انشا پایه هفتم پایه هشتم پایه نهم پایه دهم

توضیح تصویر
موضوعات
ads

انشا با موضوع یکی از خاطره های زندگی انشا پایه دوازدهم

انشا با موضوع یکی از خاطره های زندگی

مقدمه: زندگی سرشار از لحظاتی است که گاه ما را از ذوق و شوق به اوج آسمان ها برده و گاه از ترس و دلهره، راه تنفس را برای بلعیدن حتی یک ذره اکسیژن بسته است. این خاطره ها هر روزش در ذهن ما هم چون نواری ضبط شده، ثبت می شود تا از آن ها درس بگیریم و یا شاید بعد از گذشت سال ها با کنکاش میان خاطره ها یک لبخند ملیح یا شاید یک اشک سمج مهمان ما شود.

تنه انشاء: در یکی از روزهای گرم و آفتابی، زمانی که آفتاب در بلندای آسمان طنازی می کرد و نور و روشنایی اش را مهمان زمین می کرد، من به همراه دوستان و برادر دوقلوی خود به رودخانه ی ارس رفتیم، آخر هفته ایی بود و بهانه ایی برای دورهمی های ناب و تجربیات نو برای ما بود. من و برادر دوقلویم و دوتا از دوستان دیگرم، ردیفی در کنار رودخانه در حالی که قلاب ماهیگیری را در آب انداخته بودیم، نشسته بودیم و هر کسی جک یا لطیفه ایی تعریف می کرد و بی باکانه می خندیدم. در این بین قلاب یکی از دوستانم تکانی خورد و ما به خیال ماهی همگی به سمت دوستم حمله کردیم که با کمک همدیگر ماهی را که بدقلقی می کرد از آب به بیرون بکشیم اما ناگهان پای دوستم سرخورد و در رودخانه افتاد.

ما همگی از ترس دست و پایمان را گم کرده بودیم، در حالی که دوستم در آب بالا و پایین می شد و تقاضای کمک می کرد. ناگهان من به خودم آمدم و چوبی که گوشه ایی افتاده بود را برداشتم و آن را به سمت دوستم گرفتم و با صدای بلند می گفتم که زود چوب را بگیر، وقتی که به همراه بقیه مسافتی را دویدیم تا دوستم بتواند چوب را بگیرد به کمک همدیگر آن را به بیرون کشیدیم و برای چند لحظه همگی در سکوت به فکر فرو رفتیم. اگر اتفاقی برای دوستم می افتاد چه می شد! اگر نمی توانستیم نجاتش دهیم چه جوابی به خانواده اش می دادیم؟ آن تفریح چند ساعته و تنها برای یک ماهی چه تاوانی به دنبال داشت؟!

نتیجه گیری: از این خاطره این نتیجه را گرفتم که هرگز برای چیزهای کوچک چیزهای بزرگ را نباید فدا کنیم. شاید مرگ ماهی می توانست مرگ یک انسان را رقم بزند.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۶ام دی ۱۳۹۷
بازدید : 266 بازدید

انشای ازاد درباره شب یلدا با رعایت مراحل نوشتن

با رعایت مراحل نوشتن انشایی در مورد شب یلدا

انشا جدید و غیر تکراری درباره شب یلدا

مقدمه:مناسبات و سنت های قدیمی همیشه بهانه ایی برای شادی و دور هم بودن است تا اینگونه یادآور شویم هیچ چیزی با ارزش تر از کنار هم بودن و انسجام خانواده نیست.

تنه انشاء: درست در آخرین روزی که پاییز رخت می بندد و زمستان از لابه لای درختان عریان پدیدار می شود، شب یلدا نامیده می شود. در چنین روزی که طولانی ترین شب سال خطاب می شود، همیشه برایم سوال بود مگر چندساعت نسبت به سایر شب ها طولانی تر است که اینگونه می گویند؟ و وقتی که متوجه شدم که تنها یک دقیقه اختلاف وجود دارد، دهانم از تعجب بازماند، آنوقت که از مادرم پرسیدم، گفت: زمان با ارزش ترین چیزی است که هرگز به عقب باز نمی گردد، حتی یک دقیقه از آن هم با اهمیت است و برای یک دقیقه بیشتر در کنار هم بودن هم باید شاکر آن باشیم، زیرا خیلی از آدم ها در تمنای یک دقیقه در کنار هم بودند. در حسرت آن زندگی را وداع می گویند، شب یلدا نیز مانند سایر اعیاد دارای قوانین و اصول خاصی است که همگی دور همدیگر جمع می شوند و با هندوانه ی شیرین و انار یاقوتی و آجیل های از هم رنگ با کمی بگو و بخند و فال حافظ از خود پذیرایی می کنند. اصلا صفایش هم به همین است که برای خاطره سازی و ثبت خاطرات بهتر، بهانه ای پیدا کنیم و جشن بگیریم.

نتیجه گیری: برای شاد بودن باید در حفظ اعیادی که گذشتگان برایمان باقی گذاشته اند، تلاش کنیم و در حفظ و انتقال آن برای آیندگان آن را به دیگران و کوچک ترها بیاموزیم تا اینگونه نقشی هر چند کوچک برای بقای این عید باستانی داشته باشیم.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۴ام دی ۱۳۹۷
بازدید : 189 بازدید

مثل نویسی کوه به کوه نمی رسه، آدم به آدم می رسه

باز افرینی ضرب المثل کوه به کوه نمیرسه اد به ادم میرسه پایه نهم صفحه ۴۴

مثل نویسی کوه به کوه نمیرسه ادم به ادم میرسه پایه دهم صفحه۴۹

مثل نویسی کوه به کوه نمی رسه آدم به آدم می رسه

روزی روزگاری در یکی از شهرهای بزرگ این جهان پیرزنی بدعنق و ناسازگاری زندگی می کرد. مردم شهر آن را تارک دنیا خطاب می کردند. او را به بدنامی و بدخلقی یاد می کردند. پیرزن از بدیومی روزگار ناخوش احوال شد و نیازمند دکتر و دوا و درمان، اما به دلیل آنکه با هیچ یک از همسایه ها و اهالی شهر رفتار درستی نداشت، هیچ کس در خانه پیرزن را نمی کوبید تا از او خبری بگیرد. پیرزن در تنهایی خود درد کشید و سوخت و ساخت، تا بار و بندیلش را بست تا خود به فکر چاره ایی برای خود باشد. اما برای رسیدن به شهر باید از کوه ها گذر می کرد و مسیر طولانی را پشت سر می گذاشت اما باز پیرزن دست نیازش را پیش کسی دراز نکرد و به اخلاق تند خود حتی در این شرایط هم ادامه داد و راه دور و درازش را پیش گرفت. رفت و رفت تا در میانه ی دو کوه از فرط خستگی و مریضی به زمین نشست تا استراحتی کند و غذایی بخورد پیرزن به بلندای کوه نگاه کرد، درحالی که در ذهن خود می اندیشید که این کوه ها به مانند همسایه های من هستند با من نزدیک اما از من دورند. آن لحظه با خود گفت: کوه ها حتی به یکدیگر نمی رسند چرا من به دیگران برسم و تظاهر به خوبی و مهربانی کنم! در این میان مرد جوانی از میانه ی کوه سر رسید پیرزن نگاه خسته و تشنه ی مرد را دید. در حالی که خودش از آب گوارایش می نوشید. پیرزن نگاه ملتمس مرد را دید اما توجهی نشان نداد و از جای خود برخواست و به راه خود ادامه داد. رفت تا به نزدیکی شهر رسید هرچه جستجو می کرد هیچ کس نظری به پیرزن شلخته و اخمو نمی کرد. پیرزن هرچه بیشتر می گشت کمتر سراغ طبیب شهر را می یافت. بعد از چند روز در حالی که نه غذایی برایش مانده بود و نه آبی، به نزدیکی دکانی رسید تا طلب آب یا غذایی کند، همین که وارد دکان شد با سری افتاده طلب غذا کرد، صدای مردی با صراحت بلند شد او گفت: خوب به چشمانم نگاه کن. من همانم که با نگاهم التماس کردم اما تو گذر کردی و رفتی. من طالب جرعه ایی آب بودم. کاش آن لحظه دریغ نمی کردی! اکنون هیچ کمکی از جانب من دریافت نخواهی کرد. برو و به خودخواهیت ادامه بده. پیرزن سربلند کرد و آن لحظه خاطره کوه و آن آدم در ذهنش تداعی شد. بله شاید کوه ها به همدیگر نرسند اما قطعا آدم ها به یکدیگر می رسند.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۴ام دی ۱۳۹۷
بازدید : 199 بازدید

انشا درباره عجله کار شیطان است مثل نویسی پایه یازدهم

بازنویسی ضرب المثل عجله کار شیطان است

مقدمه: همانطور که می دانیم در اسلام بسیاری از کارها در کتاب خدا و به دست بزرگان منع یا حرام اعلام شده اند، در میان بسیاری از آن ها چه از نظر سلامت، چه از نظر سود برای خودمان، موثر و مفید خواهد بود. بنابراین بهترین گزینه فرمان برداری و اطاعت از آن هاست.

تنه انشاء:همیشه این ضرب المثل بوسیله ی بزرگان و پدر و مادر نقل و قول و گوش زد شده است اما ما همیشه یا گاهی، درک درست از این ضرب المثل ها نداشته و با پشت گوش گذاشتن از اجرا و اطاعت آن ها شانه خالی کرده ایم. همیشه به ما گفته اند که زود قضاوت نکنیم یا در کارها شتاب زدگی نداشته باشیم، زیرا همه ی کارهای منفی و خلاف عقل را دستور شیطان می دانیم، به دلیل آنکه اگر در کارها عجله کنیم، کمترین دقت را در آن کارمی گذاریم و بزرگترین صدمات را ممکن است به خود یا دیگران وارد کنیم. زیرا با صدمه رسیدن و به عمل نیامدن اهداف ما، شیطان را که دشمن انسان است شادمان می کند و انسان را به اینگونه کارها و انجام کارهای ناپسند وسوسه می کند و انسان مستعد و سست ایمان نیز حرف شیطان را گوش داده و در نهایت دودش را به چشم خود وارد می کند. بهترین گزینه و درست ترین گزینه آن است که به هشدارها و نصیحت های بزرگان گوش دهیم و دست به عمل خطرناک نزنیم.

نتیجه گیری: آدمی که ایمانش قوی باشد و از عقل قوی خود استفاده کند خیلی زود در می یابد که با عجله کردن، هیچ کدام از کارهایش پیش نمی رود، شاید اگر عجله نکند، زمان طولانی تری صرف شود اما در مقابل آن کیفیت کار بالاتر می رود و نتیجه کار راضی کننده تر خواهد بود. (بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۴ام آذر ۱۳۹۷
بازدید : 835 بازدید

انشا درباره نامه ایی به امام زمان بنویسید

انشا با موضوع نامه ایی به امام زمان

نامه ایی به امام زمان

آقا بیا، نگاه ها به آسمان خیره مانده، فاصله ی غنی و فقیر به فرسنگ ها رسیده است، دست ها خالی است اما دل ها پر از ایمان است ایمان به آمدن شما و جدا کردن حق از باطل. اما همچنان نگاهمان منتظر است منتظر تجلی نور عظمت شما است. جمعه ها حال و هوای دیگری دارد. گویی بوی غریب آشنایی که غروب ها را مملوء از شکوه و عظمت می کند می دانی همیشه وعده داده اند یک جمعه می آیی و جمعه ها سخت می گذرند گویی هر جمعه به ازای یک سال است.

آدم ها، دیگر مهربان نیستند، خوردن حق یتیم آسان تر از آب خوردن شده است، کسی از خشم خدا نمی ترسد. گریه ها تا فلک می رسند اما گوش ها نمی شنوند: بیا که شاید صدای شیپورت آن ها را بیدار کند، سقف خانه ی عده ایی تا آسمان ها می رسد اما سقف عده ایی دیگر تنها آسمان خالی است. عده ایی از آمدن برف شوق و ذوق می کنند و عده ایی دیگر از نبود سرپناه یا حتی یک بخاری، غم عالم به دلشان روانه می شود. آقا بیا نگاه ها دیگر عطوفت ندارد. دست ها دیگر یاری نمی رسانند بلکه یکدیگر را پس می زنند. دست عده ایی همچون پنبه نرم است و عده ایی دیگر از شدت کار زیاد زبری اش صورت را زخم می کند. میان این چه فرقی است چرا عده ایی داراهستند و عده ایی دیگر ندارند؟ مگر وعده ها داده نشده برای آسایش همگان. پس این آسایش چه شد! آقا بیا که جز تو هیچ کس قادر به برهم زدن این همه ظلم نیست، خدا تو را نماینده اش کرده است پس زودتر بیا زیرا که دیگر صبری باقی نمانده است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۳ام آبان ۱۳۹۷
بازدید : 868 بازدید
سایر صفحات
توضیح تصویر . . . توضیح تصویر