انشا ازاد

توصیف روزی که می شنوید کرونا از بین رفته

توصیف روزی که می شنوید کرونا از بین رفته

توصیف روزی که می شنوید کرونا از بین رفته

مقدمه:

از آن روزی که خبر پخش شد. نزدیک یک سالی می گذرد.سالی که برخلاف سال های دیگر پراتفاق های رنگی و جورواجور نبود. همه اش سیاه بود همه اش غم بود.

تنه انشاء:

بهار آمد و شکوفه های رنگی شکفتند،تابستان با همان میوه های لذیذش و آن گرمای مطبوع هم گذشت. پاییز با خش خش برگ ها با تمام جشن ها و بهانه های گوناگون آمد و رفت،اما همگی در ماتم و غم نشسته بودند. نه قرمزی ماهی گلی ها شادشان کرد نه بوی بهار و گل های روئیده ی از لای سنگ!

تابستان چه معنایی داشت وقتی ماسک های چندلایه سد راه نفسمان شده بود. پاییز و برگ های رنگی اش چه فایده داشت وقتی نمی شد سفرکرد یا به دل جنگل رفت تا خوش بود.به نظرم آن روز که بشنویم کرونا ازبین رفته است حتی قار قار کلاغ هم نوید خوش خبری دارد. روزهای بارانی عاشقانه است و باری دیگر بهار روزها را و دل ها را نو می کند. روزی که کرونا از بین رفت می دانم که از شادی سرازپا نمی شناسم،کوله پشتی ام را برمی دارم و به صورت همه ی اهالی شهر می نگرم. دیگر زیر نقاب،لبخندهایشان قاب گرفته نشده است. از پیر و جوان همگی می خندند،شیرینی پخش می کنند،صدای جشن و سرور به گوش می رسد و کوچک ترها گل پخش می کنند.

من یقینا می دانم روزی که این بیماری منفور برای همیشه رخت ببندد باز دریا دیدنی است و باز جهان رنگ و بوی حیات و سر زندگی می دهد.

نتیجه گیری:

چه کسی فکرش را می کرد. خنده ی آدم های غریبه روزی آرزویمان شود و سلامتیشان موجب آرامش خیال مان شود؟پس تا زمانی که زنده ایم از تمام لحظه های زندگیمان به بهترین نحو ممکن بهرمند شویم.

توصیف روزی که می شنوید کرونا از بین رفته

منبع: سایت انشاء باز و گروه سحم

مطالب پیشنهادی :  انشا درباره ویروس کرونا - غیر تکراری
مشاهده بیشتر

مسعود خادمی ارده

مسعود خادمی هستم در زمینه نویسندگی مطالب سایت و ساخت تحقیق از سال 1390 شروع به فعالیت کردم و بعد مدتی فکر ساخت سایت انشا باز به ذهنم رسید و الان اینجا هستیم

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا