انشا پایه هفتم پایه هشتم پایه نهم پایه دهم

توضیح تصویر
موضوعات
ads

برنامه انشا باز

 مااز کل انشا های سایت رو در یک برنامه ساختیم و برای راحتی شما اون برنامه رو در کافه بازار وارد کردیم که با خیال راحا برنامه رو دانلود کنید

این برنامه یه هزینه درون پرداختی داره به خاطر  وقت و هزینه سرویس دهی به برنامه که مبلغ زیادی هم نیست

 در برنامه انشا باز ما همه انشا های

پایه هفتم

پایه هشتم

پایه نهم

پایه دهم

پایه یازدهم

پایه دوازدهم

 رو قرار دادیم که شما با راحت ترین روش ممکن به انشا ها دسترسی داشته باشد

 لینگ دانلود برنامه

https://cafebazaar.ir/app/ensha.m.kh/?l=fa

جهت دانلود در کافه بازار کلیک کنید

کلیک کنید

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۵ام مهر ۱۳۹۷
بازدید : 4331 بازدید

مثل نویسی آدمی نان خورد از دولت یاد صفحه۲۶ پایه دوازدهم

مثل نویسی آدمی نان خورد از دولت یاد صفحه۲۶ پایه دوازدهم

این مثل برگرفته از متن شعر ایرج میرزا در وصف و قدردانی از روز معلم است که به ما درس و علم می آموزد، در حالی که نادان و ناآگاه از شکم مادر به دنیا آمدیم. این مثل سرشار است از حرف های پشت پرده و پر است از حرف های ناگفته که امروز کمی به تحلیل آن می پردازیم. یکی از بزرگ ترین نعمت های خداوند به بندگانش تعبیه ی عقل در سر او است به گونه ایی که به انسان این توانایی را می بخشد که بتواند فکر کند و تصمیم گیری کند.

انسان عاقل کسی است که بدون فکر تصمیمی نمی گیرد و در نهایت تصمیم های درست تری نسبت به کسانی که بی فکر دست به عمل می زنند می گیرد. اینجا نان خوردن مجاز از روزی ودرآمدی است که آدمی روزانه با تلاش به دست می آورد و آن را خرج زندگی خود می کند و دولت یاد مجاز از فکر و اندیشه و عقل انسان است که با به کارگیری درست و استفاده ی به موقع از آن انسان می تواند بهترین مسیر را در زندگی خود انتخاب کرده و با پیروی از آن گام های استوار و محکم تری را بردارد.

یعنی انسان با فکر و اندیشه ی عقلانی خود می تواند هم روزی کسب کند و هم روزبه روز پله های پیشرفت و ترقی را طی کند. اما در مقابل آن آدمی که از عقل خود به درستی بهره نمی گیرد همیشه سرگردان بوده و به اصطلاحی همیشه هشتش گرو نه اش است و هرگز نمی تواند به آرزوهای دور و درازش دست یابد بلکه همیشه برایش دور و دراز باقی می ماند. انسان عاقل می تواند تنها با یک خودکار انقلابی به پا کند که دنیا انگشت به دهان بماند.

آنچنان جهان را متحول کند که هیچ تفنگ و خونریزی به پایش نرسد. انسان عاقل زندگی می بخشد نه اینکه زندگی بگیرد. انسان عاقل می تواند با فکرش دولتی به پا کند که همه از آن یاد کنند و گرنه هرکسی می تواند با تفنگ دولت ها بسازد.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۱ام مهر ۱۳۹۷
بازدید : 220 بازدید

مثل نویسی باز فیلش یاد هندوستان کرد انشا پایه دوازدهم صفحه۲۶

پایه ی دوازدهم صفحه۲۶ مثل نویسی باز فیلش یاد هندوستان کرد

همانطور که می دانیم فیل یکی از حیوانات رایج در هندوستان است که بیشتر مردم از این حیوان برای حمل و نقل بارهای خود استفاده می کنند و به عنوان یکی از جاذبه های کشور نیز به حساب می آید و مردم جهان از سرتاسر دنیا می روند تا از این حیوان بزرگ اما دوست داشتنی دیدن کنند. یکی از نکاتی که در مورد فیل ها حائز اهمیت است هوش و حافظه ی فیل ها است به طوری که فیل ها هرگز کسی را که با او دیدار داشته اند را فراموش نمی کنند و یا هرگز مکانی را در آنجا بوده اند از دیاد نمی برند.

نقل شده است که یکی از تاجران بلند آوازه ی کشور هندوستان سفر می کند و از برای کسب درآمد فیلی را خریداری می کند تا با بردن آن به جای جای جهان از آن درآمدزایی کند و به قول معروف پول حسابی به جیب بزند اما بعد از گذشت چند ماه که فیل را به اینطرف و آنطرف می برد، فیل گوشه گیر شد و گوشه ایی می نشست و دیگر بلند نمی شد .

تاجر از این اوضاع به ستوه آمده بود طبیب های شهر را خبر کرد اما از هیچکس کاری برنیامد، از میان آنها طبیبی خبره و با تجربه به تاجر گفت که شاید فیل یاد هندوستان کرده و دلش برای شهر و دیار خود تنگ شده است. تاجر که اوضاع را خراب دید و روز به روز از درآمدش کم می شد تصمیم گرفت قبل از ورشکستگی چاره ایی بیندیشد و راهی بیابد.

به همین جهت بار سفر بست و به هندوستان بازگشت. تا فیل دیگری خریداری کند اما همین که به هندوستان رسید متوجه شد که فیل پاهایش را محکم به زمین می کوبد و خرطوم خود را تکان می دهد. مانند آنکه فیل از شادی می رقصد آن موقع بود که تاجر به یاد حرف طبیب افتاد و فهمید که فیل تنها یاد هندوستان کرده بود و هیچ مشکلی نداشت. بعد از آن این مثل زبان به زبان نقل شد و هرکس به یاد گذشته ی خود می افتاد و غمبرک می گرفت می گویند فیلش یاد هندوستان کرده است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۱ام مهر ۱۳۹۷
بازدید : 52660 بازدید

مثل نویسی به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی است پایه دوازدهم صفحه ۲۶

پایه دوازدهم صفحه۲۶ مثل نویسی به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی است

در روزگاران گذشته پیرزنی خوش ذوق و خوش بیان در روستایی زندگی می کرد، نگاهش گویای تجربیات فراوانش بود و دستانش شاهد روزگاران سختش و امان از چین و چروک صورتش که فریاد می زد

من زنی هستم از دیار سختی و ناملایمات اما جنگیده ایم، آنقدر در مقابل مشکلات ایستاده ایم و با گوشت و استخوان خود ایستادگی کرده ام که چین و چروک صورتم به احترامم از جای خود بلند شده اند و سر تعظیم فرود آورند و لبخند مهربانش که هر بیننده ایی را محو زیبایش می کرد به طوری که بی اختیار آن را وادار می کند که در دل خود اعتراف کند این زن یک اسطوره است. این زن یک مادر بود. مادری که خود را در لابه لای عروسک هایی دست ساز مادرش پرورش داد و شناخت.

همان موقع که  با دستان کوچکش عروسک هایش را به آغوش می کشید و به خیال کودکی اش به آن ها قبل از خود غذا می داد. این زن هر بار که لب برای سخن باز می کرد باری از خاطره و داستان تعریف می کرد، داستان پسری فداکار که در روزگاری جان خود را سپر کرد تا مادرش همچنان لبخند سحرانگیزش روی لبانش باقی بماند.

از کودکی هایش، از نوجوانی هایش، هر روز یک خاطره و هر روز یک روز دیگر را بازگو می کرد. کودکان روستا هر روز با شوق و اشتیاق فراوان داستان هایش را دنبال می کردند ولی هر بار پیرزن داستان خود را نیمه راه تمام می کرد و با همان لبخند شیرین به گلایه های بچه ها نگاه می کرد و می گفت: به پایان آمد این دفتر، حکایت هم چنان باقی است.

بچه های روستا نیز به خیال خود فکر می کردند فردا ادامه داستان را می شنوند تا شاید پایان این حکایت و داستان را از زبان پیرزن بشنوند اما آن ها خبر نداشتند هرگز این حکایت پایان نمی یابد و هرگز این داستان تمام نمی شود زیرا او هم چنان انتظار می کشد. انتظار بازگشت فرزندش که به جنگ رفته و هرگز بازنگشته، او هر روز با یاد و خاطراتش زندگی می کند گویی هنوز پسرش در خانه وجود دارد و نفس می کشد.

او هنوز نام همسرش را به زبان می آورد و می گوید: مرد شب شد نان نمی خری؟ ولی هیچ جوابی نمی شنود! زیرا دیگران می گویند همسرت شهید شده و امان از روزی که یک مادر و یک زن، پدر هم نداشته باشد تا از دنیا و ناسازگاری هایش و از شوهر و پسرش که هم چنان قصد بازگشت ندارند گله کند.

حال شما بگویید آیا این جکایت هم چنان باقی است؟ یا این دفتر خاطره ها با بستن چشمان این زن تا ابدیت به پایان می رسد؟ یا الگو می شود و مرور می شود

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۰ام مهر ۱۳۹۷
بازدید : 35261 بازدید

مثل نویسی از دل برود هرآنکه از دیده برفت صفحه ۲۶ پایه دوازدهم

پایه دوازدهم صفحه۲۶ مثل نویسی از دل برود هرآنکه از دیده برفت

آدم ها موجودات عجیبی اند، زود دل می بندند و عادت می کنند و زود دل می کنند و فراموش می کنند. از دو روز دنیا یک روز و نیمش را در حال دل بستن هستند و نیم روز باقی مانده را در حال حسرت و پشیمانی از آن. اما می رسیم به این ضرب المثل که می گوید از دل برود هرآنکه از دیده برفت! همانطور که گفته شد آدم ها زود دل می بندند و زود ادعای عاشقی می کنند اما بعد از گذر چند صباحی با ندیدن و دوری از آن زود فراموش می کنند و به دیگری دل می بندند.

چرخه ی طبیعت اینگونه است تا زمانی که جلوی چشم دیگران هستی و تو را می بینند در یادشان باقی می مانی ولی تا همین که دور شوی و دوری کنی و به قول معروف از جلوی دید آن ها بروی تو را فراموش می کنند. اما بیاییم با دیدی مثبت به این ماجرا نگاه کنیم. بیاییم آدم هایی که با حضورشان در زندگی ما به ما امواج منفی وارد می کنند و دل ما را از سیاهی و کدورت تیره می کنند را از خود دور کنیم به طوری که دیگر آن ها را نبینم تا رفته رفته با ندیدن آن ها از دل و از زندگی ما بیرون روند به دنبال آن دل ها باری دیگر صاف و سفید شوند و کینه از دل ما فراری شود.

با همه ی این اوصاف این ضرب المثل راه و روشی درست را پیش روی ما می گذارد آن ها سنجش و آزمونی است که انسان می تواند در مسیر زندگی از خود بگیرد بر فرض مثال اگر ادعای عشق و محبت کرد مدتی را از او دوری کند، اگر هم چنان در یاد او بود آن موقع به این نتیجه می رسد که نیامده که برود آمده تا بماند و در زندگیش نقش آفرین باشد و گر نه هر آدمی که مهم نباشد خیلی زود با دوری از آن از دل می رود. آیا شما در زندگی چنین تجربیاتی داشته اید؟

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۰ام مهر ۱۳۹۷
بازدید : 37981 بازدید
سایر صفحات
توضیح تصویر . . . توضیح تصویر
اخبار سایت انشا