انشا پایه هفتم پایه هشتم پایه نهم پایه دهم

موضوعات
توضیح تصویر

انشاء با موضوع یک روز از کلاس قالب گزارش پایه نهم صفحه۸۱

انشاء با موضوع یک روز از کلاس قالب گزارش پایه نهم صفحه۸۱

هفته ی گذشته یکی از روزهای جالب در کلاس بود که معلم تصمیم گرفت ما را به کتابخانه ی مدرسه ببرد تا با انواع کتاب ها و نویسندگان سرشناس کشور عزیزمان ایران آشنا شویم. ابتدا معلم پرورشی ما را به سمت کتاب های تاریخی برد و از فراز و نشیب هایی که انقلاب اسلامی از آن گذر کرد تا در نهایت رژیم مزدور بیرون رود و امام مردم را به سمت اسلام و دین یکتاپرستی هدایت کند، صحبت کرد. بخش بعدی مربوط به آثار ادبی و اشعار بزرگانی که نقش حیاتی در زنده نگاه داشتن تاریخ ادبیات داشتند بود.

فردوسی با شاهنامه اش، سعدی با گلستان و بوستانش، دوبیتی های ناب باباطاهر و مناجات های عارفانه ی خواجه عبدالله انصاری، همه یک به یک گفته شد و با لمس کاغذهای کتاب و دیدن آن ها برای خواندن و بیشتر دانستن از آن ها ما را ترغیب کرد.

قسمت جذاب دیگر کتاب های ستاره شناسی و آشنایی با کهکشان راه شیری بود که من را بسیار به خود جذب کرد. یک ساعت شیرین خیلی زود به اتمام رسید و برای ادامه درس راهی کلاس شدیم. معلم نگارش وارد کلاس شد و با نام و یاد خدا درس را شروع کرد و از قالب های نوشتاری و چارچوب خاص هر کدام صحبت به میان آورد که چگونه می توان با موضوع های متفاوت  و با قالبی خاص، چگونه کلمات و شیوه نگارش، متنی زیبا نوشت. زنگ آخر، زنگ موردعلاقه من بود.

ورزش و بازی والیبال که هر بار شور و حال خوبی را در وجودم تزریق می کند. به طوری که برای رسیدن به آن زنگ ثانیه شماری می کتم. یک روز از کلاس با تمام لحظاتش گذشت اما من هم چنان به آن روز فکر می کنم در حالی که در انتظار گذراندن روزهای آتی روز شماری می کردم.

انشاء با موضوع یک روز از کلاس قالب گزارش پایه نهم صفحه۸۱

منبع: سایت انشاء باز

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : 24th مارس 2020
بازدید : 125 بازدید

انشا درباره یک روز از کلاس پایه نهم صفحه۸۱

انشا درباره یک روز از کلاس پایه نهم صفحه۸۱  

صبح بعد از بیدارشدن از خواب و خوردن صبحانه و پوشیدن لباس به سمت مدرسه حرکت کردم، در راه یکی از دوستانم را دیدم و همراه همدیگر به مدرسه رسیدیم و خیلی زود کلاس درس شروع شد، معلم وارد کلاس شدو بعد از حضور و غیاب کلاس که سه نفر از دوستانم غایب بودن درس را شروع کرد، ساعت اول قرآن داشتیم و معلم با صوت زیبا و دلنشین خود برای ما آیه های قرآن را تلاوت کرد و اول روز خود را آرامش صدای قرآن شروع کردیم و کمی بعد برای ما از پیامبران و دین و مذهب ما سخن گفت و چند سوالی از دیگر هم کلاسی هایم پرسید و خیلی زود اولین زنگ تفریح صدا خورد و همه به سمت حیاط رفتیم تا کمی در هوای آزاد قدم بزنیم و از مواد خوراکی که با خود آورده ایم بخوریم.

اما این زنگ تفریح ۱۵ دقیقه ایی خیلی زود تمام شد و مجبور به رفتن به کلاس های خود شدیم، زنگ دوم زبان انگلیسی داشتیم، درسی که خیلی ها به آن علاقه داشتند و خیلی ها از آن خوششان نمی آمد .

اما برای من ما بین این دو حس بود یعنی نه برایش مشتاق بودم و نه متنفر بودم. با آمدن معلم و شروع درس قرعه به نام من خورد و من باید درس جدید را با صدای بلند در کلاس می خواندم، تمام تلاشم را کردم تا به درستی کلمات را تلفظ کنم و ایرادی نداشته باشم، تا حدودی موفق شدم و توانستم نمره ی مثبتی را در جلوی اسم خود ثبت کنم.

زنگ تفریح دوباره به صدا درآمد و این بار به دلیل خواندن درس خیلی تشنه بودم، به سمت آبخوری رفتم و با لیوان مخصوص خود یک دل سیر آب خوردم و با کمی صحبت با دوستانم زنگ آخر به صدا درآمد اما این زنگ درسی داشتیم که من اصلا به آن علاقه ایی نداشتم، درس ریاضی! درسی که همیشه در آن به مشکل برمی خوردم و برایم هر لحظه اش ساعت ها طول می کشید انگار که یک قرن طول ی کشد تا معلم درس را به اتمام برساند .

اما با هزار زور و صبر بسیار این درس هم با امتحانی که اصلا خوب به آن پاسخ نداده بودم ، تمام مدت پوست لبانم را می کندم تمام شد و با خوردن زنگ پایانی انگار نفسی تازه در ریه هایم جاری شد و دوان دوان به سمت خانه رفتم تا شاید فردا روز بهتری برای درس و سرکلاس داشته باشم.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : 12th آوریل 2018
بازدید : 10283 بازدید
سایر صفحات
کمک جو