انشا پایه هفتم پایه هشتم پایه نهم پایه دهم

موضوعات
توضیح تصویر

انشا درباره سنجش و مقایسه مرگ و زندگی

مهارت های نوشتاری پایه دهم با موضوع سنجش و مقایسه مرگ و زندگی

پایه دهم صفحه۹۴ سنجش و مقایسه مرگ و زندگی

مقدمه:هر چیزی یک مرزی دارد. مرزی که مانند پلی آن دو موضوع را به هم وصل می کند. مرزی که با شکستن آن به کلی همه چیزتغییر می کند

تنه انشا: زندگی سرشار از تضادها و تناقض است که به دنیا رنگ و جلوه ی زیبایی می دهد. یک جورهایی این تضادها زندگی را می سازند. تضاد بین عشق و نفرت، بین خوبی و بدی، بین زشت و زیبا و بین مرگ و زندگی.

بین همه ی این موضوع ها یک مرز باریک وجود دارد. مرزی به نازکی تار مو که ممکن است هر لحظه پاره شود و زندگی را که روی یک خط راستا در حرکت بود بشکاند و به آن موج دهد. اما همین بالا و پایین شدن ها موجب ادامه ی زندگی هستند دقیقا مانند ضربان قلبی که روی مانیتور نقش می بندد و بالا و پایین می رود و درست زمانی که یک خط صاف شود زندگی به اتمام می رسد و مرگ شروع می شود. همان مرز بین مرگ و زندگی! همان زندگی که با پاره شدن ناف از بدن مادر و گریه و اشک شروع می شود و پله به پله و گام به گام گذرانده می شود می گذرد و انسان لحظات شیرین و غمگین خود را می گذراند. گاهی عاشق می شود و گاهی متنفر می شود. زمانی می خندد و زمانی گریه می کند و آنجاست که خط زندگیش بالا و پایین می رود و در نهایت می ایستد. زمانی که ایستاد مرز زندگی به اتمام می رسد و می شکند و خط صاف زندگی دوباره با اشک و گریه شروع می شود و دوباره روح از بدن جدا می شود و باز می گردد به دنیای حقیقی خود همان دنیایی که به ما عاقبت و نتیجه ی زندگی در زمین را نشان می دهد و آنجاست که زندگی ابدی انسان شروع می شود.

نتیجه گیری: زندگی در یک چرخش قرار دارد. بالا و پایین دارد و اوج و فرود. روزی این چرخه به اتمام می رسد و مرگ پیش روی ما قرار می گیرد. مرگ پایان زندگی نیست، بلکه مرگ آغاز دوباره ی زندگی است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۷ام دی ۱۳۹۶
بازدید : 34434 بازدید

انشا در مورد دوست

انشای آزاد با موضوع دوست

مقدمه:همیشه یک نفر باید باشد تا دستانت را بگیرد و تو را از قعر ناامیدی و غم نجات دهد و یا پابه پای تو گام بردارد و در شادی و خوشی یارو و یاورت باشد کسی مثل دوست.

تنه انشا: می گویند دوست ها بهترین آدم هایی هستند که می تواند خود انسان آن را انتخاب کند. مثل فامیل یا خواهر یا برادر نیست که حق انتخابی در آن نداشته باشی اما دوست تنها فردی است که ما می توانیم با قدرت انتخاب و اراده ی قلبی آن را انتخاب کنیم و یا آن را از زندگی خود حذف کنیم. دوست همیشه هم پا و هم قدم در راه ها دستمان را می گیرد و پشت به پشت مانند تکیه گاهی محکم با ما در این مسیر پرتلاطم زندگی قدم بر می دارد تا همراه یکدیگر از مانع های زندگی گذر کنیم و به موفقیت ها دست یابیم. همراه با دوست هایمان گاهی درد دل کردیم و غم ها را با یکدیگر شریک شدیم و با همدیگر گریه کردیم. گاهی از همه جا گفتیم و خندیدیم حتی به ترک دیوار و بی بهانه گاهی دعوا کرده ایم و گاهی از همدیگر جدا شده ایم و زمانی دیگر بدی کرده ایم و اما از همه ی این ها که گذر کنیم این را به خوبی می دانیم که بهترین خاطرات زندگی را با همین دوست ها تجربه کرده ایم و در تمام مراحل زندگی چه از کودکی با بازی در کوچه خیابان ها و مدرسه و چه در جوانی در دانشگاه و روزهای خوب ازدواج و چه در مرحله ی پیری و کهنسالی مانند عصایی محکم در کنار ما هستند و با وجود و حضورشان به ما امید زندگی را تزریق می کنند. اگر در میان و اطراف خود دوست خوبی داریم که همیشه همراه ما هست قدرش را بدانیم و در هیچ صورت او را از دست ندهیم.

نتیجه گیری: انسان های خوب در میان این همه بدی و نامردی کم پیدا می شوند چه خوب می شود اگر یک نفر باشد که در همه ی مراحل همراه ما باشد و ما را در این مسیر دشوار تنها نگذارد.. کسی مثل دوست.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۲ام دی ۱۳۹۶
بازدید : 14931 بازدید

انشا در مورد زلزله

انشاء با موضوع زلزله

انشای آزاد زلزله

قبل از شروع بحث زلزله باید تسلیت گفت... نه به آن هایی که رفتند و زیر خروارها خاک دفن شدند بلکه تسلیت برای آنهایی که هر لحظه و هر ثانیه روحشان می میرد. آنهایی که خانه ها بر سرشان خراب شده و دیگر خانه ایی برای زندگی ندارند. غذاها در یخچال ها زیرآوار ماندند و اکنون غذایی برای سیرشدن ندارند. کودکان اسباب بازی هایشان را با سنگ و آجر باقی مانده خانه ها عوض کردند و به جای بازی با عروسک ها با خاک و سنگ بازی می کنند. زلزله چه عروسی هایی را به عزا تبدیل کرد و چه تولدهایی را به آغوش مرگ کشاند و چه دورهمی های گرم دور خانواده را به سنگ قبری سرد در گوشه ی قبرستان تبدیل کرد. خاطره ها می آیند و مرور می شوند. زلزله ی رودبار که بسیاری از عزیزانمان را گرفت و گوشه ایی از قلب ما را به خنجر کشید و باری دیگر زلزله ی بم و کرمان که تنها خروارها خاک باقی گذاشت و اشک و تنهایی عده ایی دیگر که می گویند ای کاش ما نیز همراه بقیه می مردیم اما اینگونه بی سرپناه و بی کس نمی شدیم و گوشه ایی دیگر از قلبمان را با خود برد. باری دیگر قلب ها و سینه ها لرزید از تکرار دوباره ی خاطرات تلخ. از فریادهای خش دار و چشمان منتظر، از دستان خالی و دلی پر درد. زلزله تنها گوشه ایی از ایران را نلرزاند بلکه تمام کشور و مردم را لرزاند. قلب ها لرزید و نگاه ها دوباره پر از اشک شدند اما ابن بار کمی فرق داشت اتحاد بود و کمک. کمک عده ی زیاد مردم که اوج لطف و محبت را می رساند و با تمام توان خود کمک کردند تا حداقل لب یک نفر را به لبخند وادارند. زلزله را همه می شناسند. می آید و ویران می کند و می رود اما تنها چیزی که باقی می گذارد کمک و یاری و عشق به هم وطن، هم نفسی را است. این زلزله شاید خیلی ها را تکان داد. به آنها یادآوری کرد زندگی آنقدر کوتاه است که به اندازه ی چندثانیه می تواند ویران شود و برسرت خراب شود اما تنها چیزی که می ماند مهربانی ها و لحظات و خاطرات خوب در ذهن و یاد دیگران است پس تا جایی که می توانیم کینه ها را و دشمنی ها را از خود دور کنیم و قلب ها را سرشار از عشق و محبت کنیم زیرا دنیا ارزش شکاندن دلی را ندارد.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۴ام دی ۱۳۹۶
بازدید : 7235 بازدید

پایه یازدهم کارگاه نوشتن صفحه۸۱ طرح گفت و گو

پایه یازدهم  کارگاه نوشتن صفحه۸۱ طرح گفت و گو

انشا با ویژگی های گفت و گو

مادر اندوهگین گفت: پسرم برو و مرغ را بگیر تا سر ببریم.

پسر گفت: مادر این کار را نکن. تنها دارایی ما همان است.

مادر گفت: تو می گویی چه کار کنم؟ دیگر راه چاره ایی نداریم.

پسر گفت:یعنی هیچ راه دیگری نداریم؟

مادر با آهی پرحسرت گفت: نه! درست است که روزی به ما یک تخم مرغ می داد اما الان هیچ چیزی در خانه برای پذیرایی نداریم. پس تنها انتخاب ما همین است.

پسر گفت : باشد.

مادر پرسید:کجا می روی؟

پسر گفت: می روم تا مرغ را بیاورم دیگر…

مادر سری تکان داد و به فکر فرورفت.. به مهمانانی که قرار است از راه دور بیایند. آنها از سر بیچارگی چیزی برای پذیرایی از آنها ندارند و مجبور شدند تنها چیزی را که دارند برای پذیرایی آماده کنند.

پسر آمد و مادر خود را مغموم و گرفته دید و برای مرغ کاسه ایی آب ریخت تا قبل از ذبح کمی آب بخورد. مادر درحالی که اشک در چشمانش جمع شده بود چاقو را برداشت و در حالی که بسم الله می گفت و در دل با خدای خود درد و دل می کرد چاقو را لبه گردن مرغ گذاشت و اولین قطره ی خون مرغ روی زمین چکید…

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۹ام آذر ۱۳۹۶
بازدید : 12437 بازدید

کارگاه نوشتن توصیف ویژگی های ظاهری و رفتاری و شخصیت ها در یک متن

پایه یازدهم  صفحه۶۴  کارگاه نوشتن توصیف ویژگی های ظاهری و رفتاری و شخصیت ها در یک متن.شهید حججی

کارگاه نوشتن توصیف ویژگی های ظاهری و رفتاری و شخصیت ها در یک متن.شهید حججی

در سال۱۳۷۰ در نجف آباد اصفهان به دنیا آمد همیشه و همه جا پیش قدم بود در فعالیت های فرهنگی و خداپسندانه بود. یکی از فعالان کمک رسانان به محرومان و نیازمندان به خصوص در مناطق فقیرنشین کشور بود. هر کمکی که از دستانش بر می آمد دریغ نمی کرد. در این روزها که فرهنگ کتاب و کتاب خوانی روز به روز در حال کمرنگ شدن است یکی از دلواپسان و فعالان ترویج کتاب و کتابخوانی بود. کتاب می خواند و کتاب را  به همگان توصیه می کرد، خصوصا کتاب هایی که یادگار از دفاع مقدس و آدم های مقدس بود که جان دادند تا جان آفرین باشند، خون داند تا خون هیچ مظلومی ریخته نشود. برای وجب به وجب این خاک خون و دل خوردند تا دست همه ی بیگانگان و طمع کاران کوتاه شود و ایران و ایرانی برای همیشه پابرجا بماند. از سر ذوق و علاقه به بزرگان این حماسه ی بزرگ یکی از خادمین راهیان نور بود و تمام تلاش خود را به کار می گرفت تا جوانان و نوجوانان نیز آگاهی پیدا کنند نسبت به دفاع مقدس و بزرگان آن دوره و از نزدیک شاهد باشند مناطق عملیاتی که مدافعان ما از ایران دفاع کردند و جزئی از خاک ایران شدند در اوج جوانی زمانی که کودک دو ساله اش به تازگی حرف زدن آموخته بود و کلمه ی بابا را زیر لب با ذوق و شوق کودکانه تکرار می کرد اما این را می دانست کودکان زیادی همچون علی اش در خاک های سوریه در حال جان دادن اند. بار سفر بست و برای جلوگیری از دشمنان داعشی و نابوی آن ها راهی سوریه شد و بعد از جان فشانی ها و فداکاری های زیادی در ۱۶ مرداد سال۱۳۹۶ به اسارت دشمن در آمد و ۱۸ مرداد۱۳۹۶ به شهادت رسید.

شهید حججی جان باخت..نه. نه تنها جان خود بلکه سر خود را نیز باخت اما سربلندی و افتخار و پیروزی و نابودی دشمن را کسب کرد. او غرور و غیرت ایرانی را به همگان نشان داد و هم  چون تیری تیز و برنده در چشم همه ی دشمنان فرورفت و جاودان شد و الگوی بسیار خوبی برای همه ی جوانان و نوجوانان شد . پدری شد که برای همیشه مایه ی افتخار و سربلندی علی اش باشد. درست است علی پدرش را از دست داد و دیگر پدرش در این دنیا نیست اما نامش و غرور و غیرت و سربلندی اش برای همیشه جاودان شد و در قلب و روح همه حکاکی شد.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۸ام آذر ۱۳۹۶
بازدید : 14166 بازدید
سایر صفحات
کمک جو