انشا پایه هفتم پایه هشتم پایه نهم پایه دهم

توضیح تصویر
موضوعات
ads

مثل نویسی عالم شدن چه آسان آدم شدن چه مشکل

مثل نویسی عالم شدن چه آسان آدم شدن چه مشکل

انشاء در مورد عالم شدن چه آسان آدم شدن چه مشکل پایه دوازدهم

مقدمه: یکی از صفات بارز انسانی، رعایت آداب و آدمیت است اما انسان رفته رفته با فراگیری علم و دانش در می یابد که حتی آدمیت و رعایت اصول آدمی بسیار دشوار تر از عالم بودن و عالمیت است.

تنه انشاء: عالم شدن این ذهنیت را در انسان به وجود خواهد آورد که هر چه بیشتر پیش رود و به اطلاعات و علم خود بیافزاید همچون تشنه ایی خواهد بود که هر چه از آب بنوشد، سیر نخواهد شد بلکه تشنه تر و عطشش بیشتر می شود. اما اینگونه افراد هر چه بیشتر از دنیا و پیرامون خود درک بهتری پیدا کنند در می یابند که فراگیری علم بسیار آسان تر است از رعایت  آداب و آدمیت.

همان آدابی که آدم معمولی باید رعایت کند اما از آن دریغ می کند. مثل خوش رفتاری کردن، راستگویی، مهر و محبت، حق دیگران را نخوردن و یاری و کمک رساندن به دیگران و غیبت و دورویی نکردن اینها کارهایی است که گاهی خود ما هم اصولش را رعایت نمی کنیم اما توقع رعایت آن را از جانب دیگران داریم.

چاینجا متوجه خواهیم شد درس خواندن و روزی به عالم تبدیل شدن بسیار آسان تر است از رعایت قوانین ساده ی آدمی! اگر همه ی انسان های روی زمین به این نقطه از زندگی می رسیدند، برای آدم بودن تلاش می کردند حتی برای یک روز آن را تمرین می کردند خود می دیدند که دنیا چقدر قشنگ تر می شد به جای آنکه در سرزمینی زندگی کنند که به جای آدمیت، جهان پر شده است از عالم هایی که بویی از آدمیت نبرده اند.

نتیجه گیری: هیچوقت برای آدم بودن و تمرین آدمیت دیر نیست. بیاییم هم اکنون در خیال خود، خود را آدمی کامل و شایسته تصور کنیم. آن موقع متوجه خواهیم شد که آدمیت چه بسا خیلی بهتر است از عالمیتی که در آن آدمیتی نیست. آن موقع آدم بودن با خود عالم بودن همراه می شود اما عالم بودن هرگز آدمیت را با خود به همراه ندارد. اما امان از روزی که همه کار آسان تر و عالم بودن را انتخاب کردند.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۴ام بهمن ۱۳۹۷
بازدید : 26052 بازدید

شعرگردانی در میخانه ببستند خدایا مپسند که در خانه تزویر و ریا بگشایند

انشا با موضوع در میخانه ببستند خدایا مپسند که در خانه

بازنویسی شعر در میخانه ببستند خدایا مپسند که در خانه

در میخانه ببستند خدایا مپسند                   که در خانه تزویر و ریا بگشایند

مقدمه: آدم ها همه از رنگ های مختلفند که از درون و باطنشان کسی اطلاعی ندارد. ما همه ماسک های روی صورتشان را می بینیم، همان صورتی که تظاهر می کند به خوبی و بدی هایشان.

تنه انشاء: ما هیچکدام از اسرار درون دیگران اطلاعی نداریم. عده ایی همانند که نشان می دهند یک جورایی ظاهر و باطنشان یک رنگ است اما عده ایی دیگر ریا می کنند و ظاهرشان هر روز یک رنگ است و کسی از باطنشان خبری ندارد. بعضی ها فقر و بی آلایشی را به اینگونه تظاهر و دورویی ترجیح می دهند ، با خود و دیگران و خدای خود نیرنگ و دورویی پیش نمی گیرند ولی بعضی دیگر برای منفعت و سود رسیدن به خود تمام دیوارها و سدهای موجود در مسیر را می شکنند، گاهی دل می شکانند و گاهی تهمت ناروا می زنند تا در نهایت به هدف خود دست یابد و در این مواقع می گویند که هیچ گاه قضاوت  و پیش داوری نکنیم. شاید آن کسی که جانماز آب می کشد و ادعای خدا و پیغمبری دارد برای دزدی به مسجد رفته باشد و آن کسی که لباسی کهنه و پاره پوشیده باشد برای دعا و کمک از معبودش دست به دامان مسجد زده است. از روی ظاهر آدم ها قضاوت نکنید. زیرا ما همه بندگان خدایی هستیم که از دل ها آگاه است اما در لطفش را بدون چشم داشت به روی ما گشوده است. شاید من و تو از حکمت کاری مطلع نباشیم اما پایانش سقوط است یا شاید صعود است.

نتیجه گیری: خدایا دست گیر دل های بی قرارمان باش، مگذار آدم های ریاکاری که در ظاهر دوستند و در باطن دشمن ما را از یادت و از یاری ات غافل کنند. خدا تو کمک و ظاهر این گونه افراد را مپسند زیرا اینها تنها ریاکارانند.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۴ام دی ۱۳۹۷
بازدید : 452 بازدید

انشا با ارایه های ادبی درباره انتظار کشیدن

انشا با موضوع ارایه های ادبی درباره انتظار کشیدن

انشابا ویژگی های ارایه های ادبی درباره انتظار کشیدن جدید

مقدمه: هر کسی در این زندگی در انتظار کسی یا چیزی است. گاهی این انتظارها شیرین است و گاهی تلخ است. مهم آن است چگونه این انتظار ها را تصور کنیم و آن ها را پشت سر بگذاریم.

تنه انشاء: گاهی مادری چشم انتظار به دنیا آمدن کودک در راه اش است و یا گاهی دیگر مادری چشم انتظار آزادی فرزندش از زندان یا خوب شدنش از بستر بیماری است، انتظارها سرگذشت آدمی را رقم می زنند، اگر صبر پیشه کنی، سختی ها را پشت سر می گذاری و اگر عجولانه تنها به فکر رفتن و نماندن باشی تنها زندگی را برای خود سخت تر می کنی و پل های پشت سرت را آوار می کنی، اما گاهی انتظارها آنقدر نفس گیرند که راه گلویت را می بندد و این صبرها تو را به زانو می زنند اما قطعا پایان شب سیه سفید است و به دنبال هر سختی، آسانی ها کمین کرده اند.

ر این انتظارها ما رشد می کنیم و مسیر درست زندگی را می آموزیم. مانند کودکی که در انتظار بزرگ شدن است و این بزرگ شدن تاوانش سختی هاست و هر روزش در حال پیمودن و گذراندن مراحلی است که ناگزیر است آن ها را با انتظار پشت سر گذارد. انتظار می کشد مدرسه برود. انتظار می کشد کنکور را پشت سر بگذارد، انتظار می کشد ازدواج کند، بچه دار شود، نوه دار شود و در انتها انتظار می کشد فرشته ی عزرائیل او را در آغوش کشد. چه زیباست که این انتظارها را با خوبی و خوشی و با صبر و شکیبایی پشت سر گذاریم و در انتها به انتظار آغوش مرگ هستیم، زندگی گذشته را با یادی خوش یاد کنیم.

نتیجه گیری: فردا روزی که به گذشته ات نگاه کردی، همه ی این انتظارها کل زندگیت را در بر می گیرد. این ها همه ی توشه ی آخرتت هستند و امروز و فردایت را رقم می زنند.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۷ام دی ۱۳۹۷
بازدید : 1395 بازدید

انشا با موضوع یکی از خاطره های زندگی انشا پایه دوازدهم

انشا با موضوع یکی از خاطره های زندگی

مقدمه: زندگی سرشار از لحظاتی است که گاه ما را از ذوق و شوق به اوج آسمان ها برده و گاه از ترس و دلهره، راه تنفس را برای بلعیدن حتی یک ذره اکسیژن بسته است. این خاطره ها هر روزش در ذهن ما هم چون نواری ضبط شده، ثبت می شود تا از آن ها درس بگیریم و یا شاید بعد از گذشت سال ها با کنکاش میان خاطره ها یک لبخند ملیح یا شاید یک اشک سمج مهمان ما شود.

تنه انشاء: در یکی از روزهای گرم و آفتابی، زمانی که آفتاب در بلندای آسمان طنازی می کرد و نور و روشنایی اش را مهمان زمین می کرد، من به همراه دوستان و برادر دوقلوی خود به رودخانه ی ارس رفتیم، آخر هفته ایی بود و بهانه ایی برای دورهمی های ناب و تجربیات نو برای ما بود. من و برادر دوقلویم و دوتا از دوستان دیگرم، ردیفی در کنار رودخانه در حالی که قلاب ماهیگیری را در آب انداخته بودیم، نشسته بودیم و هر کسی جک یا لطیفه ایی تعریف می کرد و بی باکانه می خندیدم. در این بین قلاب یکی از دوستانم تکانی خورد و ما به خیال ماهی همگی به سمت دوستم حمله کردیم که با کمک همدیگر ماهی را که بدقلقی می کرد از آب به بیرون بکشیم اما ناگهان پای دوستم سرخورد و در رودخانه افتاد.

ما همگی از ترس دست و پایمان را گم کرده بودیم، در حالی که دوستم در آب بالا و پایین می شد و تقاضای کمک می کرد. ناگهان من به خودم آمدم و چوبی که گوشه ایی افتاده بود را برداشتم و آن را به سمت دوستم گرفتم و با صدای بلند می گفتم که زود چوب را بگیر، وقتی که به همراه بقیه مسافتی را دویدیم تا دوستم بتواند چوب را بگیرد به کمک همدیگر آن را به بیرون کشیدیم و برای چند لحظه همگی در سکوت به فکر فرو رفتیم. اگر اتفاقی برای دوستم می افتاد چه می شد! اگر نمی توانستیم نجاتش دهیم چه جوابی به خانواده اش می دادیم؟ آن تفریح چند ساعته و تنها برای یک ماهی چه تاوانی به دنبال داشت؟!

نتیجه گیری: از این خاطره این نتیجه را گرفتم که هرگز برای چیزهای کوچک چیزهای بزرگ را نباید فدا کنیم. شاید مرگ ماهی می توانست مرگ یک انسان را رقم بزند.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۶ام دی ۱۳۹۷
بازدید : 511 بازدید

انشا درباره آفتاب پشت ابر نمی ماند پایه دوازدهم

پایه دوازدهم مثل نویسی صفحه۹۶ آفتاب پشت ابر نمی ماند

مقدمه: وقتی ابرهای سیاه به یکباره همراه با باد مانند موج دریا در آسمان غوطه ور می شوند و با برخورد به یکدیگر رعد و برق به وجود می آورند، طوفان به وجود می آید و همه جا را به یکباره دگرگون می کند اما آیا این طوفان همیشگی است یا طلوعی دوباره به دنبال دارد؟

تنه انشاء: آیا دیده ایی بعد از یک روز سرد و برفی، وقتی که ابرهای سیاه همه جا را در برگرفته اند، بعد از طوفانی سهمناک و جدالی عظیم میان ابر و باد و خورشید، خورشید پیروز میدان می شود و ابرهای سیاه را کنار می زند و باز نورافشانی می کند. آن آفتاب و آن تابش نور خورشید آنچنان محصور کننده است که هرکسی را وادار می کند به اعتراف اینکه هیچ گاه، آفتاب پشت ابر نمی ماند و هرگز طوفان و ابر ماندنی نیستند و به زودی می گذرند و باز روزی آفتابی با آسمانی صاف خواهیم داشت اما این ضرب المثل مفهوم های دیگری را نیز به دنبال دارد.

اینجا آفتاب استعاره از روزهای خوب و خوش و بدون سختی است و ابر استعاره از روزهای بد و پر از سختی است. این مثل دلالت دارد بر این که دنیا پر است از فراز و نشیب های متعدد که در طول زندگی گاهی در فراز آن صعود می کنیم و گاهی دیگر در نشیب اش سقوط می کنیم! یعنی در پس هر سختی قطعا آسانی وجود دارد و روزهای خوب نتیجه روزهای بد و سخت است که پشت سر گذاشته ایم. باید با امید به دستیابی به روزهای خوب، روزهای سخت را با صبر و تحمل و با فکری باز و هوشی قوی پشت سر بگذاریم..زیرا این جایزه ی پیروزی در امتحان ماست.

نتیجه گیری: آدمی هر روزش یک آزمون است و هر لحظه اش در حال پاسخ دهی و سنجش به پروردگار بزرگ است اما این به خود ما باز می گردد که چگونه روزهای ابری خود را  پشت سر بگذاریم و با امید به روزهای آفتابی مسیر زندگی را طی کنیم. زیرا قطعا هیچ گاه آفتاب پشت ابر نمی ماند.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۷ام مهر ۱۳۹۷
بازدید : 49751 بازدید
سایر صفحات
توضیح تصویر
کمک جو