انشا پایه هفتم پایه هشتم پایه نهم پایه دهم

توضیح تصویر
موضوعات
ads

انشا در مورد طبعیت گردی با زبان عادی و ادبی

کتاب مهارت های نوشتاری پایه نهم صفحه ۴۱ با موضوع انشا  به زبان عادی و ادبی

انشا آزاد با موضوع طبعیت گردی با زبان عادی و زبان ادبی

موضوع را به دلخواه انتخاب کنید: یک بار به زبان عادی و بار دیگر به زبان ادبی درباره آن بنویسید

انشا با زبان عادی

روزی به همراه خانواده به دامان طبیعت رفتیم. خانواده ما بسیار خوشحال بود. به کنار رودخانه زیبایی رفتیم و در آنجا صدای گنجشک­ها و آب چقدر لذّت بخش بود. من در کنار درختان قدم می­زدم تا اینکه به رودخانه رسیدم.

صدای آب من را وسوسه کرد تا پای خود را در آن بگذارم. درست آن موقع که پای خود را در آب گذاشتم تمام وجودم را خوشحالی فراگرفت.

انشا با زبان ادبی

روزی با خانواده به دامان طبیعت گام نهادم. طبیعت با ارزش­ترین گوهر یکتای آدمی است. آدمی همواره باید کوشا و نگهدار درختان و رودخانه­ های باشکوه باشد.

در دل جنگل گام می­نهادم تا به رودخانه ه­ای زلال رسیدم چقدر صدای آب چون موسیقی دل­انگیزی زیبا بود. پاهای خود را در آب یخ نهادم. درست همان لحظه بود که اوج زیبای خدای را احساس کردم

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۸ام مهر ۱۳۹۶
بازدید : 10477 بازدید

باز نویسی جدید حکایت شخصی به عیادت مریضی رفت

باز نویسی حکایت شخصی به عیادت مریضی رفت

کتاب مهارت های نوشتاری پایه نهم صفحه ۱۰۷ با موضوع شخصی به عیادت مریضی رفت

متن حکایت :

شخصی به عیادت مریضی رفت بسیاربنشست و نقل ها کرد . در آخراز مریض پرسید  از چه دردی می نالی ؟

بیمار گفت از زیاد نشستن تو

باز نویسی حکایت:

روزی فردی به دیدار و عیادت بیماری رفت. بسیار نشست و سخن­های بسیاری گفت.

در آخر از بیمار پرسید چه مشکل و بیماری داری؟ و از چه آه و ناله­ داری؟ بیمار گفت: از زیاد حرف زدن تو.

بیمار به صورت کنایه آمیز از زیاد ماندن شخص گلایه می­کند.

به خاطر همین است که هنگام عیادت بیمار باید کوتاه باشد تا او استراحت کند.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۸ام مهر ۱۳۹۶
بازدید : 22630 بازدید

باز نویسی ظرب المثل فضول رو بردن جهنم گفت هیزمش تر است

کتاب مهارت های نوشتاری پایه نهم صفحه ۸۴ با موضوع فضول رو بردن جهنم گفت هیزمش تر است

باز نویسی ظرب المثل پایه نهم با موضوع فضول رو بردن جهنم گفت هیزمش تر است

ظرب المثل : فضول رو بردن جهنم گفت هیزمش تر است

باز نویسی :

بعضی آدم­ها در بسیاری از کارها گستاخی و فضولی می­کنند و در عین حال بسیار خرده گیر و ایراد گیر هستند. روزی همراه دوستم  در خیابان قدم می­زدیم، بسیار گشتیم و مغازه­های زیادی را سر زدیم می­خواستم چیز زیبایی بخرم اما خودم هم دقیق نمی­دانستم آن چیز چه است.

بعد از گشتن­های بسیار خسته شدم. اما دوستم همچنان خواهان گشتن بود. از او پرسیدم چه چیزی می­خواهی بخری.  تو از من هم سرگردان­تری! اما دوستم با زیرکی خندید و گفت: فضول بردن جهنم گفت هیزمش تره. با همین ضرب المثل زیبا من را قانع کرد که دخالتی نکنم.

هر چند نفهمیدم چه چیزی می­خواست بخرد. اما این را هم در زمینه­ی خود نفهمیدم،

ولی آن ضرب المثل به من این معنا را فهماند که زندگی مان را نباید در کنجکاوی­های نامربوط بگذرانیم. و باید هرچه بیشتر از لحظه­ ها لذّت ببریم.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۸ام مهر ۱۳۹۶
بازدید : 34305 بازدید

انشا در مورد درختی با ویژگی های پا در هوا

انشا در مورد درختی با ویژگی هایی مانند پا در هوا ریشه در ابر شاخه در زمین

انشا پایه نهم صفحه ۹۶ با موضوع درخت با ویژگی های پا در هوا  ریشه در ابر و شاخه در زمین

موضوع انشا:

درختی با ویژگی های زیر  را تصور کنید و متنی درباره آن بنویسید

پا در هواست ریشه هایش در ابر فرو رفته است

 شاخه هایش روی زمین گسترده شده است

متن انشا:

درخت کهن زیبای من

در دیار من پشت جنگل­های شهر من درختی پهن و زیباست. آن درخت ریشه­های به وسعت دریا داشت. ریشه­هایش تا به ابرها رفته و در ابرها فرورفته بود. پاهایش همان ریشه­هایش بود که در هوا معلق بود. و شاخه­هایش روی زمین گسترده بود. درخت کهن سال من مانند درختان دیگر نبود. او واژگون به زندگی خود ادامه می­دارد. کسی نمی­توانست از سایه­های او بهره ببرد و یا حتی ازمیوه­ای لذت ببرد، اماهمچنان من آن درخت زیبا را دوست داشتم.

آن درخت تلاقی­گر زندگی مشقت بار من است انگار خودم هستم که با تمام توان دست­هایم را روی خاک می­کشم تا بتوانم زندگی­ام را سامان دهم اما باز دستانم در تلاشی بی­فایده است زیرا زندگی هر چه باشد همان می­شود و تو باید قدر تک تک لحظه­ ها را بدانی. مدت­ها گذشت تا فلسفه آن درخت کهن سال را دانستم.

فهمیدم که هر چقدر او در سختی است اما مهم این است که با دیگران فرق دارد. همیشه مثل دیگران بودن خوب نیست زیاد که مثل دیگران باشی خسته می­شوی. زده می­شوی و آن زمان است که دیگر حتی لحظه­ای از زندگی لذّت نمی­بری. می­خواهم مانند آن درخت کهن سال باشم در عین سختی مقاوم و فناناپذیر باشم.

در زندگی­ام تلاش کنم که تغییری در آن ایجاد کنم هر چند سخت و تا حدودی ناممکن است اما می­دانم هر ناممکنی می­تواند ممکن گردد. اگر تو تمام نیرو و توانت را روی آن کار بگذاری می­توانی بر مشکلات فایق آیی و پله­های ترقی را طی کنی

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۸ام مهر ۱۳۹۶
بازدید : 49024 بازدید

بازنویسی حکایت روزی شخصی نزد طبیب رفت

باز نویسی حکایت صفحه ۷۰ پایه نهم با موضوع روزی شخصی نزد طبیب رفت

کتاب مهارت های نوشتاری پایه نهم با موضوع روزی شخصی نزد طبیب رفت

متن حکایت :

روزی شخصی نزد طبیب رفت و گفت شکم من به غایت درد می کند آن را علاج کن  که بی طاقت شده ام

طبیب گفت : امروز چه خورده ای؟

مریض گفت :  نان سوخته

طبیب غلام خود را گفت : داروی چشم را بیاور تا در چشم او کشم

مریض گفت : من درد شکم دارم داروی چشم را چه کنم ؟

طبیب گفت : اگر چشمت روشن بودی نان سوخته نمی خوردی

 باز نویسی حکایت :

روزی، فردی به دیدن پزشک می­رود و به او می­گوید:شکم من بسیار درد می­کند آن را درمان کن که بسیار من را اذیت می­کند. پزشک گفت: امروز چه چیزی خورده­ای؟

بیمار گفت: نان سوخته. پزشک به زیردست خود گفت: داروی چشم را بیاور تا در چشم بیمار  بریزم.

بیمار گفت: من درد شکم دارم. داروی چشم به چه درد من می­خورد؟پزشک گفت: اگر چشمت سالم بود نان سوخته نمی­ خوردی.

گاهی بسیاری از اشتباهات ما در نتیجه ناآگاهی ما است. آن مریض بیماری­اش ناشی از ناآگاهی او بود. زیرا بسیاری از عوامل را ما می­دانیم که نادرست است و باعث مریضی می­شود. ولی از نادیدن­ها آن را انجام داده و دچار اشتباه می­شویم

نتیجه گیری: ما از این حکایت نتیجه می گیریم که  قبل از هر کار و هر عملی به نتیجه ان عمل فکر کنیم که بعدا از ان کا ضربه و شکست نخوریم و باعث خرج زیاد و اسیب به ما نشود

 تشکر میکنم از شما دوستان کهبه حکایت ما گوش کردید

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۸ام مهر ۱۳۹۶
بازدید : 6925 بازدید
سایر صفحات
توضیح تصویر
کمک جو