انشا پایه هفتم پایه هشتم پایه نهم پایه دهم

توضیح تصویر
موضوعات
ads

مثل نویسی کوه به کوه نمی رسه، آدم به آدم می رسه

باز افرینی ضرب المثل کوه به کوه نمیرسه اد به ادم میرسه پایه نهم صفحه ۴۴

مثل نویسی کوه به کوه نمیرسه ادم به ادم میرسه پایه دهم صفحه۴۹

مثل نویسی کوه به کوه نمی رسه آدم به آدم می رسه

روزی روزگاری در یکی از شهرهای بزرگ این جهان پیرزنی بدعنق و ناسازگاری زندگی می کرد. مردم شهر آن را تارک دنیا خطاب می کردند. او را به بدنامی و بدخلقی یاد می کردند. پیرزن از بدیومی روزگار ناخوش احوال شد و نیازمند دکتر و دوا و درمان، اما به دلیل آنکه با هیچ یک از همسایه ها و اهالی شهر رفتار درستی نداشت، هیچ کس در خانه پیرزن را نمی کوبید تا از او خبری بگیرد. پیرزن در تنهایی خود درد کشید و سوخت و ساخت، تا بار و بندیلش را بست تا خود به فکر چاره ایی برای خود باشد. اما برای رسیدن به شهر باید از کوه ها گذر می کرد و مسیر طولانی را پشت سر می گذاشت اما باز پیرزن دست نیازش را پیش کسی دراز نکرد و به اخلاق تند خود حتی در این شرایط هم ادامه داد و راه دور و درازش را پیش گرفت. رفت و رفت تا در میانه ی دو کوه از فرط خستگی و مریضی به زمین نشست تا استراحتی کند و غذایی بخورد پیرزن به بلندای کوه نگاه کرد، درحالی که در ذهن خود می اندیشید که این کوه ها به مانند همسایه های من هستند با من نزدیک اما از من دورند. آن لحظه با خود گفت: کوه ها حتی به یکدیگر نمی رسند چرا من به دیگران برسم و تظاهر به خوبی و مهربانی کنم! در این میان مرد جوانی از میانه ی کوه سر رسید پیرزن نگاه خسته و تشنه ی مرد را دید. در حالی که خودش از آب گوارایش می نوشید. پیرزن نگاه ملتمس مرد را دید اما توجهی نشان نداد و از جای خود برخواست و به راه خود ادامه داد. رفت تا به نزدیکی شهر رسید هرچه جستجو می کرد هیچ کس نظری به پیرزن شلخته و اخمو نمی کرد. پیرزن هرچه بیشتر می گشت کمتر سراغ طبیب شهر را می یافت. بعد از چند روز در حالی که نه غذایی برایش مانده بود و نه آبی، به نزدیکی دکانی رسید تا طلب آب یا غذایی کند، همین که وارد دکان شد با سری افتاده طلب غذا کرد، صدای مردی با صراحت بلند شد او گفت: خوب به چشمانم نگاه کن. من همانم که با نگاهم التماس کردم اما تو گذر کردی و رفتی. من طالب جرعه ایی آب بودم. کاش آن لحظه دریغ نمی کردی! اکنون هیچ کمکی از جانب من دریافت نخواهی کرد. برو و به خودخواهیت ادامه بده. پیرزن سربلند کرد و آن لحظه خاطره کوه و آن آدم در ذهنش تداعی شد. بله شاید کوه ها به همدیگر نرسند اما قطعا آدم ها به یکدیگر می رسند.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۴ام دی ۱۳۹۷
بازدید : 633 بازدید

باز نویسی ضرب المثل کوه به کوه نمیرسد ادم به ادم می رسد

باز نویسی ضرب المثل کوه به کوه نمیرسه ادم به ادم می رسه

کتاب مهارت های نوشتاری پایه نهم صفحه ۴۴ با موضوع کوه به کوه نمیرسه ادم به ادم می رسه

ضرب المثل :

کوه به کوه نمی رسد ادم به ادم می رسد

باز نویسی ضرب المثل:

در مدرسه یکی از همکلاسی­ هایم من را بسیار اذیت می­کرد. او همیشه در مدرسه به من با نگاه تمسخرآمیزی برخورد می­کرد. وقتی بیسکویت خود را می­خوردم همیشه تکه­هایی از آن روی لباسم می­ریخت و هر چقدر تلاش می­کردم نمی­شد این اتفاق نیفتد. او همیشه به من نگاه می­کرد و کلی به من می­خندید و با دست من را به همه نشان می­داد.

تا اینکه روزی که سال­ها از آن ماجرا می­گذشت من او را در خیابان دیدم در حالی که دست فروشی می­کرد. خیلی ناراحت شدم ولی مثل او نتوانستم به او بخندم و تنها این ضرب المثل به یادم آمد که چه زیبا می­گفت:کوه به کوه نمی­رسد اما آدم به آدم

می­ رسد.بسیاروقت­ ها ما با همدیگر روبه رو می­شویم هر چند انتظار آن را نداریم

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۸ام مهر ۱۳۹۶
بازدید : 47914 بازدید
سایر صفحات
توضیح تصویر
کمک جو