند و به همراه امواج دریا بالا و پایین می شوند به اینگونه افراد اصولا آدم هایی کامیاب از دنیا و یا ناکام از دنیا خطاب می کنند، آنهایی که در زندگی آنقدر زحمت می کشند و تلاش می کنند تا به هر چیزی که دلشان می خواهد می رسند و از کامیابی خود همیشه

سربلند و شامانند و عده ایی دیگر که ناکام می مانند و از ناکامی خود همیشه دستشان کوتاه است و سرافکنده زندگی می کنند، به نظرم اگر دنیا پر می شد از آدم هایی که کامیاب از دنیا می رفتند چقدر دنیا دیکنواخت می شد! همیشه می گویند که این دنیا پر است از امتحان های بزرگ و کوچک که از میان این همه امتحان های جور واجور تنها آنهایی که تلاش بیشتر می کنند برگزیده می شوند و به درجات بالاتر می روند و پایین ترها ناکام نام می گیرند، اصلا اگر چیزی به اسم ناکامی نبود، کامیابی معنا نمی گرفت.

اصلا میدانی کامیابی یعنی چه؟ به نظرم کامیابی یعنی دلت هم مانند صفتت پر از عشق و محبت و مهربانی باشد، دستانت پر از توشه ی آخرت و عقلت پر از افکار گوناگون و راه های بهتر زیستن و طی کردن مراحل زندگی و رسیدن به درجات بالا و سربلندی و افتخارات روزافزون، اما ناکامی چه؟ ناکامی یعنی دلت پر از کینه باشد، به هیچ جایی نرسیده باشی و دست هیچ بنده ایی را از روی کمک و خیرخواهی نگرفته باشی و در دومین پله ی پیشرفت از خستگی بنشینی و زانوان لرزانت را در آغوش بگیری و چمباته بزنی و کاسه چه کنم چه کنم در دست بگیری

نتیجه گیری: اگر تا امروز حس آدمی را دارید که ناکام مانده و هیچ کار مفیدی انجام نداده است، همین امروز دستانت را بر زانوانت بگیر و بلند شو، هیچوقت برای رسیدن به خواسته ها و کامیابی دیر نیست.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۵ام مهر ۱۳۹۷
بازدید : 6754 بازدید

انشا درباره سوگ و سور پایه دوازدهم صفحه ۵۵

پایه دوازدهم صفحه۵۵ سوگ و سور

مقدمه: حادثه ها خبر نمی دهند، روزی در سوگ عزیزی نشسته ایی و اشک می ریزی و روز دیگر در سور عزیزی دیگر شادی می کنی و می خندی. دنیا پر است از حادثه های غیرمنتظره و لحظه های تصور نشده که ممکن است برای هر کسی پیش آید و زندگی ما انسان ها را تشکیل دهد.

تنه انشا: در ابتدا باید سوگ و سور را جداگانه معنا کنیم. سوگ، به معنای سوگواری و عزاداری است و در مقابل آن سور قرار دارد که به معنای جشن و شادمانی است. روزی ما آدم ها چشم به این جهان می گشاییم و همگی برایمان جشن و سرور به پا می کنند و قدم نو رسیده را تبریک می گویند و بعد از گذر چند صباحی مرگ به سراغمان می آید و چشم ما را از این جهان می بندد و همگی را به سوگ و عزاداری وا می دارد.

قانون طبیعت همین است، یک روزی می آییم و چند صباحی زندگی می کنیم و در جشن دیگران شرکت می کنیم و دیگران در جشن ما شرکت می کنند و ورق بر می گردد و گاهی در سوگ عزیزان می نشینیم و خط عمر ما صاف می شود و در سوگ ما شرکت می کنند و زندگی دنیاییمان به اتمام می رسد و  در این بین تنها خوبی ها و بدی ها از ما باقی می ماند و لحظاتی که در کنار همدیگر در خوبی ها و بدی ها مانده ایم و پشتمان را خالی نکرده ایم.

نتیجه گیری: درست است که سوگواری و جشن و سرور از گذشتگان تا به اکنون بوده و مراسمات خاصی داشته است و همگی سعی در درست ایفا کردن این وظیفه و رسوم کرده ایم اما باید به یاد داشته باشیم که هر چیزی باید اندازه ایی داشته باشد و از اسراف و زیاده روی از آن خودداری کنیم. چه در عزاداری و چه در شادی و عروسی! به گونه ایی که آسیبی به خود و دیگران وارد نکنیم و خود را دست نشانده ی عام و خاص نکنیم.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۴ام مهر ۱۳۹۷
بازدید : 6701 بازدید
سایر صفحات
توضیح تصویر
کمک جو