انشا پایه هفتم پایه هشتم پایه نهم پایه دهم

توضیح تصویر
موضوعات
ads

انشا در مورد عاقبت فرار از زندان

انشا در مورد عاقبت فرار از زندان

انشاء با موضوع عاقبت فرار از زندان

مقدمه: ما آدم ها هر روزمان به نحوی در حال گذر است. گاهی کار نیکویی انجام می دهیم و پاداشی دریافت خواهیم کرد اما گاهی اوقات خطایی مرتکب می شویم و جزای آن را پس می دهیم. شاید این جزا تاسف باشد یا زندان یا مرگ.

تنه انشاء: ماندن در چهاردیواری سیاهی که دروازه اش میله های زنگ زده ایی است که هر روز شاهد پیرشدنت است روزی هزار بار فرار و نجاتی از آن را در مغزت تکرار خواهد کرد. شاید روزی موفق به فرار شوی اما عاقبتش چیست؟ شاید در آن روزها فرصتی برایت پیش آمده بود تا به عاقبت کارهای اشتباهت فکر کنی و درسی از آن بگیری و پشیمان شوی اما با حماقت همه را دود کردی و فرار را به قرار ترجیح دادی و پل های پشت سرت را خراب کردی و خود را از چاله ایی به چاهی انداختی خود را به اسارتی کشاندی که بسیار دشوارتر از آن چهاردیواری بود. شاید در هوای آزاد باشی و سقفت آسمان آبی باشد اما هر روزت با پنهان کاری و فرار از مامورها می گذرد.

به طوری که هر روز هزار بار از ترس راه گلویت بسته می شود و از مرگ جانی سالم به در می بری! اما تا کی؟ تا کجا؟ روزی فرا خواهد رسید که مدت ها از آن فرار می کردی، دستگیر می شوی و دوباره به همان قرار از پیش تعیین شده ات می رسی و ناگزیر می مانی که حبست را با ترازوی سنگین تر، بکشی. شاید اگر به ادامه ی پشت میله های زندان ماندنت چند ماهی مانده بود الان مجبور به ماندنت به مدت چند سال هستی آن هم فقط به خاطر فرار و حماقت خود.

نتیجه گیری: آدم عاقل آن است که اگر اشتباهی انجام می دهد ، جزایش را پراخت و از آن درس می گیرد. با فرار و نماندن پشت آن تنها دفتر روزگارت را از اشتباهات سیاه تر می کنی و برایت حسرت روزهای تباه شده ی گذشته را باقی خواهی گذاشت. پس عاقلانه بمان و از آن درس بگیر.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۴ام بهمن ۱۳۹۷
بازدید : 645 بازدید
سایر صفحات
توضیح تصویر
کمک جو