انشا پایه هفتم پایه هشتم پایه نهم پایه دهم

توضیح تصویر
موضوعات
ads

انشا درباره از کوزه همان برون تراود که در اوست پایه دوازدهم

پایه دوازدهم مثل نویسی صفحه۹۶ از کوزه همان برون تراود که در اوست

مقدمه: کوزه یکی از رایج ترین ظروف در زمان قدیم است که مردم آن دوران برای نگهداری و محافظت از مواد غذایی خود از آن استفاده می کردند و این قابلیت مهم را علاوه بر محافظت، حفظ سرما و گرمای آب یا مواد غذایی بود.

تنه انشاء: در زمان قدیم همانطور که گفته شد مردم از کوزه برای نگهداری موادغذایی و آب خود استفاده می کردند اما آیا این امکان وجود دارد که وقتی در کوزه ایی آب وجود داشته باشد ما توقع بیرون آمدن شیر را از آن داشته باشیم. هرگز این اتفاق نخواهد افتاد زیرا از کوزه همان برون تراود که در او هست. چیزی که وجود ندارد را نمی شود از آن انتظار داشت.در زندگی روزمره ی ما نیز ما هزاران انسان را می بینیم و با آن ها برخورد داریم، هرکسی هر چیزی که در وجود خود دارد را از خود نشات می دهد، آدم خیر همیشه دست به خیر می زند و کار پسندیده انجام می دهد اما هیچ گاه، هیچ کس از یک دزد انتظار خیر و خوبی ندارد. زیرا او انتخاب کرده است

که در وجود خود کار بد و دزدی را پرورش دهد، نه اینکه در وجود او از ابتدا این حس ها وجود داشته باشد یا از زمانی که متولد می شود دزدی یا کار خوب را در دل داشته باشد بلکه این خود ما هستیم که این حسن ها و این صفت ها را در کوزه ی وجودمان پر می کنیم و مثلا از این کوزه همان چیزی بیرون خواهد آمد که خود ما آن را از آن پر کرده ایم. اما چه قدر زیبا می شد که ما به جای صفات بد از صفات خوب، کوزه وجودمان را پر کنیم تا به دنبال آن صفات خوب و کارهای خوب از ما نشات بگیرد.

نتیجه گیری: در این زندگی یکی کوزه اش پر می شود، یکی می شکند، دیگری نیمه کاره تمام می شود. این خود ما هستیم که زندگی خودمان را انتخاب می کنیم. بیاییم قبل از شکستن یا نیمه کاره رها کردن کوزه ی خود را با مهربانی و خیر و دوستی پر کنیم. بیاییم زندگی خودمان را زیبا انتخاب کنیم.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۶ام مهر ۱۳۹۷
بازدید : 203 بازدید

بازنویسی ضرب المثل از کوزه همان برون تراود که در اوست

پایه یازدهم صفحه۳۲ مثل نویسی از کوزه همان برون تراود که در اوست

مثل نویسی پایه یازدهم در مورد از کوزه همان برون تراود که در اوست

مقدمه: هر چیزی که در وجود و باطن چیزی وجود دارد کم کم خودش را نشان می دهد. حتی طلا نیز کم کم از لابه لای سنگ ها خودش را نشان می دهد.

تنه انشا: پیرمری سالخورده و گوژپشت از بد روزگار تنها و گرسنه بدون هیچ شناخت و چشم و سویی در بیابان بی آب و علف سرگردان مانده بود و به هر سو که نگاه می کرد بیابان می دید و آفتاب سوزان. اما نا امید نشد و باز پیش رفت و از دور خانه ایی سنگی دید. پایش را تند کرد تا به آن برسد. شاید که در خانه کسی باشد که به او آبی، غذایی یا نشانی از شهر بدهد و پیرمرد از این مصیبت نجات یابد. رفت و رفت تا به خانه رسید! اما هر چه در خانه را کوبید هیچ صدایی نیامد و هیچ کس به بیرون نیامد،پیرمرد دوباره ناامید شد و از روی ناچاری و درماندگی  روی زمیننشست. با نشستنش کوزه ایی سفالی در گوشه ایی از خانه دید شادمان شد و به سمت کوزه شتافت. کوزه را بلند کرد و به دهان برد به امید آن که آبی در آن باشد و مرد رفع تشنگی کند اما مزه ایی بسیار بد سرتاسر دهانش را گرفت و مرد هر آنچه که بر دهان برده بود بیرون ریخت. در آن کوزه سرکه ایی بد بود و بد مزه را دید که به علت کهنگی و وجود حشرات زیاد طمع بدی گرفته بود. پیرمرد زیر لب گفت: چه خیال خامی که فکر کردم در کوزه آبی خنک و گوارا است. مشخص است که از کوزه همان تراود که در اوست.. نه آنچه که من در خیالات خود تصور می کردم.

نتیجه گیری: هر چیزی که در ذات چیزی وجود داشته باشد هر آنچه که در ذاتش است از آن بیرون می آید. اگر خوشی ذات باشد انسان با ذات خوب بیرون می آید و بر عکس.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۴ام آبان ۱۳۹۶
بازدید : 44765 بازدید
سایر صفحات
توضیح تصویر . . . توضیح تصویر
اخبار سایت انشا