انشا پایه هفتم پایه هشتم پایه نهم پایه دهم

توضیح تصویر
موضوعات
ads

انشاء در مورد روز درختکاری

انشاء در مورد روز درختکاری

مقدمه: چه شهر زیبا می شود اگر به جای کاشت تخم کینه در دل ها برای پاکیزگی روح و هوای اطرافمان درختی از مهربانی و عطوفت بکاریم تا همان سایه ایی باشد برایمان در برابر سختی ها و مشقت های روزگار

تنه انشاء: هر انسانی برای هدفی خاص آفریده شده است. عده ایی برای جان بخشیدن دوباره به انسانی و عده ایی دیگر در امنیت قرار دادن و سپر بلاشدن را بر می گزینند. چیست این درخت که پی همه ی این ها را به جان می خرد؟ سپر بلایت می شود در باد و بوران و سرما، در گرسنه ایی و تشنه لبی سیرت می کند. می سوزد و گرمای وجودت می شود. از تکه های وجودش مداد می شود، دفتر می شود و تا تو بیاموزی و هر آنچه را که در قلبت می گذرد را بنویسی. گاهی تسکین درد دل پر دردت می شود و همچون دوستی سر تا پا گوش می شود به حرفای دلت گوش می دهد و گاهی دیگر خانه ی پرنده ای می شود که در باران و سرما به آن پناه آورده است. چه پر رمز و راز است این درخت که منو تو ساده از آن گذر می کنیم و قدر نعمت آن را نمی دانیم. کاش به جای جمع کردن آدم هایی را که دائما در حال زیاده گویی اند و هر روز شاهد شکستن دل های بیشتری اند و به جای خوبی، بدی هایشان سهم ما می شود. یک درخت بکاریم. درختی که بهترین دوست است و نعمت هایش بی کران است. این روز بهانه ایی می شود تا در قلب طبیعت، نهالی هر چند کوچک بکاریم که زود شاهد آن می شویم که همان طبیعت درختی خیلی بزرگتر با منفعت های بیشتر را به ما هدیه می دهد. از همین امروز تو نیز به جمع میلیون آدمی که درخت را دوست می دانند، اضافه شو. یقین بدان که بزودی سایه اش روی سرت تو را هزاران بلا درامان می دارد.

نتیجه گیری: هوای پاک داشتن حق مسلم، انسان هاست. این حق را اگر نتوانستید داشته باشید برای گرفتنش تلاش کنید. تلاش مثل کاشت یک درخت.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۶ام بهمن ۱۳۹۷
بازدید : 307 بازدید

انشاء در مورد ۲۲ بهمن و دهه فجر

انشای آزاد ۲۲ بهمن

انشاء در مورد ۲۲ بهمن و دهه فجر

مقدمه: بعضی از وقایع هرگز تکرار نمی پذیرند، بلکه تبدیل می شوند به خاطره ایی که با هر بار رسیدن به آن تاریخ قلب ها درست مثل همان روز تندتر اما امیدوارتر می تپد.

تنه انشاء: مهتاب در فراز آسمان نورش چند برابر شده بود در آسمان زمستانی آن روز ابرها همه کنار رفته بودند تا راه را برای دیدن ستارگان باز کنند. آن شب برخلاف دمای هوا همه از فرط گرما عرق بر روی پیشانی اشان نشسته بود. کسی آن شب در میان بانگ الله اکبر خواب را مهمان چشمانش ندید.

طلوع خورشید آن روز، حال و هوای دیگری داشت. قلب ها تندتر اما امیدوارتر می تپید، جدال میان ترس و شوق در صورتک همه ی آدمیان دیده می شد. آن روز خورشید با افتخار سر به اوج آسمان برد. در وجود همگی افراد حاضر از کوچک تا بزرگ نیروی بی مانند سرتاسر وجودشان را در بر گرفته بود. آن روز۲۲بهمن بود. امام ده روزی می شد که آمده است. او مردی بود که سر حرف هایش ماند. آنقدر با صلابت و با اقتدار بود که نگذاشت حتی عرق روی پیشانی اش و خستگی سفر از جانش برود. او مرد بزرگی بود که درست در دهمین روز رسیدنش به کشور عزیزش ایران مجسمه ی بت و کفرپرستی را به زمین انداخت و با کمک لشکر بسیجی اش بختیار را که نوکر بی اختیار بود از صفحه ی روزگار حذف کرد. در آن شطرنج روزگار نه شاهی ماند و نه ملکه ایی! درست در همان روز در۲۲ بهمن بازی کیش و مات شد و ورق برگشت. در حالی که از هر گوشه ی شهر شعار«۲۲بهمن روز آزادی ما» به گوش می رسید.

نتیجه گیری: بیش از ۴۰سال از آن روز می گذرد و به وعده ی همان روز و بزرگداشت آن روز باز به خیابان می روند و شعار می دهند و با افتخار می گویند۲۲بهمن یوم الله است، یوم الله است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۸ام بهمن ۱۳۹۷
بازدید : 311 بازدید

انشا درباره دشمن دانا که غم جان بود بهتر از آن دوست که نادان بود

بازنویسی ضرب المثل دشمن دانا که غم جان بود بهتر از آن دوست که نادان بود

انشا درباره دشمن دانا که غم جان بود بهتر از آن دوست که نادان بود

مقدمه: خوب است آدم ها قبل از اعتماد و دل بستن ، دوست را از دشمن تشخیص دهد. شاید در نظر اول سخت یا غیرممکن باشد اما یقینا پیشگیری خیلی بهتر از درمان است.

تنه انشاء: با یک امتحان ساده یا تحقیقی ساده می توان پی برد که فرد روبه رویت دوست است یا گرگی در لباس میش که آمده است و جانت را بدرد و از مال و راز و اعتمادت چنگی بزند و ببرد. اما در بعضی از موارد در می یابیم که دشمن دانا بهتر است از دوست نادانی که در کنارت قرار دارد اما هر روز بیشتر از دیروز تو را به اعماق حماقت و نادانی می کشاند.

چنین فردی تو را با خود همراه می سازد و مانع پیشرفت و ترقی تو خواهد شد و در بعضی موارد این امکان وجود دارد که با کار یا حرف هایی که از سر جهل و نادانی می گوید سرت را به باد دهد اما دشمن دانا، خود می داند که کی و چگونه با تو به مبارزه بیاید و با فکر و حرکاتی حساب شده تو را به میدان مبارزه دعوت کند.

چه بسا ممکن است تو را وارد رقابتی کند که منجر به تلاش بیشتر تو و بالا آمدن تو شود. شاید غم جان باشد اما دانا است و تو را با خود دانا می سازد و اینگونه افراد بهتر اند از دوست نادان که تو را نادان می سازد.

نتیجه گیری: انتخاب هم نشین و دوست خوب یکی از چالش های زندگی است که گاهی ممکن است تو را به قعر زمین کشاند یا به اوج آسمان، اما انتخابش با خودت است که دوست نادان را برگزینی یا که دشمن دانا

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۹ام بهمن ۱۳۹۷
بازدید : 401 بازدید

مثل نویسی پایه دوازدهم آفتاب پشت ابر نمی ماند

مثل نویسی پایه دوازدهم آفتاب پشت ابر نمی ماند

 آفتاب پشت ابر نمی ماند مثل نویسی پایه دوازدهم

مقدمه: پایان شب سیاه که همه ی طبیعت و آدم ها و حیوانات را به خاموشی کشانده است طلوع خورشید از پشت ابرهاست آنگاه آفتاب تلالوی طلایی اش را در فراز آسمان ها می تاباند و شب با آن سیاهی را آنچنان روشن خواهد ساخت که چشم ها از تابشش محسور شوند.

تنه انشاء: همانطور که پایان شبه سیه، سپید است پایان ظلم و ستم ، آسایش و آرامش است در امتداد مرگ، زندگی است. هیچ شرایطی یکسان باقی نخواهد ماند و هیچ حقیقتی پشت ابر پنهان نخواهد ماند و روزی ابرها کنار خواهد رفت و یک روز طوفانی با ابرهای سیاه که مانع از بیرون آمدن تور طلائی آفتاب است، کنار خواهد رفت و باری دیگر آفتاب می تابد… خدای رحمان و رحیم هرگز این اجازه را به هیچ کس نخواهد داد که حق بنده اش پایمال شود. آنقدر بزرگ است که حتی در تصور نمی گنجد.

چنین خدایی به نحوی که خود ما ، انگشت به دهان بمانیم معجزه ایی نازل خواهد کرد و اجازه نخواهد داد هر روز زندگیمان ابری و بارانی باقی بماند. درست در لحظه ایی که ناامیدی در حال احاطه کردن روح و قلبت است، طوفان را به اتمام خواهد رساند و آفتاب را مهمان قلب سرد و تاریکت خواهد کرد تا تو نیز باری دیگر به خود یادآور شوی که خدایی که برای خنداندن گلی ، آسمان را می گریاند و خدایی که برای شکوفه های خندانش آفتاب را از پشت ابرها بیرون خواهد آورد.

نتیجه گیری: توکل کن به خدایی که شب را در کنار روز، ابر را در کنار آفتاب و ظلم را در کنار نیکی قرار داده است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۴ام بهمن ۱۳۹۷
بازدید : 852 بازدید

انشا در مورد عاقبت فرار از زندان

انشا در مورد عاقبت فرار از زندان

انشاء با موضوع عاقبت فرار از زندان

مقدمه: ما آدم ها هر روزمان به نحوی در حال گذر است. گاهی کار نیکویی انجام می دهیم و پاداشی دریافت خواهیم کرد اما گاهی اوقات خطایی مرتکب می شویم و جزای آن را پس می دهیم. شاید این جزا تاسف باشد یا زندان یا مرگ.

تنه انشاء: ماندن در چهاردیواری سیاهی که دروازه اش میله های زنگ زده ایی است که هر روز شاهد پیرشدنت است روزی هزار بار فرار و نجاتی از آن را در مغزت تکرار خواهد کرد. شاید روزی موفق به فرار شوی اما عاقبتش چیست؟ شاید در آن روزها فرصتی برایت پیش آمده بود تا به عاقبت کارهای اشتباهت فکر کنی و درسی از آن بگیری و پشیمان شوی اما با حماقت همه را دود کردی و فرار را به قرار ترجیح دادی و پل های پشت سرت را خراب کردی و خود را از چاله ایی به چاهی انداختی خود را به اسارتی کشاندی که بسیار دشوارتر از آن چهاردیواری بود. شاید در هوای آزاد باشی و سقفت آسمان آبی باشد اما هر روزت با پنهان کاری و فرار از مامورها می گذرد.

به طوری که هر روز هزار بار از ترس راه گلویت بسته می شود و از مرگ جانی سالم به در می بری! اما تا کی؟ تا کجا؟ روزی فرا خواهد رسید که مدت ها از آن فرار می کردی، دستگیر می شوی و دوباره به همان قرار از پیش تعیین شده ات می رسی و ناگزیر می مانی که حبست را با ترازوی سنگین تر، بکشی. شاید اگر به ادامه ی پشت میله های زندان ماندنت چند ماهی مانده بود الان مجبور به ماندنت به مدت چند سال هستی آن هم فقط به خاطر فرار و حماقت خود.

نتیجه گیری: آدم عاقل آن است که اگر اشتباهی انجام می دهد ، جزایش را پراخت و از آن درس می گیرد. با فرار و نماندن پشت آن تنها دفتر روزگارت را از اشتباهات سیاه تر می کنی و برایت حسرت روزهای تباه شده ی گذشته را باقی خواهی گذاشت. پس عاقلانه بمان و از آن درس بگیر.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۴ام بهمن ۱۳۹۷
بازدید : 368 بازدید
سایر صفحات
توضیح تصویر
کمک جو