انشا پایه هفتم پایه هشتم پایه نهم پایه دهم

توضیح تصویر
موضوعات
ads

باز نویسی حکایت مردکی را چشم درد خواست ۲۰ مهر۹۶

پایه ی هشتم-حکایت-درس دوم-صفحه ی۳۶

انشاء پایه نهم با موضوع مردکی را چشم درد خواست

«مردکی را چشم درد خواست.پیش بیطار (دام پزشک)رفت که دوا کن.بیطار از انچه در چشم ستوران می کرد ،در دیده او کشید و کور شد.حکومت (شکایت)به داور بردند.گفت:براو هیچ تاوان نیست.اگر این خر نبودی بیش بیطار نرفتی»

در روزگاران قدیم مردی چشم درد گرفت وپیش دام پزشک روستا رفت  که بیماریش را مداوا کند.دام پزشک از دارویی که برای چشم درد چهارپایان و حیوانات می زد به مرد داد.زیرا که تنها چنین دارویی  داشت برای مداوای چشم درد. دام پزشک داروی حیوانات را در چشم مرد کشید و از بد روزگار کور شد.مردک از دام پزشک شکایت کرد و پیش قاضی رفتو قاضی گفت:براین دام پزشک هیچ گناه و تاوان و مجازاتی نیست زیرا که اگر ایین مرد خر نبود پیش دام پزشک نمی رفت..

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۰ام مهر ۱۳۹۶
بازدید : 5001 بازدید

انشا در مورد گذر از رودخانه پایه نهم

انشا پایه نهم با موضوع گذر از رودخانه صفحه ۲۱

کتاب مهارت های نوشتاری پایه نهم صفحه ۲۱ با موضوع گذر رودخانه

مقدمه:زیبایی های دنیایعنی اسمان ابی و دریای بی کران و جنگل پوشیده از برگ و کوه های استوار و رودخانه ی جاری و گذر روخانه…

متن انشا :گذررودخانه مانند گذر لحظات زندگی هرچه را که در راه خود باشد باخودباشد باخود می برد و تنها نشانه هایی از خود به جا می گذارد.گذر رودخانه به ما یاداور می شود که زندگی نیز مانند رودخانه در حال گذر است و منتظر ما نمی مانند و می گذرد.

درمسیر خانه تامدرسه ما یک رودخانه ی پرخروش و پر اب است که به واسطه ی یک پل دو سر ان به همدیگر وصل می شود.این بار که می خواستم از رودخانه گذر کنم بیشتراز قبل به فضای اطرافم توجه کردم.به درختان بلنداطراف رودخانه،به خورشیدتابان منعکس شده بر روی اب ،به ان نزدیک تر می شوم ،به اب رودخانه دست می زنم و از خنکا و تازگی اب حس خوبی به من دست می دهد.به ماهی های ریز داخل رودخانه نگاه می کنم که چقدر بازیگوشانه در حال بازی و جنب و جوش می باشند و ماهرانه در رودخانه ازاین سو به ان سو می روند.به سنگهای داخل رودخانه که در اثر گذر اب هر کدام به شکلی خاص صیغل داده شده و هرکدام رمگ و زیبایی خاصی دارند ومن بارها شده است که سنگ های رنگارنگ ان را جمع کرده ام وباخود به خانه رده ام.لاک پشت ها و اردک و غاز در گوشه ایی دیگر در رودخانهدر حال اب بازی و اب تنی می باشند.من همیشه عاشق صدای اب در حال گذر رودخانه بوده ام و همیشه حس ارامش به من دست داده است و دوست دارم ساعت ها در گوشهاش بشینم و گذر رودخانه را تماشاکنم.

نتیجه گیری:گذر رودخانه به ما یاداور می شود که زندگی درحال گذراست و ما بایددر این مسیر ان ،خود را همراه کنیم و پابه پای ان جریان پیداکنیم تا از مسیر و گذر زندگی جانمانیم.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۰ام مهر ۱۳۹۶
بازدید : 42786 بازدید

انشا در مورد عینک

پایه ی هفتم-درس سوم-صفحه ی ۴۲-موضوع:عینک.

انشا پایه هفتم صفحه ۴۲ با موضوع عینک

مقدمه:یکی از نعمت های بی شمار خداوند دو چشم بینا است تاباان جهان زیبا و رنگارنگ و همه ی  نعمت های خداوند را با چشم ببینیم تاکه شکرگذار باشیم.امادرمیان این همه ادم ،بعضی هاازاین نعمت بی بهره یا کم بهره هستند.یعنی چشمانشان یا به مرور زمان یا از روز تولد و مادرزادی کم سو یا ضعیف هستند و یکی از راه حل های این مشکل عینک است،تا باان جهان و دنیارا شفاف تر ببینیم.

تنه انشا:عینک تشکیل شده از دو عدسی باشماره گذاری های مختلف برای ضریب بینایی چشم های مختلف و قاب ها با طرح ها و رنگ های مختلف برای سلیقه های متفاوت که پشت ویترین های مغازه ها بادستور پزشک بینایی گذاشته می شود تا متقاضی ،عینک مورد علاقه ی و مناسب فرم صورت خود راانتخاب کند و مورد استفاده قرار دهد.

دراین میان بعضی از دانش اموزان در مدرسه،کسی از دوستانشان را می بینند که عینک برچشم دارند،شروع به تمسخر و شیطنت می کنند و باحرف های ناخوشایند دل دوست خود را می شکانند درحالی که این کار بسیار ناپسند می باشد.زیرا که عینک اشکال یاایرادی ندارد.بلکه وسیله ایی برای درمان و بهبودی بیماری فرد تجویز می شود.مانند مریضی که به دکتر مراجعه می کند و دکتر باقرص و امپول ان را دوا و مداوا می کند.بنابراین مانباید بادوستانمان که عینک می زنند باتمسخر و بذله گویی رفتار کنیم.بلکه باید مانند دوستی مهربان برای مداوای ضعف بینایی ان تلاش کنیم و ان را برای زدن عینک تشویق کنیم تا هرچه زودتر مشکل دوست مابرطرف شودو ان نیز مانند ما بدون هیچ پوشش یا عینکی دنیا را ببیند.

نتیجه گیری:ماگاهی در شرایطی قرار می گیریم که راضی ازان نیستیم ولی برای درمان و برطرف سشدن مشکل مان مجبور به پذیرش شرایط می شویم.بنابراین باید خودرا بااتفاق پیش امده وقف دهیم و باان کنار بیاییم و بادرک و هم دردی به دوست یا اطرافیانمان کمک کنیم تا بهبودی لازم را بدست اورند.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۹ام مهر ۱۳۹۶
بازدید : 40804 بازدید

باز نویسی ضرب المثل کوه به کوه نمیرسد ادم به ادم می رسد

باز نویسی ضرب المثل کوه به کوه نمیرسه ادم به ادم می رسه

کتاب مهارت های نوشتاری پایه نهم صفحه ۴۴ با موضوع کوه به کوه نمیرسه ادم به ادم می رسه

ضرب المثل :

کوه به کوه نمی رسد ادم به ادم می رسد

باز نویسی ضرب المثل:

در مدرسه یکی از همکلاسی­ هایم من را بسیار اذیت می­کرد. او همیشه در مدرسه به من با نگاه تمسخرآمیزی برخورد می­کرد. وقتی بیسکویت خود را می­خوردم همیشه تکه­هایی از آن روی لباسم می­ریخت و هر چقدر تلاش می­کردم نمی­شد این اتفاق نیفتد. او همیشه به من نگاه می­کرد و کلی به من می­خندید و با دست من را به همه نشان می­داد.

تا اینکه روزی که سال­ها از آن ماجرا می­گذشت من او را در خیابان دیدم در حالی که دست فروشی می­کرد. خیلی ناراحت شدم ولی مثل او نتوانستم به او بخندم و تنها این ضرب المثل به یادم آمد که چه زیبا می­گفت:کوه به کوه نمی­رسد اما آدم به آدم

می­ رسد.بسیاروقت­ ها ما با همدیگر روبه رو می­شویم هر چند انتظار آن را نداریم

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۸ام مهر ۱۳۹۶
بازدید : 19025 بازدید

انشا در مورد طبعیت گردی با زبان عادی و ادبی

کتاب مهارت های نوشتاری پایه نهم صفحه ۴۱ با موضوع انشا  به زبان عادی و ادبی

انشا آزاد با موضوع طبعیت گردی با زبان عادی و زبان ادبی

موضوع را به دلخواه انتخاب کنید: یک بار به زبان عادی و بار دیگر به زبان ادبی درباره آن بنویسید

انشا با زبان عادی

روزی به همراه خانواده به دامان طبیعت رفتیم. خانواده ما بسیار خوشحال بود. به کنار رودخانه زیبایی رفتیم و در آنجا صدای گنجشک­ها و آب چقدر لذّت بخش بود. من در کنار درختان قدم می­زدم تا اینکه به رودخانه رسیدم.

صدای آب من را وسوسه کرد تا پای خود را در آن بگذارم. درست آن موقع که پای خود را در آب گذاشتم تمام وجودم را خوشحالی فراگرفت.

انشا با زبان ادبی

روزی با خانواده به دامان طبیعت گام نهادم. طبیعت با ارزش­ترین گوهر یکتای آدمی است. آدمی همواره باید کوشا و نگهدار درختان و رودخانه­ های باشکوه باشد.

در دل جنگل گام می­نهادم تا به رودخانه ه­ای زلال رسیدم چقدر صدای آب چون موسیقی دل­انگیزی زیبا بود. پاهای خود را در آب یخ نهادم. درست همان لحظه بود که اوج زیبای خدای را احساس کردم

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۸ام مهر ۱۳۹۶
بازدید : 1717 بازدید
سایر صفحات
توضیح تصویر . . . توضیح تصویر
اخبار سایت انشا