انشا پایه هفتم پایه هشتم پایه نهم پایه دهم

توضیح تصویر
موضوعات
ads

انشا طنز در مورد تلفن همراه

پایه نهم-درس چهارم-صفحه ی ۵۵-طنز تلفن همراه

انشا طنز و غیر طنز در مورد تلفن همراه

انشاء طنز درمورد تلفن همراه

مقدمه:تلفن همراه وسیله ی ارتباطی است که به راحتی می توان ارتباط برقرار کرد و از جایی به جای دیگر با دوستان و اشنایان خود صحبت یا چت کرد.

تنه ی انشاء:سلام من  تلفن همراه هستم،دوست خیلی از شما  ها.. از کودک تا پیر و جون که در تمام روز منو روی زمین نمی گذارین و دائما در حال بازی با من هستند و من گاهی انقد خسته می شوم که به شما فحش و ناسزا  می گویم که البته  نوش جونتون چون حقتونه تا حداقل یکم منو زمین بذارین تا از دست شما یه نفسی بکشم.والا به خدا!حداقل یکم سرتونو بالا بگیرید تا ارتروز گردن نگیرید..

من به فکرتونما.من گاهی خودمو میزنم به هنگی تا شاید دلتون بسوزه یکم دست از سرم بردارید اماانقد سمج هستید که ول نمی کنی…

البته من قبلا اینجوری نبودما.برای خودم ابهت داشتم..چندتا دکمه داشتم شکل و شمایل خاصی داشتم.الان همش لمسی شده شیکشده به قول معروف باکلاس شدم اما من میگم سوسول بازی شده.خخخ

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲ام آبان ۱۳۹۶
بازدید : 29325 بازدید

انشا در موردپیامبر اکرم

انشای ازاد-پیامبراکرم(ص)

انشاء درمورد تولد حضرت محمد

مقدمه:بزرگ مردان یعنی انسان هایی که خون دادند تا دیگر خون هیچ بی گناهی ریخته نشود،مال دادند تا مال هیچ مظلومی خورده نشود،عشق دادند تا هیچ فرزندی طعم نا مهربانی را نچشد،جان دادند تا جان هیچ بشری ناحق گرفته نشود،بزرگ مردان یعنی رفتند تا ما اسوده بمانیم.بزرگ مرد یعنی پیامبر اکرم(ص)

متن انشا:همیشه و همه جا از رشادت ها و شجاعت ها و ایثار و از خود گذشتگی و بزرگی پیامبر گفته اند و ما شنیده ایم.اینبار میخواهیم وسیع تر به این موضوع اشاره کنیم.حضرت پیامبر یک پدر بود،پدری که همیشه تکیه گاه  فرزندان خود و فرزندان جامعه اش بود.یک همسر بود برای خدیجه خانم.یک پدربزرگ خوب بود برای امام حسن و حسین و فاطمه خانم

پیامبر یک جنگجوی خوب بود و این را به همگان و خاندان خود یاد داد.که هیچوقت سربه زیر نبرند در مقال دشمن تا لحظه ی مرگ بجنگند و از حق خود دفاع کنند.دقیقآ همان کاری که امام حسین و خاندانانشان در حماسه ی عاشورا کردند.پیامبر در گاهی اقات یک کارگر ساده ایی بود که با دستان مبارکم خود در زمین ها کار می کرد و نان حلال بر سر سفره ی خانواده می برد.او یک معلم بود که تلاش می کرد به همگان درس ایمان و تقوا و اخلاق دهند.او یک گوهر گران قیمت را با یاری خداوند نوشت ،همان قرانی که هنوزم که هنوز است بهترین راهنما و کمک رسان برای انسان است و جاودان ترین ادمی است که من میشناسم.همانن که خداوند در قران می فرمایند«درود خداوند بر محمد و خاندان محمد».ایشان تالحظه ی مرگ تلاش کردند تا اسلام را زنده نگه دارند و مردم راه درست و مستقیم را با کمک و یاری از کمک جاویدان یعنی قران پیش بگیرند.

نتیجه گیری:همیشه فکر میکنیم بزرگ مردان رفته اند و دیگر وجود ندارند داما کافیست کمی دقت کنیم ،می بینیم که انها در هن و قلب ما زنده اند و جاودانند.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۹ام مهر ۱۳۹۶
بازدید : 1726 بازدید

جواب سوال در محیط مدرسه تحمل افکار دیگران ،احترام به افکار دیگران

جواب سوال در محیط مدرسه تحمل افکار دیگران ،احترام به افکار دیگران واخلاقو ادب را چگونه تمرین کنیم!

این سوال را که رئیس جمهور محترم در روز اول مهر برای دانش اموزان سراسر ایران مطرح کردند اینگونه می توان پاسخ داد:

زمانی که فردمقابل نظر و افکاری خلاف عقیده ی و تفکر ما داشت می توانیم علت و توجیه ی عقیده ی ان را با صبر و تحمل گوش دهیم و اگر به نظر خودمان حرف درستی می زنند نظریه ی انها را قبول کنیم و یا اینکه اگر نظریه ی ان را قبول نداشتیم سعی کنیم با مذاکره و گفتگوی منطقی ان را متقاعد کنیم ان را از اشتباه خود باز داریم.

و اگر در محیط مدرسه عصبانی و خشمگین شدیم سعی کنیم که قبل از حرف زدن به این فکر کنیم که با گفتن این حرف ایا دوستی ما همچنان باقی می ماند؟و یا در چه حددوست ما ناراحت می شود!در این مواقع می توانیم تا ۱۰ ثانیه بشماریم تا تمرکز لازم را برای بهتر سخن گفتن بازیابیم.یا به روزهای خوبی را که با هم گذارندیم فکر کنیم و با خود بگوییم که همیشه دوستمان با ما خوب بوده است و اشکالی ندارداینبار برخلاف نظر ما برخورد کرده است.

در نهایت اخلاق و ادب که یکی از مهم ترین قسمت ها است که ادم بااخلاق و باادب همیشه مورد احترام و مورد لطف قرار می گیرد و بقیه  ان را دوست دارند و می تان از کوکی  با نزدن حرف های نادرست  زننده تمرین کرد و با احترام گذاشتن به بزرگتر ها و اینکه قبل از حرف زدن ،فکر کردن و سبک سنگین کردن گفته هایمان تمرین کنیم تا همیشه ادب و اخلاق را جزء یکی از کارهای مهم و روزمره ی خود قرار دهیم تا این رفتار همیشگی شود و ملکه ی ذن باقی بماند. و روز به روز جامعه ایی بهتر از روز قبل داشته باشیم

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۹ام مهر ۱۳۹۶
بازدید : 2587 بازدید

انشا در مورد مشقت

انشاء در مورد مشقت

انشای ازاد-مشقت

مقدمه:مشقت یعنی سختی…سختی یعنی زیر فشار بودن…زیر فشار بودن یعنی اوج عظمت یک انسان..

 متن انشا: یک انسان می تواند یک پدر باشد ،می تواند در جامعه یک کارگرفیک معلم،یک دکتر،یک اتش نشان فیک پلیس ،یک سرپناه برای خانواده و جامعه باشد. اینها همگی یک ویژگی مشترک دارند اینها همگی زیر بار سختی ها می ایستند و کمر خم نمی کنند.اینها همگی سختی ها را به جان می خرند تا مبادا کسی یا چیزی به حریم انها یعنی خانواده و جامعه دست درازی کنند. همان هشت سال دفاع مقدس را می گویم که هشت سال تمام،همه ی مردم ایران از کودک تا پیر همه ی سختی ها را با صبر و شکیبایی تحمل کردند تا مبادا دشمن یک وجب از خاکشان را تصاحب کند.

مشقت و سختی یعنی دستان پینه بسته ی یک مردکه بادستانی لرزان و قامتی خمیده برای خانواده خود و فرزندان خود  در باد و باران و کولاک و برف ،در افتاب سوزان کار می کند تا نانی حلال بر سر سفره ببرد.تا مبادا جلوی خانواده ی خود شرمنده باشد.سختی یعنی اتش نشان و پلیسی که جانخود و فداکاری خود جان عزیزانمان را نجات می دهند تا لبخند دوباره بر لبهای ما نقش ببندد.

سختی یعنی مادری که پیر می شود تا ما جوان شویم،در هنگام مریضی پرستار مان می شود.درهنگام غم،غمخوارمان می شود.در هنگام سختی تکیه گاهمان می شود.درهنگام خوبی و خوشی بالی می شود برای پرواز در اوج شادی

نتیجه گیری:سختی یعنی من و تو،یعنی با همدیگر و پشت هم قدم برداریم تا جامعه ایی بسازیم تا همه ی جهان در حیرت و حسرت بمانند.

سختی ها در زندگی می ایند و می روند مهم این است که ما در سختی ها بزرگ می شویم و تجربه کسب می کنیم.همیشه یادمان باشد قدر همه ی ادمهایی را که برای ما همه ی سختی ها را تحمل می کنندتا ما راحت و اسوده باشیم بدانیم

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۹ام مهر ۱۳۹۶
بازدید : 673 بازدید

بازنویسی حکایت روزی در فصل بهاران باجمعی از دوستداران

پایه ی هفتم-درس دوم-صفحه ی ۳۶-بازنویسی حکایت روزی در فصل بهاران

باز نویسی حکایت روزی در فصل بهاران ۲۴مهر ۹۶

کتاب مهارت های نوشتاری باز نویسی حکایت روزی در فصل بهاران

«روزی در فصل بهاران باجمعی از دوستداران به هوای گشت  و تماشای صحرا و دشت ،بیرون رفتیم،چون درجایی خرم جای گرفتیم و سفره انداختیم،سگی از دور دید و خود را  نزدیک ما رسانید،یکی از دوستان ،پاره سنگی برداشت و ان چنان که نان پیش سگ اندازند و پیش وی انداخت ،سگ سنگ را بوی کرد و بی توقف بازگشت.سگ را صدا کردند اما التفات نکرد.یکی از انان گفت :می دانید که این سگ چه گفت؟گفت:این بدبختان از بخیلی و گرسنگی سنگ می خورند.ازخوان و سفره ایشان چه توقع می توان داشت»

باز نویسی انشا:

روزی در فصل بهار با عده ایی از دوستان تصمیم گرفتیم که برای گشت و گذار و هوا خوری و تماشای سبزه زار و صحرا و جنگل به بیرون از خانه برویم.در یه جایه سرسبز وخوش اب و هوا ماندیم وزیرانداز و سفره ی غذای خود را پهن کردیم و نشستیم.سگی از دور مارادید و به سمت ماامد تا که شاید بههو غذایی بدهیم و از گرسنگی ان را نجات دهیم.یکی از دوستان که در جمع ما نشسته بود تکه سنگی رااز زمین برداشت و مانند نانی که جلوی سگ بیندازد به طرف سگ انداخت،سگ جلو امد و سنگ رابو کرد و زمانی که متوجه شدغذا نیست و سنگ است خیلی سریع راه امده را بازگشت.دوستانم دوباره دوباره سگ را صدا زدند اما سگ توجه  ایی نکرد و به راه خود ادامه داد.یکی دیگراز دوستان که این ماجرا را دیده بود گفت:ایا متوجه ی برخورد سگ شده اید و دانستید که سگ به ما چه چیزی را گفت؟همگی گفتند:نه متوجه نشدیم!ان مرد گفت:ان سگ باخود گفت این مرد ادم ها بدبختانی هستند که از خیسی و گرسنگی به جای غذا سنگ می خورند و از سفره و غذای ان ها هیچ توقعی نمی توان داشت.

جامی-بهارستان

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۵ام مهر ۱۳۹۶
بازدید : 29582 بازدید
سایر صفحات
توضیح تصویر . . . توضیح تصویر