انشا پایه هفتم پایه هشتم پایه نهم پایه دهم

موضوعات
توضیح تصویر

پایه یازدهم مثل نویسی صفحه ۸۳ آدم ترسو هزار بار می میرد

پایه یازدهم مثل نویسی صفحه ۸۳ آدم ترسو هزار بار می میرد

مقدمه: انسان سرشار است از احساسات متعدد که هر کدام به نوعی شخصیت وجودی اش را تشکیل خواهد داد. احساساتی مثل تشنگی، گرسنگی، خستگی ، خوشحالی و ترس که هر کدام به نوبه ایی در زندگی روزمره ی انسان دخیل خواهد بود و تاثیری هر چند مثبت یا منفی روی آن خواهد گذاشت.

تنه انشاء: در میان تمام عواطف و احساسات درونی انسان، ترس بیشترین تاثیر منفی را روی زندگی او خواهد گذاشت. آدم ترسو برای پیشرفت زندگی و جهت روبه رشد خود تنها به دلیل ترس خود هیچ ریسکی را نمی پذیرد و برای انجام هر کاری چه بزرگ و یا چه کوچک تعلل خواهد کرد. چنین افرادی نه تنها حرکتی روبه جلو نخواهند داشت بلکه روز به روز به عقب خواهند رفت و از آدم های اطراف خود اجتناب و دوری خواهند کرد. زیرا ترس آن ها موجب عدم برقراری ارتباط او با دیگران خواهد شد و به دنبال آن هر لحظه انتظار آسیب یا ضربه خوردن از اطرافیان خود هستند.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : 21st سپتامبر 2020
بازدید : 77 بازدید

گسترش باز فیلش یاد هندوستان کرد

گسترش باز فیلش یاد هندوستان کرد

انشا درباره بازنویسی باز فیلش یاد هندوستان کرد

ابتدا کاربرد ضرب المثل را بیان می کنم: وقتی کسی که از گذشته و اتفاقاتی که در گذشته و قدیم صحبت می کند می گویند باز فیلش یاد هندوستان کرده.

باز فیلش یاد هندوستان کرده یعنی اینکه کسی که خاطره ای در گذشته از ایام خوش خود را تعریف کند.

هر کسی در زندگی حود خاطراتی دارد که برای او شاد و خوشحال کننده است. ایام کودکی، جوانی، سربازی، ازدواج و … آدم ها وقتی کنار هم هستند شروع به نقل کردن از خاطرات خود می کنند و از اتفاقات خوش گذشته صحبت می کنند و در همینجاست که می گویند باز فیلش یاد هندوستان کرد.

از نکات جالب توجه در این ضرب المثل این است که فیل ها حافظه ی بلندمدت خوبی دارند یعنی اینکه فیل ها هرگز با کسانی که دیدار کرده اند را فراموش نمی کنند و یا هیچوقت مکانی که در آن بوده اند را از یاد نمی برند.

شخصی بود که مدام از خود و خاطره هایش در هر محفلی صحبت می کرد چه محافل شاد و چه محافل عزا.

همه او را می شناختند و می گفتند علی آقا اومد و باز هم خاطرات او را بشنویم اما هیچکس درددل او را نمی دانست و تا پیش کسی یا کسانی می نشست سریع بلند می شدند و نمی گذاشتند حرف هایش را کامل بزند.

روزی غریبه ای وارد شهر شد و از علی آقا آدرسی را پرسید اما علی آقا به سرعت با او شروع به گفت و گو شد . غریبه به او گفت بهتر از به جایی مناسب برویم و با هم به صحبت کردن بپردازیم.

علی آقا هم قبول کرد و راهی مکانی مناسب شدند مرد غریبه از صبح تا شب پای درد و دل و حف های علی آقا نشست و هرکسی آنها را می دیدند به آنها می خندیدند. اما مرد غریبه می دانست که علی آقا فیلش یاد گذشته کرده و دوست دارد در مورد آن صحبت کند.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : 25th آگوست 2020
بازدید : 170 بازدید

انشا پایه یازدهم در مورد شخصیت نویسی درباره خدای دلم

انشا پایه یازدهم در مورد شخصیت نویسی درباره خدای دلم

خدای دلم
نوشتن از معشوق، دل و دیده ی عاشق می خواهد، اما من که عاشق نیستم.من در توصیف خدایی که او را می پرستم قلمم زیباتر می نویسد.
کفر اگر نباشد از چشمانش می گویم؛چشمانی که دل و ایمان و هوش و ذکر و عقل را از تنِ این منِ بیچاره برد و دیگر پس نیاورد.
سیاهی چشمانش،همان چشمانی که دو سال قبل دقیق نمی دانم چه روزی اما همین موقع از سال،ساعت حدود ۷ برای اولین بار چنان در تاریکی شب درخشید که ماهِ خدا در برابر ماهِ دلم به سجده درآمد.
مژه های سیاه و بلندش؛آن چشمان دلربا را بزرگتر می کرد.مژه های بالای چشم راستش ۶۸ تا بود اما راستش تا آمدم همه را بشمارم خندید.
غرق او بودم و نمی دانم او غرقِ چه بود که خندید،خندید و با باز شدن لب هایش،با به نمایش گذاشتن دندان هایش،لبخندی بر صورتش طرح بست که خود شیطان در آن دم به این فکر می کرد که شاید سجده نکردن دربرابر او اشتباه بود.
کمی در او دقیق تر شدم.خدای قدبلند من،آن پوست سفید و آن پیراهن سیاه چه پارادوکسی باهم ساخته بودند.
دوستانش سر به سرش می گذاشتند.نمی دانم چه گفتند که اخم کرد و ابروهایش چنان درهم رفت که نمی دانم شاید دیوانگی باشد اما دلم چنان برای آن اخم و خط های وسط پیشانی اش ضعف رفت که دلم میخواست جلو بروم و آنقدر داد و هوار کنم و ناسزا بگویم تا دوباره اخم کند و دلِ منِ دیوانه را دیوانه تر کند.
اما پاهایم یاری ام نمی کردند.قهر کرده بودند.آخر می دانید هیچوقت آنقدر به آنها توجه نکرده بودم،تا حدی که هرگز خال زیرِ زانوی راستم را ندیده بودم.
هی نزدیکتر می آمد…
اما حواسش نبود.بالاخره که به من رسید اخم هایش را باز کرد و دوباره خندید و من،من،نه،دلِ منِ دیوانه را به بندگی اش درآورد.
سلام کرد…
آن همه از چشمان و اخم و لبخند او گفتم،همه را کنار بگذارید؛صدایش دو عالم هستی را خاموش و شنونده خود کرد.
کنارم که نشست،بوی عطرش که به مشامم رسید,حواسم از همه چیز پرت شد.ففط با تمام وجود بویش را به دل و جانم کشاندم،طوری که هنوز هم در یادم هست.
حرف زد.خندید.اخم کرد.هزاران بار چشمانش را باز و بسته کرد و آن حجم از سیاهی را به رخم کشاند اما برایم تکراری نمی شد.
همچنان در او غرق بودم…
قهقه زد و من تمام وجودم لرزید.خیال کرد لرزشم از سرد بودن هواست.کتش را درآورد و به زور تنم کرد.در تنم زار می زد اما بهانه ی خوبی برای حس کردنش بود.
دستانم در دستانش فشرده شد.چقدر گرم بود.
نوک انگشتش که به دستم خورد,یخبندان درونم به آتشی از جنس جهنم تبدیل شد،آتشی که هرگز خاموش نشد.آتشی که دلم،عقلم،جسمم و زندگی ام را قرار بود گرم نگه دارد؛اما یادش رفت و آن آتش مرا دیگر گرم نکرد،حال دیگر مرا گداخته است.
آن روز فکر نمی کردم آنقدر در یک نفر دقیق شوم تا حتی چند سال بعد هم یادم بماند حتی تعداد دفعه های پلک زدنش را…
خدای من،این رسم خدایی نیست.بیا،که دلم تنگ بندگی کردن برای توست.

انشا پایه یازدهم در مورد شخصیت نویسی درباره خدای دلم

این انشا نوشته شده توسط سایت انشاء باز

نظر شما در مورد این مطلب چه بود نظر بزارید ممنونم

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : 6th ژانویه 2020
بازدید : 660 بازدید

انشاء با رعایت مراحل نوشتن متنی درباره دانشگاه

انشاء با رعایت مراحل نوشتن متنی درباره دانشگاه

مقدمه: جامعه ی ما روز به روز رو به پیشرفت و ترقی است و مدرسه و دانشگاه پله های این پیشرفت اند که با هر گام رو به بالا موجب می شوند، جامعه ما نیز به دنبال آن بالا رود و این دانش آموزان و دانش آموختگان هدایت کننده و بالابرنده ی این مسیر دشوارند.

تنه انشاء: همیشه گفته اند مدرسه مهد علم و دانش است، همان گهواره ایی که کودک در آن رشد می کند و بزرگترین تصمیمات زندگیش در آن رقم می زند اما من می گویم مدرسه به مانند یک بذر است. بذری که نیاز به پرورش دارد. پرورشی که دانشگاه دنباله ی روی آن است و آن نهال تازه روئیده را همچون درختی با بارهای میوه که از سنگینی سر خم می کرده است تبدیل می کند. این درخت ها هر کدام در کنار هم،

یک جنگل عظیم می سازند که به جهان و کشور خود سود و منفعت می رسانند. دانشگاه محلی است برای بزرگ شدن، برای گرفتن تصمیماتی که آینده را تغییر دهد. گاهی زمین می خورد اما با همت و پشتکار بلندمی شود. گاهی به در بسته می خورد و از همه جا درمانده و از همه کس ناامید می شود اما مگر پرنده ایی که بالش شکست می میرد! تنها افراد ضعیف با اراده ایی کم چشم به همه ی سختی های پشت سر گذاشته می بندد و نیمه راه رها می کند و با بالی شکسته می میرد.

اما کسی که اراده ی آهنی داشته باشد، دلش همچون دریا بزرگ و بی کران باشد و مغزش رها و بلندپرواز باشد برای هر مشکلی راهی می یابد و برای هر دره ایی، پلی می سازد و با گام هایی کم اما استوار به جلو می رود تا در نهایت به مانند همان درخت علاوه بر میوه، سایه و علاوه بر تنه، کاغذ می شود و یا شاید قلم می شود و آنچه که آموخته بود را به دیگران با عصاره ی وجودی خود می آموزد.

نتیجه گیری: زگهواره تا گور دانش بجو. دانشجو در دانشگاه تازه نیمه های راه بلند بالای این زندگی است. بنابراین خسته نشو و گام هایت را کوتاه تر اما استوارتر و با اطمینان بیشتر بردار.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : 8th ژانویه 2019
بازدید : 2392 بازدید

انشا درباره عجله کار شیطان است مثل نویسی پایه یازدهم

بازنویسی ضرب المثل عجله کار شیطان است

مقدمه: همانطور که می دانیم در اسلام بسیاری از کارها در کتاب خدا و به دست بزرگان منع یا حرام اعلام شده اند، در میان بسیاری از آن ها چه از نظر سلامت، چه از نظر سود برای خودمان، موثر و مفید خواهد بود. بنابراین بهترین گزینه فرمان برداری و اطاعت از آن هاست.

تنه انشاء:همیشه این ضرب المثل بوسیله ی بزرگان و پدر و مادر نقل و قول و گوش زد شده است اما ما همیشه یا گاهی، درک درست از این ضرب المثل ها نداشته و با پشت گوش گذاشتن از اجرا و اطاعت آن ها شانه خالی کرده ایم. همیشه به ما گفته اند که زود قضاوت نکنیم یا در کارها شتاب زدگی نداشته باشیم، زیرا همه ی کارهای منفی و خلاف عقل را دستور شیطان می دانیم، به دلیل آنکه اگر در کارها عجله کنیم، کمترین دقت را در آن کارمی گذاریم و بزرگترین صدمات را ممکن است به خود یا دیگران وارد کنیم. زیرا با صدمه رسیدن و به عمل نیامدن اهداف ما، شیطان را که دشمن انسان است شادمان می کند و انسان را به اینگونه کارها و انجام کارهای ناپسند وسوسه می کند و انسان مستعد و سست ایمان نیز حرف شیطان را گوش داده و در نهایت دودش را به چشم خود وارد می کند. بهترین گزینه و درست ترین گزینه آن است که به هشدارها و نصیحت های بزرگان گوش دهیم و دست به عمل خطرناک نزنیم.

نتیجه گیری: آدمی که ایمانش قوی باشد و از عقل قوی خود استفاده کند خیلی زود در می یابد که با عجله کردن، هیچ کدام از کارهایش پیش نمی رود، شاید اگر عجله نکند، زمان طولانی تری صرف شود اما در مقابل آن کیفیت کار بالاتر می رود و نتیجه کار راضی کننده تر خواهد بود. (بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : 5th دسامبر 2018
بازدید : 3046 بازدید
سایر صفحات
  • Page 1 of 2
  • 1
  • 2
  • >
کمک جو