انشا پایه هفتم پایه هشتم پایه نهم پایه دهم

توضیح تصویر
موضوعات
ads

انشا درباره آفتاب پشت ابر نمی ماند پایه دوازدهم

پایه دوازدهم مثل نویسی صفحه۹۶ آفتاب پشت ابر نمی ماند

مقدمه: وقتی ابرهای سیاه به یکباره همراه با باد مانند موج دریا در آسمان غوطه ور می شوند و با برخورد به یکدیگر رعد و برق به وجود می آورند، طوفان به وجود می آید و همه جا را به یکباره دگرگون می کند اما آیا این طوفان همیشگی است یا طلوعی دوباره به دنبال دارد؟

تنه انشاء: آیا دیده ایی بعد از یک روز سرد و برفی، وقتی که ابرهای سیاه همه جا را در برگرفته اند، بعد از طوفانی سهمناک و جدالی عظیم میان ابر و باد و خورشید، خورشید پیروز میدان می شود و ابرهای سیاه را کنار می زند و باز نورافشانی می کند. آن آفتاب و آن تابش نور خورشید آنچنان محصور کننده است که هرکسی را وادار می کند به اعتراف اینکه هیچ گاه، آفتاب پشت ابر نمی ماند و هرگز طوفان و ابر ماندنی نیستند و به زودی می گذرند و باز روزی آفتابی با آسمانی صاف خواهیم داشت اما این ضرب المثل مفهوم های دیگری را نیز به دنبال دارد.

اینجا آفتاب استعاره از روزهای خوب و خوش و بدون سختی است و ابر استعاره از روزهای بد و پر از سختی است. این مثل دلالت دارد بر این که دنیا پر است از فراز و نشیب های متعدد که در طول زندگی گاهی در فراز آن صعود می کنیم و گاهی دیگر در نشیب اش سقوط می کنیم! یعنی در پس هر سختی قطعا آسانی وجود دارد و روزهای خوب نتیجه روزهای بد و سخت است که پشت سر گذاشته ایم. باید با امید به دستیابی به روزهای خوب، روزهای سخت را با صبر و تحمل و با فکری باز و هوشی قوی پشت سر بگذاریم..زیرا این جایزه ی پیروزی در امتحان ماست.

نتیجه گیری: آدمی هر روزش یک آزمون است و هر لحظه اش در حال پاسخ دهی و سنجش به پروردگار بزرگ است اما این به خود ما باز می گردد که چگونه روزهای ابری خود را  پشت سر بگذاریم و با امید به روزهای آفتابی مسیر زندگی را طی کنیم. زیرا قطعا هیچ گاه آفتاب پشت ابر نمی ماند.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۷ام مهر ۱۳۹۷
بازدید : 1043 بازدید

بازنویسی حکایت سوداگری بار آبگینه داشت یکی از باج گیران عنان بارگیرش

پایه دوازدهم صفحه۱۰۸ حکایت نگاری سوداگری بار آبگینه

«سوداگری بار آبگینه داشت یکی از باج گیران عنان بارگیرش بگرفت و بر آن آبگینه چوب دست خویش محکم فروکوفت و گفت: ای رفیق، چه در بار داری؟ گفت: اگر چوب دیگر زنی هیچ!»

تاجری بر اسب خود، بار شیشه داشت. در میانه ی راه باج گیران کمین کرده بودند، زمانی که تاجر را به همراه اسب و بار او دیدند یکی از باج گیران افسار اسب او را گرفت و با چوب دستی که در دستش بود محکم به روی بار شیشه ی تاجر کوبید و به تاجر گفت: ای رفیق! چه در بار خود داری؟ تاجر گفت:

اگر بار دیگر چوب خود را بکوبی هیچ چیزی از آن باقی نمی ماند زیرا همه ی شیشه ها می شکستن یا خرد می شدند و نه چیزی برای تاجر می ماند و نه چیزی برای باج گیر! این داستان حکایت آن دسته افرادی است که سعی در کندن از دیگران و سود بردن از آن ها هستند اما با حماقت و ناآگاهی خود موجب می شوند که هم دیگران صدمه ببینند و هم خودشان در این ماجرا سرشان بی کلاه بماند اما کاش به جای آن و به جای سود بردن از زحمات دیگری بدون آنکه خودمان زحمتی بکشیم، برویم و کار کنیم و از دست رنج خودمان بهره مند شویم تا دیگران نیز از طریق ما دچار آسیب و ضرر نشوند. زیرا دزدان هیچوقت سرانجام خوبی نخواهند داشت.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۶ام مهر ۱۳۹۷
بازدید : 366 بازدید

انشا درباره سوگ و سور پایه دوازدهم صفحه ۵۵

پایه دوازدهم صفحه۵۵ سوگ و سور

مقدمه: حادثه ها خبر نمی دهند، روزی در سوگ عزیزی نشسته ایی و اشک می ریزی و روز دیگر در سور عزیزی دیگر شادی می کنی و می خندی. دنیا پر است از حادثه های غیرمنتظره و لحظه های تصور نشده که ممکن است برای هر کسی پیش آید و زندگی ما انسان ها را تشکیل دهد.

تنه انشا: در ابتدا باید سوگ و سور را جداگانه معنا کنیم. سوگ، به معنای سوگواری و عزاداری است و در مقابل آن سور قرار دارد که به معنای جشن و شادمانی است. روزی ما آدم ها چشم به این جهان می گشاییم و همگی برایمان جشن و سرور به پا می کنند و قدم نو رسیده را تبریک می گویند و بعد از گذر چند صباحی مرگ به سراغمان می آید و چشم ما را از این جهان می بندد و همگی را به سوگ و عزاداری وا می دارد.

قانون طبیعت همین است، یک روزی می آییم و چند صباحی زندگی می کنیم و در جشن دیگران شرکت می کنیم و دیگران در جشن ما شرکت می کنند و ورق بر می گردد و گاهی در سوگ عزیزان می نشینیم و خط عمر ما صاف می شود و در سوگ ما شرکت می کنند و زندگی دنیاییمان به اتمام می رسد و  در این بین تنها خوبی ها و بدی ها از ما باقی می ماند و لحظاتی که در کنار همدیگر در خوبی ها و بدی ها مانده ایم و پشتمان را خالی نکرده ایم.

نتیجه گیری: درست است که سوگواری و جشن و سرور از گذشتگان تا به اکنون بوده و مراسمات خاصی داشته است و همگی سعی در درست ایفا کردن این وظیفه و رسوم کرده ایم اما باید به یاد داشته باشیم که هر چیزی باید اندازه ایی داشته باشد و از اسراف و زیاده روی از آن خودداری کنیم. چه در عزاداری و چه در شادی و عروسی! به گونه ایی که آسیبی به خود و دیگران وارد نکنیم و خود را دست نشانده ی عام و خاص نکنیم.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۴ام مهر ۱۳۹۷
بازدید : 2657 بازدید

یکی از خاطرات زندگی خود را بنویسید پایه دوازدهم صفحه۲۳

پایه دوازدهم صفحه۲۳ یکی از خاطرات زندگی خود را بنویسید

مقدمه:لحظه به لحظه ی زندگی ما خاطره هایی هستند که در یاد ما ثبت می شود و اتفاق هایی که می افتند، چه خوب یا چه بد می شوند جزئی از همین زندگی ما و با نام خاطره تا لحظه ی آخر زندگیمان با ما همراه می شوند.

تنه ی انشاء: گذر عمر ما در لابه لای همین خاطره ها می گذرد، میان خنده ها و گریه هایمان، میان تجربه ها، درس هایی که از زندگی می گیریم و همان خاطره یا به نوبه ایی دیگر همان تجربه ها را سرمشق زندگی قرار می دهیم و با یاری از همان گام های زندگی را محکم تر و استوارتر بر می داریم و اما خاطره ایی که امروز به شرح آن می پردازیم روزی است که به همراه جمعی از دوستان تصمیم گرفتیم به کنکاش و جستجو در تاریخ بپردازیم. به روزگاران گذشته که امروزه ما را ساختند به فرهنگ گذشتگانمان و مقایسه ی آن با امروزمان تا بتوانیم با دیدی تازه و چشمانی بازتر به آینده نگاه کنیم و اشتباهات گذشته را با تکیه بر گذشتگانمان هرگز تکرار نکنیم و اما روزی که به عنوان یکی از روزهای زیبا در ذهن ما با نام خاطره ثبت شد روزی بود که به موزه ی شهر خود رفتیم. از همان بدو ورود محو معماری و زیبایی ساختمان موزه شدیم به طوری که دیدن قیافه ها با آن چشمانی که برق خوشحالی در آن سوسو می کند، دهانی که از تعجب بازمانده است دیدنی و خنده دار بود. با قدم گذاشتن در موزه با تمام وجود حس کردیم ، گویی در آنجا زملن متوقف شده است و همچون ماشین زمان به گذشته پرت شده ایم و گذشته را با نگاه امروز خود می بینیم.

سکه های قدیمی پشت ویترین صف کشیده بود و نقشه ی بزرگ ایران چشم هر بیننده ایی را جلب می کرد همان نقشه ایی که همچون شیر ژیانی که آماده غرش بود. پادشاهان گذشته که هر کدام به نوبه ایی تاریخ را رقم زده اند و نوع پوشش و لباس هایشان که روزگارشان را به رخ می کشد، در آنجا تکه های تاریخ را همچون پازلی کنارهم قرار داده بودند تا بتوان آن ها را دید و لذت برد، از دیدن آن همه آثار گذشتگان و لمس آن خاطره ها آنقدر لذت بردیم که نفهمیدیم همین امروز ما که در حال مرور خاطره هاست خودش یک خاطره می شود و در ذهن ما تا ابد ثبت می ماند.

نتیجه گیری: همان طور که گفته شد امروز ما همان خاطره هایی است که فردا روزی ما از آن یاد می کنیم. بنابراین بیاییم از تک تک لحظاتمان لذت ببریم و آن را زیبا رقم بزنیم تا بعدها با مرور از آن، به عنوان خاطره ایی زیبا یاد کرده باشیم.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۰ام مهر ۱۳۹۷
بازدید : 16028 بازدید
سایر صفحات
توضیح تصویر . . . توضیح تصویر
اخبار سایت انشا