انشا پایه هفتم پایه هشتم پایه نهم پایه دهم

ads
موضوعات

انشا آزاد درباره خط فقر

انشا آزاد درباره خط فقر

مقدمه: در دنیایی زندگی می کنیم که هر کسی در یک سطحی قرار دارد و براساس همان سطح نام گذاری می شود و با همان نام مورد خطاب قرار می گیرد.

تنه انشاء: در همین سطحی که گفته شد انسان ها طبقه بندی می شوند عده ایی جزء دسته ی ثروتمندها و عده ایی دیگر جزء افراد متوسط و دسته ایی دیگر جزء افراد فقیر نام گذاری می شوند، خط فقر یعنی اینکه میزان درآمد آن ها کمتر از میزان خرج و مخارج آن هاست به قول معروف همیشه هشتشان گرو نهشان است و برای تامین مایحتاج ساده ی زندگیشان دچار مشکل می شوند و توانایی انجام و خرید خیلی از کارهایی که حق هر انسانی است از آن ها سلب و گرفته می شوند. خط فقر یعنی کودکان کاری که با دستان کوچکشان برای سیر کردن شکمشان کار می کنند

در حالی که باید پشت میز کلاس و مدرسه درس بخواند، خط فقر بعنی نگاه شرم زده ی پدر زحمتکش که عرق خجالت می ریزد زیرا فرزندانش گرسنه می خوابند، خط فقر یعنی نگاه حسرت بار کودکی که به لباس و کفش تازه ی دیگران نگاه می کند و با کفش و پیراهن پاره ی خود مقایسه اش می کند، خط فقر یعنی دستان پینه بسته ی مادری که از فرط خستگی رنگ به رو ندارد. خط فقر یعنی دنیایت با دنیای پولدارها فرق دارد،

برای آن ها سلامتی بهترین خوشی است و شکم سیر برایشان بهترین اتفاق است و لباس تمیز و نو برایشان بهترین لحظه است، ماشین رنگارنگ و لباس مارک و کفش نوک تیز معنی ندارد آن ها زندگیشان هم مانند اسمشان در امتداد یک خط می گذرد. تمام حواسشان را باید جمع کنند که سقوط نکنند از این خط، نه زندگیشان هیجان دارد نه بالا و بلندی، همین که نفس می کشند برایشان دنیایی با ارزش است شما در کدام یک از طبقه بندی ها قرار دارید؟

نتیجه گیری: توقع انسان ها براساس همین خط فقر بالا و پایین می رود. هر چه به خط فقر نزدیک می شویم توقع ها پایین تر و هر چه از خط فقر فاصله می گیریم توقع ها نجومی و بالاتر می رود. کاش کمی توقع ها را پایین ببریم و حواسمان به اینگونه آدم ها بیشتر باشد که شاید از خط فقر سقوط نکنند و ته دره ی عمیق پرت نشوند.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۲ام فروردین ۱۳۹۷
بازدید : 116 بازدید

انشا در مورد جلسه امتحان پایه نهم صفحه۸۱

انشا در مورد جلسه امتحان پایه نهم صفحه۸۱

مقدمه:  برای ما هرروزمان گویی برگی تازه از زندگیمان ورق می خورد و  در حال آزمون و آزمایش هستیم به طوری که انگار هر روز سر جلسه ی امتحان نشسته باشیم.

تنه انشاء: جلسه ی امتحان همیشه برای همه لحظه ایی استرس زا و پر از ترس بوده که آیا از امتحان موفق بیرون می آییم و یا سرافکنده و شکست خورده می شویم و یا امکان دارد به دلایل زیاد که خیلی ها آن را بهانه تلقی می کنند از خواندن امتحان خود کوتاهی کرده باشیم و آن چه را که باید ارائه کرده باشیم از آن کاسته ایم و موفق به دست یابی نمرات بالا و بهتر نشده ایم اما این پایان راه نیست بلکه همیشه راهی برای جبران داریم

ولی بهتر و آسان تر این است که همیشه در امتحانات خود چه از نظر درسی و چه از نظر زندگی تمام تلاش خود را برای پیروزی بکار گیریم تا روز به روز مسیر موفقیت و پیشرفت ما هموارتر شود و به درجات بالاتر برسیم اما همانطور که گفته شد جلسه امتحان همیشه یک معضل بزرگ برای همه بوده است به  خصوص برای دانش آموزان که حس رقابت بین آن ها خیلی بیشتر است و هر چه رقابت بین آن ها بیشتر باشد میزان تنش نیز بین آن ها بیشتر خواهد بود.

من نیز در این بین استثناء نیستم و سر جلسه ی امتحان همیشه ضربان قلبم تندتر از دیگر مواقع می تپد و عرق سرد از پیشانی ام می چکد و نامحسوس دستانم می لرزد به طوری که گرفتن خودکار برایم گاهی اوقات سخت می شود ، شب های قبل از امتحان دائما خواب های ترسناک می بینم، گاهی خواب می بینم که سرجلسه ی امتحان دیر رسیدم یا از سوالات امتحان هیچ چیزی نمی دانم و برگه ام سفید باقی مانده و ترس سراسر وجودم را در بر می گیرداما کم کم در تلاشم که این ترس را از خود دور کنم زیرا هر چه بیشتر بترسی زندگی برای خودت کامش تلخ تر می شود.

نتیجه گیری: ما هر روز مورد امتحان قرار می گیریم، گاهی از نظر علمی و گاهی در زندگی، مهم نیست که چه نمره ایی از این امتحان ها بگیریم، مهم این است که چه درسی از این امتحان ها گرفته ایم و با این فکر جلسه ی امتحان برایمان روز به روز تبدیل می شود به مکانی برای یادگرفتن نه برای ترس و اضطراب.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۲ام فروردین ۱۳۹۷
بازدید : 250 بازدید

انشا با موضوع داستان نویسی

داستان دو صفحه ای با موضوع آزاد

روزی روزگاری پشت کوه های بلند و دریاهای وسیع، زیر آسمان خدا مردمانی زندگی می کردند که دل هایشان سرشار از محبت و عشق بود،کدخدای شهر با ریش های بلند و عصای چوبیش از خیابان های ده گذر می کرد و به روی همه ی اهالی لبخند می زد و از حال و احوالشان می پرسید و مردم از داشتن چنین ده و چنین کدخدایی شاد بودند و با صدای بلند می خندیدند. مردم شهر که طبیعتی بکر و زیبا داشتند و با شادی و خوشی در آن زندگی می کردند ،

به خصوص مردمانی مهمان نواز و مهربان بودند در روزی از روزها مردی چهارشانه با موهای مجعد و اخم های به هم گره خورده را از دور دیدند، در حالی که با خوش رویی منتظر نزدیک شدن آن شخص بودند،

مرد با دیدن آن ها راه خود را کج کرد و به سمت جنگل روانه شد. مردم از این حرکت مرد بسیار متعجب شدند و برایشان جالب شد که بدانند مرد چرا چنین برخوردی از خود نشان داد. کدخدا ده که شاهد این ماجرا بود مردم را متفرق کرد و به آن ها گفت حتما مشکلی داشته به زودی متوجه خواهیم شد.

انقدر کنجکاوی نکنید! شاید علت مهمی برای این برخورد خود داشته باشد اما مردم از سر دلسوزی برای مرد که شاید گشنه باشد و یا شاید در جنگل سردش باشد و عده ایی دیگر ترس از این داشته اند که شاید دزد باشد و یا راهزن و یا شکارچی که قصد خرابی یا نابودی حیوانات و جنگل را داشته باشد، برای همین موضوع شباهنگام عده ایی جمع شدند و به سمت جنگل رفتند اما با چیزی خلاف تصوراتشان مواجه شدند با مردی بلند قامت اما کمری خمیده که گوشه ایی زانوانش را در آغوش گرفته بود و سکوت جنگل را با هق هق صدایش شکانده بود ،

وقتی که یکی از آن ها جلو رفت و جویای حال او شد مرد درد دلش باز شد و با صدای بلند از دنیا گله کرد گفت که فرزند چهارماهه اش و همسرش از فرط گرسنگی و مریضی جان داده اند و در دستانش همسر و فرزندش را از دست داده است؛ آن لحظه اهالی مهربان ده از فکر و قضاوت بی جایشان بسیار پشیمان شدند و هاهای همراه مرد گریه کردند. زود قضاوت کردن تقاص دارد، آنقدر سنگین است که با فهمیدنش اشک خودت هم جاری خواهد شد.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۱ام فروردین ۱۳۹۷
بازدید : 393 بازدید

انشا درباره زندگی حیوانات وحشی

انشا درباره زندگی حیوانات وحشی

مقدمه: انسان ها عقل دارند و قدرت اراده و تصمیم گیری در حالی که حیوانات غریزه دارند و براساس غریزه خود زندگی می کنند و دست به انجام کارها می زنند.

تنه انشاء: حیوانات زاده شده اند که در جنگل زندگی کنند و غذای خود را تامین کنند که این خودش به غریزه ایی باز می گردد که حیوان از بدو تولد خود در خود پرورانده و در او وجود دارد، قدرت تصمیم گیری ندارد و نمی تواند احساسات خود را به کار گیرد. او طعمه را می بیند و شکارش می کند. اصلا یکی از تفاوت های بارز انسان و حیوان نیز همین است که حیوان نمی تواند تصمیم گیری کند زیرا که عقلی در سر خود ندارد و این غریزه ی اوست که به او فرمان می دهد به زندگیش در جنگل ادامه دهد و در آنجا شکار می کند و روزی شکار می شود و یا می میرد، چرخه ی طبیعت را اینگونه تشکیل می دهد، حیوان کوچک را حیوان متوسط و آن را حیوان بزرگ تر می خورد.

زندگیش همیشه یکنواخت و روتین است به طوری که صبح بیدار می شود، به شکار می رود و وقتی غذایش را خورد می خوابد همین تکرار هر روز اوست. اما چیزی که در او به صراحت دیده می شود خوی وحشی اوست. او در زمان شکار رحم ندارد، به این فکر نمی کند که طعمه اش مادری است که به دنبال غذا برای فرزندانش آمده و یا حیوان پیری است که قصد گذر کردن دارد. ذاتش او را وحشی بار آورده و نمی شود که این خصلت را کنار بگذارد تا به حال شیری را در جنگل دیده اید که سلطان جنگل نباشد و چیزی برای شکار نداشته باشد

نتیجه گیری: جنگل خانه ی همه ی حیوانات است، خانه ی همه ی حیوانات اهلی و وحشی ای که برای زندگی تلاش می کنند و شکار می کنند. اگر اینطور نبود که دیگر نام حیوان را نمی گرفتند و وحشی خطابشان نمی کردند

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۱ام فروردین ۱۳۹۷
بازدید : 68 بازدید

انشا در مورد وسط حرف دیگران پریدن

انشا در مورد وسط حرف دیگران پریدن

مقدمه: از همان کودکی به ما آداب و معاشرت درست آموزش داده می شود و این وظیفه ی سنگین به عهده پدر و مادر و معلمان قرار دارد تا کودک از همان سن کم با این مسائل آشنا شود و در زندگی آموخته های خود را انجام دهد.

تنه انشاء: هر کسی در زندگی ملاک و آدابی را پیروی می کند و این آداب از کودکی به ما آموخته می شود مثل محترمانه صحبت کردن با بزرگتران یا درست نشستن و یا درست غذا خوردن و موضوع اصلی ما وسط حرف دیگران نپریدن. زمانی که دوست ما و یا بزرگتران در حال صحبت هستند ما باید صبر کنیم تا کلام آن ها تمام شود بعد ما شروع به صحبت کنیم زیرا با پریدن میانه حرف آن ها ممکن است علاوه بر بی ادب تلقی شدن ما موجب فراموش کردن رشته ی کلام آن فرد شود و فرد مورد نظر اعتماد به نفس و متن مورد نظر خود او که در ذهن خود مرتب کرده بود از هم پاشیده شود و از ادامه ی صحبت خود عاجز شود و آن شخص از ما ناراحت و دل چرکین شود و یا امکان دارد به کلی موقعیت خود را از دست دهد، این موقعیت می تواند برای او چه از نظر معنوی حائز اهمیت باشد.

بنابراین ما این اصل مهم در آداب و معاشرت را همیشه باید رعایت کنیم و در میان کلام هیچ کس نپریم فرقی ندارد فرد موردنظر از ما بزرگتر باشد و یا کوچکتر و یا حتی دوست صمیمی ما باشد. مهم این است که ما آداب درست برخورد کردن و درست صحبت کردن را همیشه رعایت کنیم و آن را یکی از اصل های مهم در زندگی خود قرار دهیم.

نتیجه گیری: در میان کلام کسی نپریدن نوعی احترام به خود ما است و به وجهی دیگر نشان دهنده ی ادب خانوادگی و شخصیت ما است. بنابراین ما باید برای درست ظاهر شدن در جامعه همیشه در تلاش باشیم و درست ظاهر شویم.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۱ام فروردین ۱۳۹۷
بازدید : 113 بازدید
سایر صفحات
ads
اخبار سایت انشا
    ابزار تلگرام

    آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ