انشا پایه هفتم پایه هشتم پایه نهم پایه دهم

توضیح تصویر
موضوعات
ads

انشا تصور کنید یک جنگلبان هستید

 

انشا پایه هشتم درباره تصویر سازی با موضوع جنگلبان

انشا زیبا تصویر سازی درباره جنگلبان

مقدمه: این دنیا پر است از شغل های مختلف که مانند یک پاذل تمام اجزای این جهان هستی را در کنار یکدیگر می چیند. هر کدام به اندازه ایی موثر و حائز اهمیت هستند زیرا حتی اگر یکی درست سر جای خود، وظیفه خود را انجام ندهد، پاذل نیمه تمام و ناقص باقی خواهد ماند

تنه نشاء: صدای زوزه ی گرگ از هر سو به گوش می رسد. هوا ناجوانمردانه سرد و باد هو هوکشان در لابه لای درختان می چرخید. سرما رعشه به جانم می انداخت، اسلحه خالی از هر خشابی را روی دوش هایم گذاشته بودم، اسلحه ایی که تنها سهمش برایم سنگینی وزنش بود و دست خشک شده ام. هوا گرگ و میش بود و چشم، هاله هایی از جنگل را می دید و آن لحظه، تنها نمی توانستم به چشم هایم اکتفا کنم. زمانی که آن لباس وظیفه و آن اسلحه در دستانم است، من موظفم که تمام جان و دلم گوش و چشم شود تا ذره ایی از جنگل آسیب نبیند. شکارچیان خدانشناس حیوانات را ندرند و مسافران، جنگل را به آتش نکشند. هر بار که وارد جنگل می شوم همه می پرسند که آیا از حیوانات درنده نمی ترسی؟ آیا از جانب آنها آسیبی ندیده ایی؟! و من هزار بار با لبخند روی لب می گویم: جنگل بانی یک عشق است. عشق به میهن و محیط زیست.

اگر عاشق نقاشی خدا نباشی، برایت آنجا ماندن طاقت فرساست. آنجا که باشی شاید از درصد ناچیزی از حیوانات بترسی. آنجا و در میان آنها که زندگی کنی، زمانی که محبت حیوانات را نسبت به همدیگر ببینی، هرگز از جنگل نخواهی ترسید، مگر آنکه قصد جان آنها یا فرزندانشان را داشته باشی، اما در آن موقع تو باید از آدم ها بترسی بعضی آدم هایی که از حیوانات هم بیشتر می تواند درنده باشند. می دانی چیست؟ آنها ناجوانمردانه می آیند و مادر را از فرزند یا فرزند را از مادر جدا می کنند. تنها برای منفعت و پول برای خودشان یا برای چند لحظه خوشی و کباب، خانه ی حیوانات را می سوزانند و نابود می کنند. جنگل بان بودن یک انتخاب است. اگر عاشق نباشی کلاهت پس معرکه است و گرنه چه کسی است که اینگونه با مبلغی کم، جانش را بر کف دست بگذارد و در جنگل، به جنگل بانی حیوانات انسان نما برود!

نتیجه گیری:اگر در هر نقطه ایی از این دنیا قرار داری. از آن کوچکترش بگیر تا بزرگترینش اگر وجدان و عشق را چاشنی آن نکنی قطعا تو نمی توانی آدم سازنده ایی باشی. زیرا تو تنها سوزنده ایی و لاغیر.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۷ام دی ۱۳۹۷
بازدید : 627 بازدید

انشای مقایسه قلم با خون شهید، با اسلحه، با درخت پایه هشتم

انشای مقایسه قلم با خون شهید با اسلحه با درخت

انشای مقایسه قلم با خون شهید

مقدمه:دنیا پر است از مقایسات و تفاوت هایی که هر انسانی می تواند از آن مطلع شود اما یکی از بزرگ ترین نگرشی که انسان می تواند بر این تفاوت ها داشته باشد لازم و ملزوم بودن آن ها به یکدیگر است زیرا اگر لازم نبود ملزومی وجود نداشت.

تنه انشا: همیشه که نباید با صدای بلند سخن گفت ، گاهی تنها چشم ها گواه هر آنچه که در درونت می گذرد می باشد. گاهی یک قلم می تواند سرگذشت باشد می تواند نجات بخش باشد و یا نوشته هایش یک تنه به مبارزه با فساد و دشمنی و تلخی ها برود گاهی زبان سخن یا آنچه که با قلم نوشته می شود می تواند برنده باشد، برنده تر از شمشیر و نیزه. خون شهید هم مانند جوهری آتشین می تواند شتابان به کمک قلم بیاید. می تواند جوهر شود همان جوهری که ریخته شد تا مبادا دشمن به خاک او، به حق او و به وجود او تجاوز کند و همچون رودخانه ایی روان شد تا قلم با کمک او حرف های نگفته ی شهید را با جوهر وجودیش بنویسد تا آیندگان از حرف های ناگفته اش با خبر شوند قلم گاهی می تواند با زبان تند و تیزش مانند اسلحه ایی کشنده باشد و قلب آدم های نادرست را نشانه گیری کند و با تمام وجود در وجودشان رسوخ کرده و قلبشان را متلاشی کند و گاهی می تواند مانند نهالی جوان کاشته شود و با بال و پرگرفتن ریشه هایش قوی تر شود و روز به روز تبدیل به درختی تنومند شود. درختی که می تواند پرفایده باشد و زیبا. اما اگر به صورت مجزا به این موضوع ها دقت کنیم در می آبیم که هر کدام از آن ها چه قلم و چه خون شهید و چه اسلحه و چه درخت می توانند به خودی خود نقشی بسیار مهم در زندگی ما ایفا کنند. قلم تنها می نویسد اما شهید با خون خود پیش قدم می شود و اسلحه وسیله ایی است که از بین می برد و درخت چیزی است که حیات می بخشد این موضوعات با اینکه بسیار حائز اهمیت هستند اما از هم جدانشدنی می باشند و مانند زنجیری دنباله روی یکدیگر می باشد. این طبیعت زندگی است و نمی توان با طبیعت جنگید.

نتیجه گیری:هر چیزی که در این دنیا وجود دارد علت و معلول همدیگرند. یعنی تا علتی نباشد معلولی نیز وجود ندارد و همه ی اجزای دنیا و جهان مانند زنجیری با تمام تفاوت های ذاتی با هم پیوسته اند و دنباله روی همدیگر می باشند.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۹ام اسفند ۱۳۹۶
بازدید : 11657 بازدید

انشا درمورد پروانه ایی هستید که در تاریکی شب شمعی روشن پیدا کرده اید

پایه هشتم صفحه۸۱ پروانه ایی هستید که در تاریکی شب شمعی روشن پیدا کرده اید

پروانه ایی هستید که در تاریکی شب شمعی روشن پیدا کرده اید

مقدمه:کورسوی امید می تواند مانند جانی دوباره نفس از دست رفته ایی را بازگرداند و از شوق آن همان نورکم تبدیل شود به خورشید تابان که روشنایی و تابشش یک لحظه هم قطع نمی شود.

تنه انشا: تصور کنید که پروانه ایی هستید که به تازگی از پیله ی خود بیرون آمده اید و چیزی جز تاریکی و سیاهی شب به چشمتان نمی آید و نه قیافه ی خود را دیده اید و نه می دانید در کجا قرار دارید و مقصد و هدف شما چیست اما ناگهان در پس همه ی سیاهی ها یک کورسوی روشنایی می بینید و پران تازه تان رامی گشویید و شتابان اوج می گیرید و با شوق رسیدن به یار پرواز می کنید تا به معبود خود رسید . زمانی که از دور همان روشنایی کم را دیدید امید نیز در دلتان روشن می شود و با تمام امید و آرزو به سمت آن می روید اما هر چه نزدیک تر می شوید احساس خستگی و ناتوانی را از بدن خود خارج می کنید و زمانی که بعد از طی مسافتی که برایتان فرسنگ ها طول کشیده است به مقصد می رسید متوجه ی روشنایی زیاد می شوید. شمعی که مانند ماه تابان تاریکی و ظلمات را روشن نموده و پرده از تاریکی برداشته است که حال به معبود خود رسیده با شادی و شعف فراوان به دور شمع پرواز می کند و از شادی زیاد از این سمت و آن سمت می رود و با دیدن خود در روشنایی بر پرهای خود نگاه می کنم و پرهای رنگارنگ با خال های ریز و درشت که نشان از نقاشی ماهر را یادآور می شود را در زیر هاله ی نور شمع با چشم می کاوم و در حالی که از دیدن زیبایی خود و روشنایی شمع در پوست خود نمی گنجم به سمت شمع می روم تا او را در آغوش بگیرم تا اینگونه شادی خود را به او نشان دهم اما امان از روزی که شمع با شعله ی هرچند کوچکش پرهای لطیف پروانه را بسوزاند. زیرا که شمع کاری را جز سوختن و روشنایی نمی تواند انجام دهد و تنها از غم این درد بزرگ اشک می ریزد و آب می شود و می چکد در حالی که شمع از شوق رسیدن به یار چشم می بندد.

نتیجه گیری:زندگی پر از فراز و نشیب هایی است که روزانه بارها با آن برخورد می کنیم اما زمانی که در زندگی امید گرفتیم باید با تمام دقت و فکر به سمتش برویم اما هرگز با عجله و شتابان نرویم تا که با همان امید در زندگی در میان همه ی تاریکی ها و ناامیدی ها جان بگیریم و در آسمان اوج بگیریم. زیرا که با عجله و شتابان رفتن تنها چیزی که نصیبمان می شود سوختن است و آب شدن در میان همان امید کذایی متوجه ی روشنایی بیشتر می شوید و پرهایتان برای رسیدن به آن جان دوباره می گیرند.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۵ام اسفند ۱۳۹۶
بازدید : 6798 بازدید

انشا درباره اگر معلم نگارش بودم پایه هشتم

انشای آزاد اگر معلم نگارش بودید پایه هشتم صفحه ۸۱

انشا درباره اگر معلم نگارش بودم

مقدمه:معلمی شغل انبیاست. شغلی که عشق می خواهد و چیزی جز صبر و شکیبایی و لطف و محبت نمی طلبد به گونه ایی که بدون این خصوصیات تحمل این شغل بسیار سخت و یا به تعبیر دیگر غیرممکن است.

تنه انشا: چه معلم ریاضی باشی و چه معلم فیزیک و فارسی.. هر کدام به نوبه ی خود سختی و مشکلات خاص خود را دارد و هر کدام در رشته ی مخصوص خود دارای مهارت و سر رشته می باشند اما اگر من یک معلم بودم آن هم معلم نگارش، به دانش آموزان خود موضوع آزاد را واگذار می کردم که ذهنشان پرواز کند و در نهایت در موضوعی که مورد علاقه ی آن هاست فرود بیاید و با تمام عشق و محبتشان از آن بنویسند و یا که برای آن ها موضوع طبیعت را انتخاب می کردم تا قدر طبیعت را بدانند و از آن درست استفاده کنند و یا می گفتم که در مورد خانوادهایشان بنویسند که کمی بیش تر به آن ها دقت کنند و با تمرکز و دقت به جزء جزء کارهای آن ها تمام رفتار و حرکاتشان را در ذهن خود ثبت کنند و برای همیشه از آن خارج نکنند و یا می گفتم که انشایی با موضوع خداوند بنویسند که کمی بیش تر شکرگذار آفریدگار خود باشند و قدر نعمت های بی کرانش را بدانند. معلم نگارش بودن شغلی است پر از لحظات متفاوت و متنوع که می توان با هر جلسه به کلاس رنگ و بویی خاص بدهند به طوری که دانش آموزان هرگز از آن کلاس خسته نشوند و همیشه برایشان حس تازگی به همراه داشته باشد.

اگر من معلم نگارش بودم بعضی از جلسات برای دانش آموزان چند پاراگراف از کتابی را می خواندم و آن ها را مشتاق به خرید آن و خواندن ادامه ی آن می کردم تا در آن صورت سنت کتاب خواندن را رواج می دادم و یا برایشان یک داستان کوتاه می خواندم تا با نوشتن و خواندن داستان آن ها را آشنا کنم و یا به آن ها توصیه می کردم که خاطرات روزمره شان را بنویسند تا با این کار هم ذهنشان را باز می کردم و هم آن ها را تشویق به نوشتن می کردم و یا فایده ی دیگر آن این است که بعد از گذر سال ها با خواندن آن خاطرات دفتر زندگیشان را ورق بزنند تا با یادآوری آن لحظات و حس های درونشان لبخندی شیرین را مهمان لب هایشان کنند و یا اشتباهاتشان در گذشته از تجربیات بدست آورده  یشان را یادآور شوند و باری دیگر در ذهن خود این عبرت را یادآور شوند تا باری دیگر آن را تکرار نکنند.

نتیجه گیری:همان طور که گفته شد معلم بودن اصلا کار آسانی نیست بلکه بسیار شغل پر زحمتی است که با لبخند دانش آموزانتان می خندید و با گریه ی آن ها غمگین می شوید و با پیروزی و موفقیت آن ها شاد مان می شوید و از شکست آن ها اندهگین. حال اگر معلم نگارش باشید که باید علاوه بر تحمل همه ی این ها و علاوه بر آموزش درسی آن ها باید به آن ها درس زندگی و عشق نیز دیکته کنید. این است که بیش از پیش این شغل را سخت می کند و قبول این مسئو.لیت بزرگ را دشوارتر.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۵ام اسفند ۱۳۹۶
بازدید : 30091 بازدید

بازنویسی ضرب المثل زبان سرخ،سر سبز می دهد بر باد

پایه ی هشتم_صفحه ی/۷۶_بازآفرینی ضرب المثل
زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد

بازپروری ضربالمثل زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد

مقدمه:چه انسان هایی که بر حسب نادانی و جاهلیت سر و زندگی و مقام خود را از دست داده اند و تنها چیزی که برایشان باقی مانده حسرت است و پشیمانی که تنها دلیل بی فکری و زبان تند و تیز و سرخ خوداست.
تنه ی انشا‌:انسان عاقل همیشه قبل از سخن گفتن یا تصمیم گیری درست فکر می کند و سخن خود را در ترازویی می گذارد و سبک و سنگین می کند و بعداز ارزیابی آن،آن را بیان می کند و یا تصمیم خود را عملی می کند.اما در مقابل انسان جاهل و نادان هر سخنی را که به ذهنش می رسد را بدون فکر به عواقب آن به زبان می آورد و با شوخی و سخره گرفتن دیگران و شکاندن دل دیگران شخصیت خود را زیر سوال می برد و دیگران با دیدن چنین برخوردی از او کناره گیری می کنند و روز به روز جا و مقام خودرااز دست می دهند و از دنیا و آدم هایش ترد و ترک می شوند.اما انسان عاقل زبان خود را کوتاه نگاه می دارد و در مقابل هرحرفی به سرعت واکنش نشان نمی دهد بلکه کم سخن می گوید اما با فکر و گزینش سخن می گوید.دراین صورت مردم که فهمیدگی و عاقل بودن آن را می بینند روز به روز به احترام و معاشرت باآن می افزایند مقام و منزلتشان بالاتر می رود.اینگونه است که می گویند زبان تند و تیز که از زیاد سخن گفتن همیشه سرخ است،انسان های پرمقام و بزرگ رااز عرش به فرش می رساند به گونه ایی سرسبزشان را به باد می دهند.ازاین رو بزرگان و قدیمیان مملکت همیشه این ضرب المثل را تکرار می کنند و همیشه به درست حرف زدن و گزیده سخن گفتن تأکید داشته اندتا در آن صورت هم دراین دنیا و هم در آن دنیا ی خود سربلند و پرافتخار زندگی کنند.
نتیجه گیری:انسانی که کم سخن می گوید،کمتر مورد سرزنش و گناه قرار می گیردو در نتیجه چه دراین دنیا و چه در آن دنیا نه دلی را می شکند و نه مورد عذاب الهی برای حرف نادرست و نا بجای خود قرار می گیرد.اما انسانی که در سخن گفتن زیاده روی می کند،تمام زندگیش را چه در این دنیا و چه در آن دنیا از دست می دهد و یا به گونه ایی دیگر سر سبز خود را به باد می دهد

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲ام اسفند ۱۳۹۶
بازدید : 44103 بازدید
سایر صفحات
توضیح تصویر
کمک جو