انشا پایه یازدهم

بازنویسی ضرب المثل آدم ترسو هزار بار می میرد پایه یازدهم

مثل نویسی پایه یازدهم صفحه-83 آدم ترسو هزار بار می میرد

بازنویسی ضرب المثل آدم ترسو هزار بار می میرد

روزی روزگاری در شهر شلوغ مردی منزوی و گوشه گیر زندگی می کرد. همسرش از دنیا رفته بود و هیچ فرزندی نداشت. از دار دنیا یک مغازه ی پارچه فروشی داشت که زندگی و دخل و خرجش از آن تامین می شد. از روی آینده نگری و نگرانی برای فردای خویش کیسه ایی زر برای خود کنار گذاشته بود، که همیشه ترس از دست دادن یا سرقت آن را داشت به طوری که هر بار در خانه صدایی می شنید یا کسی در خانه را می کوفت مرد هزار بار می مرد و زنده می شد، به طوری که همه ی دوستان و آشنایان مرد از ترس آن با خبر شدند و در فکر و خیال خود داستان های عجیبی در مورد مرد ساختند. در یکی از روزها که مرد از خانه بیرون می رفت بچه ها که در کوچه فوتبال بازی می کردند، مرد را دیدند و با تمسخر و خنده او را به یکدیگر نشان دادند و می گفتند این مرد بسیار ترسو است و از همه می ترسد. شاید از ما نیز می ترسد. مرد بسیار ناراحت و اندوهگین شده بود. او از نظر و فکر مردم حتی کودکان محل آگاه شده بود و با خود گفت:اینطوری ادامه دادن غیرممکن است. زیرا آدم ترسو هزار بار می میرد و دوباره زنده می شود. اینگونه هم زندگی به کامم تلخ شده و هم از کار و معاشرت با مردم نیز افتاده ام. رفت و کیسه ی زر خود را به دست معتمد شهر سپرد و به او گفت که من از دار دنیا نه همسری دارم و نه فرزندی، زمانی که من مردم، با این پول من را دفن کن و برای من خیراتی بده تا من از این دنیا آسوده بروم و هر لحظه ترس از دست دادن آن را نداشته باشم. اینگونه مرد هم خیال خودش را هم خیال بقیه را راحت کرد ، زیرا آدم ترسو نه به جایی می رسد و نه در زندگی لذت می برد بلکه هزار بار می میرد.

بازنویسی مثل نویسی آدم ترسو هزار بار می میرد

بازنویسی ضرب المثل در مورد آدم ترسو هزار بار می میرد

نظر شما در مورد این انشا چه بود نظر بزارید

این انشا اختصاصی بوده وکپی برداری در سایت یا کانال تلگرام شما بدون ذکر منبع و ادرس سایت پیگرد قانونی دارد

مطالب پیشنهادی :  پایه یازدهم مثل نویسی صفحه 83 آدم ترسو هزار بار می میرد
مشاهده بیشتر

مسعود خادمی ارده

مسعود خادمی هستم در زمینه نویسندگی مطالب سایت و ساخت تحقیق از سال 1390 شروع به فعالیت کردم و بعد مدتی فکر ساخت سایت انشا باز به ذهنم رسید و الان اینجا هستیم

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا