انشا پایه هفتم پایه هشتم پایه نهم پایه دهم

توضیح تصویر
موضوعات
ads

تبلیغات در سایت انشا باز

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۴ام آذر ۱۳۹۶
بازدید : 23333 بازدید

انشا در مورد ناخن پایه هفتم

پایه هفتم درس پنجم صفحه۶۲  ناخن

انشاء پایه هفتم در مورد ناخن صفحه ۶۲

 مقدمه:  ناخن یکی از اعضای بدن انسان است که روی انگشت های دست و پا شکل می گیرد که تغذیه ی عمده ی آن از بدن از طریق ویتامین و کلسیم می باشد.

تنه انشا: همان طور که در مقدمه انشا گفته شد ناخن یکی از اعضای بدن انسان است که روی انگشت قرار می گیرد و انگشتان توسط ناخن اجسام و وسیله ها را می توانند جابه جا کنند و از آنجایی که در سلول به سلول بدن ما تدبیر و تفکر شده،  ناخن نیز عضوی است که در صورت نبودن آن کار و استفاده از انگشت سخت و یا غیرممکن می شود. اما  همواره باید از ناخن های خود مراقب کنیم و نظافت لازم را انجام دهیم. زیرا انگشت و ناخن اعضایی هستند که مستقیما با دهان ارتباط دارند و هنگام خوردن غذا همه ی میکروب های روی دست و زیر ناخن ها همراه غذا وارد بدن ما می شود . بسیاری از بیماری ها از طریق ناخن وارد بدن می شود. بنابراین نظافت لازم  باید انجام شود و هفتگی ناخن ها گرفته شود و قبل از خوردن غذا نیز خوب دست ها شسته شود. ناخن علاوه بر این کاربرد موجب زیبایی انگشتان دست می شود و این امر نشان دهنده دقت بسیار ریزبین پروردگار می باشد. بنابراین برای داشتن ناخنی بهتر و زیباتر باید علاوه بر نظافت از شیر و لبینات استفاده کنیم.

نتیجه گیری: ناخن وسیله ای برای راحت تر انجام دادن کارها است و حتما  باید نظافت و پاکیزگی آن را رعایت کرد زیرا ناخن کثیف یکی از رایج ترین و آشکارترین ناقل ویروس ها و میکروب ها در بدن و ایجاد مریضی می باشد.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۴ام آذر ۱۳۹۶
بازدید : 70095 بازدید

انشا در مورد دل که پاک است، زبان بی باک است پایه دهم

پایه دهم صفحه۸۳ دل که پاک است، زبان بی باک است

مقدمه:انسان های بی باک دل های پاک دارند و دل های پاک، به هر چیزی دست بزنند طلا می شود. زیرا آن ها چیزی دارند به اسم صداقت.

تنه انشا: دل های پاک حرف هایشان بوی حقیقت می دهد، بوی درستی، بوی انسانیت. همان چیزی که خیلی از مردم از آن بی بهره هستند. همان هایی که در ظاهر دوست تو هستند ولی در باطن از یک دشمن هم دشمن ترند. همان هایی که با دروغ و تظاهر سرت را شیره می مالند. زیرا که دلی ناپاک و سیاه دارند، آن ها کارشان را با دروغ پیش می برند . همان دروغی که کینه می آورد و خانه ها را خراب می کند.

در روزگاران قدیم مردی ساده و بی آلایش زندگی می کرد. او همیشه بدون هیچ نوع سیاست و نیرنگ کار می کرد و اهالی شهر از مرد ساده نالان بودن و می گفتند این مرد با سادگی خود و سیاست نداشتن در کار، کار ما را نیز خراب می کند. مرد ساده هر بار از سخنان مردم ناراحت می شد. زیرا که دل مهربانی داشت و نمی خواست کسی از او ناراحت شود اما نمی توانست ذات خود را تغییر دهد و با دروغ و نیرنگ اجناس خود را به فروش برساند تا سایر مغازه داران نیز بتوانند اجناس خود را گران تر بفروشند. از این ماجرا چند صباحی گذشت. مرد به قصد خرید عسل وارد مغازه ی عسل فروش شد، مرد عسل فروش که به همراه پیرمردی کهن سال که محاسنش سپید شده بود در حال گفتگو بود، مرد ساده لوح را که وارد مغازه شد شناخت و قصد اذیت و آزار آن مرد را کرد. مرد سراغ قیمت عسل را گرفت. مرد عسل فروش دو برابر قیمت حقیقی عسل را گفت در حالی که عسل ها مرغوبیت خوبی نداشتند. مرد ساده دل، براساس سادگی خود بسیار تعجب کرد و گفت: این بسیار گران است در حالی که ارزش واقعی این عسل بسیار کمتر است و این عسل نیز اصلا کیفیت خوبی ندارد. مرد عسل فروش بسیار خشگین شد. ولی پیرمرد که شاهد ماجرا بود با لبخندی که نشان از با تجربگیش بود گفت: تو بسیار آرام و ساده دل هستی، زیرا که هر کس جای تو بود هرگز این حرف را نمی زد. بنابراین دل که پاک است زبان بی باک است.

نتیجه گیری:دل های پاک دنیا را زیباتر می بینند. سخت نمی گیرند و با دلی ساده و لبی خندان زندگی می کنند و لذت می برند.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۳ام آذر ۱۳۹۶
بازدید : 118263 بازدید

بازنویسی حکایت شخصی خانه به کرایه گرفته بود

پایه هفتم  صفحه۶۶ درس پنجم حکایت

بازنویسی حکایت شخصی خانه به کرایه گرفته بود پایه هفتم

متن حکایت:

«شخصی خانه به کرایه گرفته بود. چوب های سقف بسیار صدا می داد. به خداوند خانه از بهر مرمّت آن سخن بگشاد. پاسخ داد: چوب های سقف ذکر خدا می کنند. گفت: نیک است؛ اما می ترسم این ذکر به سجود بینجامد.»    عبید زاکانی

بازنویسی حکایت:

 شخصی خانه ایی اجاره گرفته بود. اما چوب های سقف بسیار صدا می داد. مرد به صاحب خانه مراجعه کرد و برای بازسازی سقف خانه با او حرف زد. صاحب خانه در پاسخ به سخن مرد گفت: چوب های سقف، ذکر خداوند می کند. مرد مستاجر گفت: درست است اما من می ترسم که این ذکر به سجده برسد. جمله آخر این منظور را به دنبال دارد که این پشت گوش انداختن ها و بهانه آوردن ها در نهایت به ریزش و فرود آمدن سقف بر زمین خاتمه می یابد.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۳ام آذر ۱۳۹۶
بازدید : 34301 بازدید

مثل نویسی فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه

پایه دهم  صفحه۱۲۲مثل نویسی فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه

ساده نویسی فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه

مقدمه:ظاهر انسان ها گواه باطن آن ها نیست چه بسا انسان هایی به ظاهر عاقل و بالغ ولی در باطن جاهل و ناشایست…

تنه انشا: در مدرسه ی ما در دوره ی دبیرستان دانش آموزی ریزه میزه و کوتاه قدی بود که به تازگی وارد کلاس ما شده بود. همه همکلاسی ها او را مسخره می کردند و موجب آزار و اذیت او می شدند، اما بعد از یک هفته که از مدرسه گذشت ما به هوش و استعداد بالای او پی بردیم به طوری که همه ی معلم ها بعد از دیدن او و هوش بالای او می گفتند فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه.

اما ما به این حرف ها توجه نمی کردیم تا اینکه معلم برای ما داستانی تعریف کرد و گفت: در روزگاران قدیم مرد کشاورزی بود که مزرعه ی فلفل داشت، فلفل های او بسیار کوچک بود و این امر مردم را از خرید فلفل او باز می داشت. هر چه کشاورز می گفت که فلفل ها تند هستند هیچ کس باور نمی کرد تا اینکه بعد از مدت ها یک نفر فلفل او را خرید و خورد. او از تندی فلفل تعجب کرده بود.

در آن زمان مردم دور او جمع شدند و آن جا بود که فهمیدند فلفل های مرد کشاورز درست است که ریز است اما بسیار تند و تیز است و بین مردم این ضرب المثل دهان به دهان شد و فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه ساخته شد. شاید آن لحظه با این حرف خیلی خندیدیم اما بعد از آن به صورت غیرارادی دیگر دانش آموز تازه وارد را مسخره نکردند. زیرا در اعماق وجود خود می دانستند این دانش آموز کوچک در آینده خود ستاره درخشانی می شود.

نتیجه گیری:زود قضاوت نکنیم. زیرا ما از تمام ماجرا با خبر نیستیم. امکان دارد حرفی یا قضاوتی نادرست کنیم که در آینده از آن پشیمان شویم.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۲ام آذر ۱۳۹۶
بازدید : 27574 بازدید
سایر صفحات
توضیح تصویر
کمک جو