انشا پایه یازدهمانشا پایه یازدهم فنی حرفه ای

گفت و گوی ساکنان کره زمین با کرونا

گفت و گوی ساکنان کره زمین با کرونا

گفت و گوی ساکنان کره زمین با کرونا

ساکنان زمین:خیلی از ماها بلند پرواز بودیم و برنامه هایی برای آینده داشتیم اما حال حتی تفاوت ساعت و روز ها را از یاد برده ایم و ویروسی به این کوچکی کره ی زمین را بیمار و هزاران انسان را بی امید کرده است.

 کرونا:همیشه دشمنان قرار نیست غولها و یا بیگانگان باشند و قهرمانان هم تافته های جدا بافته شما در عین اینکه میتوانید قهرمان داستان خود باشید میتوانید خطرناک ترین دشمن خود نیز باشید،هر چندین سال یکبار بیماری فرا گیر شیوع پیدا کرده تا تلنگری باشد برای انسان که محیط زیست،آینده بشریت و …..فدای یک لحظه غفلتت نکنی کمی به خودت بیا،از زندگی روزمره فاصله بگیر و بفهم گاهی بعضی هزینه ها برای عوایدی ناچیز سنگین اند و این بها بسیار کمر شکن است . رعایت اصولی ساده و ابتدایی برای حفظ جان کسانی که ادعا میکنید برایتان عزیزند نباید چندان سخت باشد دست از لجبازی و غفلت و خودخواهی بردارید.

 ساکنان زمین:فاصله ای که تو میان ما و عزیزانمان ایجاد کرده ای  را با هیچ گونه رعایتی نتوانستیم پر کنیم.موضوع که فقط این نیست رشد منفی اقتصاد،خانه نشین شدن هزاران نفر،کسب و کارهای از رونق افتاده،عزیز های از دست رفته……  انسان اگر صبر ایوب  را هم داشت هم در برابر اینهمه درد کم می آورد.

 کرونا: ایوب تکیه بر  خدا و اعتقادی داشت که او رامعروف به صبر کرد هر اتفاقی هر چند سهمیگن متشکل از خوبی و بدیست،و بدان هر مشکلی ک بر سر راهت بیاید از تو آدمی قوی تر و با اراده تر میسازد.

ساکنان زمین:ای بی انصاف کارد بیخ گلوی خلق گذاشته ای و خود مرحم به دستی و مارا مجروح میگذاری؟!! نوش داروی دیر به مزار رسیده مباش،

که  دیریست بر مزار روح ما خسته دلان  بانگی جز تنهایی و سکوت نمیپیچد.

کرونا:به جای ناله و نفرین از چرخ روزگار بدانید که خوشی و ناخوشی بی هم هیچند و کار دنیا را لنگ میگذارند اگر فکر میکنید من از رگ گردن به شماها نزدیک ترم به خدایی ایمان بیاورید که آفریننده این نظام و فلک گردون است و راست کار همه را میداند.

ای ساکنان زمین تا هستید قدر یکدیگر بدانید که فردا ممکن است  جای هر یک از ما خالی باشد، آینده ای برای آیندگان باقی بگذارید تا شما را یاد کنند،سختی ها را گذراندید رنگ خوشی راهم خواهید دید با رعایت چند نکته ساده  دوباره به آغوش هم باز خواهیم گشت.

بماند به یادگار که بعدها یادمان بیاید فقط مرگ ما را با یکدیگر مهربان کرد.

از گندم زار ما مشتی کاه باقی مانده که این سیاهِ سردِ روزگار  طمع کرده همین را هم از چنگ ما بگیرد.

وقتش که شد دوباره خواهم نوشت که روزگاری در این آبادی مردم لبخند می‌زدند و رخت عزا تن هیچکس نبود و اشکی هم اگر بود از شوق وصال بر گونه سرازیر میشد نه از درد و غم.

نويسنده:شادی طاهریان پور

گفت و گوی ساکنان کره زمین با کرونا

منبع: تلگرام

مطالب پیشنهادی :  انشا گفتگو آدم برفی و خورشید
مشاهده بیشتر

مسعود خادمی ارده

مسعود خادمی هستم در زمینه نویسندگی مطالب سایت و ساخت تحقیق از سال 1390 شروع به فعالیت کردم و بعد مدتی فکر ساخت سایت انشا باز به ذهنم رسید و الان اینجا هستیم

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا