انشا پایه هفتم پایه هشتم پایه نهم پایه دهم

ads
موضوعات

انشاء تضاد مفاهیم با موضوع دست فروش

انشاء تضاد مفاهیم با موضوع دست فروش

مقدمه:تضادها گاهی کمر می شکانند، گاهی شرمنده می کنند و گاهی می میراند. تضادها می توانند زندگی را برهم زنند همان زندگی را که من و تو در حال گذر هستیم ولی یکی در گوشه ای از دنیا با آن دست و پنجه نرم می کند.

تنه انشاء: تا به حال به اطراف توجه کرده ای؟ به گوشه و کنار خیابان به دست فروش هایی که لبه خیابان بساط پهن کرده اند تا بساط زندگی خود را از همان تامین کنند. تا به حال به نگاه خسته و شرم زده ی آن ها دقت کرده ای؟ آن ها در نگاهشان حسرت موج می زند حسرت یک شغل ثابت. خسته شده اند از بس متحرک بوده اند، از جایی به جای دیگر کوچ کرده اند و عده ایی دیگر در مغازه های شیک و لوکس خود کار می کنند، آن ها حرف های رهگذران را می شنوند، طعنه ها و گله ها می شنوند اما سکوت می کنند اما مغازه دارها پا روی پای خود می گذارند و با رهگذرانی که اجناسش را تماشا می کنند بگو بخند می کنند. یکی قدر داشته هایش را نمی داند و گله می کند از بازار و کسادی و دیگری چشمان خسته زیر لب شکر می گوید که خدا رو شکر امروز کسی مزاحم کار و بارش نشد و بساطش را برهم نزد. یکی شیشه ی مغازه اش را با شیشه پاک کن برق می اندازد و دیگری با پارچه نمناک اجناسش را از خاک می زداید، یکی زیر باد کولر می نشیند و دیگری عرق های خود را پاک می کند. هر روز اجناسش را جمع می کند و پهن می کند هر روز مجبور است دنبال جا و مکان مناسب بگردد تا که موقعیت او در خطر نیفتد.

نتیجه گیری: قدر کوچک ترین چیزهای که اطراف خود دارید را بدانید زیرا که فردا روزی می رسد و برای همان چیزهای کوچک و کم هم حسرت می خورید. شاید دست فروشی شغل سختی باشد اما مهم این است که کار می کنی و زحمت می کشی و پول حلال به دست می آوری.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۱ام فروردین ۱۳۹۷
بازدید : 279 بازدید

انشا در مورد نامه ایی به یک شهید بنویسید و بفرستید

انشا در مورد نامه ایی به یک شهید بنویسید و بفرستید

نام فرستنده:                                            نام گیرنده: شهید گمنام

آدرس فرستنده:                                         آدرس گیرنده: بهشت

به نام خداوند که جهاد را راهی برای نزدیک تر شدن به خود قرار داد.

به نام پروردگاری که غرور و غیرت را در رگ های شهیدان همچون خون جاری ساخت تا ایستادگی کنند و با گرفتن حق خود و نابودی ظالم شهید شوند. اما زیر بار ذلت و حقارت نروند. سلام به شما دلاور مردی که همچون من و خیلی از آدم های دیگر پر از آرزو بودید اما قید همه چیز و همه ی زندگیتان را زدید و به جنگ رفتید تا من و دوستانم و هم سن و سال های دیگرم در سرتاسر ایران اینگونه با خیالی آسوده و فکری باز در امنیت و آرامش به آرزوهایمان برسیم. شما کاخ آرزوهایتان را خراب کردید و برای ما کاخ ساختید. شما از جان خود گذشتید تا ما جان بگیریم و زندگی کنیم. شما باید پشت همین صندلی و میزی می نشستید و درس می خواندید اما رفتید و به ما درس دادید. شما به ما درس ایثار و از خود گذشتگی را دیکته گفتید. شما به ما عشق به میهن و نوع دوستی را سر مشق گفتید و شما به ما آموختید که در سخت ترین شرایط و با کمترین امکانات هم می توان گفت نقطه، سرخط. من نیز اینگونه جبران می کنم. نگاهم را همچون دلان شما پاک می سازم. خشمم را در صدایم می بندم، در وجودم کنترل می کنم و در مقابل ظالم همچون مشتی مکحم بر دهانش می کوبم. ایران من سرگذشتی دارد به بزرگی وصیت های ارزشمند شما، من این سرگذشت را در وجودم حفظ می کنم. من با تمام وجودم به داشتن چنین ایرانی با چنین مردمانی افتخار می کنم.

رزوهایتان را خراب کردید و برای ما کاخ ساختید، شماشما

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۱ام فروردین ۱۳۹۷
بازدید : 127 بازدید

انشا در مورد چهار فصل

انشا در مورد چهار فصل

مقدمه: یک سال چهار فصل و دوازده ماه و سیصد و شصت و پنج روز دارد. چهار فصلی که هر روزش یک رنگ و هر ماهش یک اسم و هر لحظه اش یک خاطره ی ثبت شده در ذهن و یاد هر کدام از ما دارد.

تنه انشاء: اولین فصل سال که با نوروز شروع می شود و نوید شروعی دوباره را می دهد، بهار است بهاری که با شگوفه هایش به جهان عطری بکر را نثار می کند و خوشه های میوه اش مزه ی دنیا را شیرین می کند، بهار را بهشت زمین تلقی می کنند، همان بهشتی که نهرها روان است و گل ها خندان، این ها مگر شبیه بهشت نیست! فصل دوم، تابستان است و خورشید کمی بیشتر خودنمایی می کند، با صدای بلند می خندد و چهره ی طلایی اش را بیشتر از پشت ابرها به نمایش می گذارد. هوا گرم می شود و میوه های تابستانی خنکا را در وجود انسان تزریق می کند بعد پاییز می شود و برگ ها از یکنواختی رنگ سبز در می آیند و از شرم و خجالت رخت های رنگی مانند قرمز و زرد و نارنجی را بر تن می کنند. رعد و برق صدایش غرش کنان فلک را می لرزاند و زمستان با سرد شدن هوا و فروآمدن الماس های درخشان از ابرهای سیاه جلوه ایی دیگر از زیبایی خداوندی است. درختان عریان که سوز زمستانی را به صورت های سرخ شده می زنند و در نهایت چرخ فلک باز می چرخد و زمستان خدا جای خود را به بهار می دهد و برای بهاری نو و زیبا خود را آماده می کند. درختان عریان پیله ها را می شکنند و برگ های سبز زمردی از رخت خود بیرون آمده و به بهار سلام می گویند.

نتیجه گیری: در جهانی که این همه زیبایی دارد که هر روزش چیز جدید و زیبای برای رونمایی دارد مگر می شود شکر نگفت و شاد نبود

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۰ام فروردین ۱۳۹۷
بازدید : 165 بازدید

انشا در مورد تصور کنید در جنگلی گم شده اید

انشا در مورد تصور کنید در جنگلی گم شده اید

مقدمه:تصورات و تخیلات انسان ها گاهی می توانند تبدیل شوند به کابوسی که گویی انسان در آن لحظه با تمام حواس و احساسات خود آن را درک و حس می کند مثل پریدن از یک دره ی عمیق و یا گم شدن در یک جنگل تاریک و ترسناک.

تنه انشاء :با ترس و وحشت قدم هایم را شمرده شمرده روی زمین می گذارم. در حالی که عرق از سر و صورتم می چکد و به سرعت سرم را به اطراف می چرخانم تا مبادا حیوان درنده ایی به سمتم حمله کند به جلو پیش می روم. جنگل در تاریکی فرورفته و درختان سایه افکنده اند و باد هو هو کشان از میان شاخه ها به گوش می رسد.

به هر سمت که نگاه می کنم تنها چیزی که به چشم می خورد درختان سر به فلک کشیده ایی اند که مانند اشباح معلق از این سو به آن سو می روند. ناگهان حس می کنم که چیزی پشت سرم در حال تکان خوردن است در حالی که عرق سرد از ستون فقراتم به پایین می چکد صداها بیشتر می شود. انگار که به من نزدیک تر می شود. زیر لب خدا را صدا می زنم و دستانم را که از ترس می لرزد مشت می کنم و تمام جرئت خود را جمع می کنم تا برگردم و از چیزی که حس می کنم مطمئن شوم. با نام خدا به سرعت بر می گردم و اما چیزی که روبه رویم قرار گرفته موجب تعجب من می شود.

خرگوشی سفید و کوچک که جهش زنان به سمت من می آمد و حرکت من را که دید با ترس ایستاد و خیلی زود پا به فرار گذاشت، ترس چند لحظه پیش با دیدن خرگوش سفید که در آن سیاهی جنگل تضاد جالبی داشت از وجودم رخت بر بست و من هم دوان دوان به دنبال خرگوش رفتم. آنقدر دویدم تا خرگوش در کنار رودخانه ایی زیبا ایستاد و من زمانی که به اطراف نگاه کردم متوجه شدم اینجا برخلاف آن سیاهی پر از نور و روشنایی است و من در حالی که از شدت تابش خورشید دستم را سایبان چشم هایم کرده بودم به طبیعت خدا و به تصور ذهنی خود با لبخند نگاه کردم.

نتیجه گیری: همیشه می توان از سخت ترین شرایط ، زیباترین شرایط خواست. تنها کافی است جرئت پیدا کنید و پیش بروید به قول قدیمی ها مرگ یک بار، شیون هم یک بار.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۹ام فروردین ۱۳۹۷
بازدید : 95 بازدید

بازنویسی ضرب المثل گیرم پدر تو بود فاضل از فضل پدر تو را چه حاصل

بازنویسی ضرب المثل گیرم پدر تو بود فاضل از فضل پدر تو را چه حاصل

مقدمه: هر کسی از بهر وجود و ذات خودش سنجیده و شناخته می شود و فرقی نمی کند که لقبش چیست؟ یا پسر کیست؟

تنه انشاء: همان طور که گفته شد انسان ها از طریقه ی ذات خود و براساس عقل و دانسته های خود سنجیده و شناخته می شود و فرقی ندارد پسر پادشاه شهر باشد و یا پس فقیرترین شخص باشد و همچنین ربطی ندارد که پدرش دکتر باشد و یا دانشمند. بلکه باید دید فرزند او نیز مانند پدر او فاضل و دانشمند هست؟ شاید از بهر پدرش هیچ چیز نیاموخته باشد و حاصل دانسته های فرزندش به اندازه ی یک کف دست باشد و یا شاید به اندازه ی مزرعه ایی که پایانش به چشم نمی رسد.

این ضرب المثل که از گذشتگان ما به زمان حال رسیده است نیز حکایت گر داستانی شیرین بوده است که با کمی تفکر می توان برایش داستانی ساخت و از طریقه آن به درک بیشتر آن ضرب المثل دست یافت. به نظر من انسان فاضل کسی است که زمانی به گذشته اش نگاه کرد چیزی برای آموختن داشته باشد و چیزی به کسی آموخته باشد.

شاید از پدری فاضل فرزندی دزد به دنیا آمده باشد و یا شاید از پدری دزد فرزندی فاضل! فاضل کسی است که از تجربیات گذشته اش درس بگیرد و ما نیز باید از این ضرب المثل چنین درس بگیریم که آدم ها را همانطور که هستند قضاوت کنیم و با این تصور که پدرش فاضل است و حتما فرزند او نیز فاضل و دانشمند است پیش نرویم و قبل از قضاوت خوب ببینیم و با سبک و سنگین کردن بعد نام پدر و اجدادش را به زبان بیاوریم.

نتیجه گیری: ما هر چه هستیم از خود هستیم اگر نیکیم از خودیم و اگر بدیم از ذات خودیم. شناسنامه ی ما تنها یک دفتر است نام خود را در ذهن ها ثبت کنیم.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۸ام فروردین ۱۳۹۷
بازدید : 118 بازدید
سایر صفحات
ads
اخبار سایت انشا
    ابزار تلگرام

    آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ