انشا پایه هفتم پایه هشتم پایه نهم پایه دهم

موضوعات
توضیح تصویر

مثل نویسی باز فیلش یاد هندوستان کرد انشاء پایه دوازدهم

مثل نویسی باز فیلش یاد هندوستان کرد انشاء پایه دوازدهم

باز فیلش یاد هندوستان کرد

باز فیلش یاد هندوستان کرد ،این جمله شاید کوتاه باشد اما نصف زندگی بنده، با این جمله ی کوتاه گذشته است .
از کودکی یکی از آرزوهایم این بود که مدیر عامل شرکت بشوم.
روزی معلم انشا این موضوع را روی تخته نوشت” اگر مدیر عامل بودید، چه می کردید؟” همه ،تندو‌تند با هیجان شروع به نوشتن کردند جز من که نشستم دم پنجره ‌و بیرون را تماشا می کردم!
معلم دلیل ننوشتنم را پرسید :درجواب گفتم:” هیچی منتظرم تا منشی ام بیاید و برایم تایپ کند” این را هم بگویم که من قوه ی تخیل بالایی دارم.
درهمین حین ناگهان، یکی از همکلاسی هایم با آن صدای بلند و نکره اش گفت: باز فیلش یاد هندوستان کرده.😊
راستش اولین باری‌ که این جمله را شنیدم، پنج ساله بودم و در یک مهمانی ،اسباب بازی مورد علاقه ام را دست یکی از بچه‌‌های فامیل دیدم،آرزو داشتم آن اسباب بازی مال من باشد دهانم را دو متر باز کردم و هِقی زدم زیرگریه، آب دماغم هم که بماند کم‌کم میخواست با آب دهانم یکی شود که خدا مادرم را خیردهد، با آن چادر زبرش چنان دماغم را پاک کردوکشید که گویا، میخواست نفت استخراج کند.
دایی بزرگوارم دلیل گریه‌را پرسید وپدرم درجوابش گفت:چیزی نیست باز فیلش یاد هندوستان کرده وبه قول خودشان برای خفه خون شدنم درقندان را روی زمین برایم چرخاندندو من از خوش حالی با چرخش همان هم ذوق مرگ شدم.
از آن موقع به بعد با تفکرات کودکانه ام فیلی هندی در ذهنم تصور میکردم که خالی‌قرمز روی پیشانی‌ اش دارد ودرخانه ما گیر افتاده.
تا اینکه بزرگتر شدم ونصف فامیل برای یک مهمانی به خانه مان آمده بودند و بطور اتفاقی چایی روی دست یکی از بچه های فامیل ریخت وبا ‌ناز و نوازش پدر و مادرش ساکت شد وهمین بهانه ای شد برایم تاخاطره ی افتادنم دردیگ هلیم را تعریف کنم :
آن روز کل بدنم سوخت وبا همان وضع اسفناکی که گریه می کردم پدر بزرگوارم ،یک بار دیگر محبت بی‌مانندش را به من ثابت کرد و گفت: ساکت بچه !مگر چه شده ؟!پس آتش جهنم را چطور میخواهی تحمل کنی؟!‌دو روز هم از مادرم کتک میخوردم و بد وبیراه می شنیدم ،چون همسایه ها به اوگفته بودند:” هلیم مزه پسرت را میدهد”.
این را که تعریف کردم کل فامیل زدند زیرخنده😂 و جو خانه عوض شد وچون پیش بینی جمله پدرم را کرده بودم تا خواست دهان باز کند پیش‌دستی کردم وگفتم: میدانم پدر !باز فیلم یاد هندوستان کرد.
این بود یکی دیگر ازخاطرات فیل هندوستانی من که امروز این فیل هندوستانی شده بود موضوع انشایم‌. و‌بهانه‌ای شد برای یادآوری خاطرات گذشته ام ونشستن لبخند کوچکی برروی لب های من وشما که گویا امروز هم فیلم یاد هندوستان کرده بود.😂😂

نویسنده :معصومه‌گوهری

مثل نویسی باز فیلش یاد هندوستان کرد انشاء پایه دوازدهم

منبع: سایت انشاء باز

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۹ام آبان ۱۳۹۸
بازدید : 39 بازدید

انشاء غم آخرین انشای دبیرستان پایه دوازدهم

انشاء غم آخرین انشای دبیرستان پایه دوازدهم

به نام پروردگار زیبایی ها که قلم را آفرید تا انسان بنویسد و بیاوزد آن گاه که به مقامی رسید علم را به دیگران هم آموزش دهد.

مقدمه:

چه روزهایی که حرف هایمان را، باورهایمان را لابه لای خط های انشاء به جا گذاشتیم. چه روزهایی که همراه با دوستانمان درباره ی خاطراتشان یا عقایدشان گریسته و خندیده ایم،انشا همان متنی بود که شاید نمره ایی از آن گرفته باشیم اما در اصل حرف هایی بود که با قلم خود روی کاغذ به ثبت رساندیم.

تنه انشاء:

قلم در دستانم و اشک در چشمانم حلقه زده است. اینبار انشایم را نه در اتاق خانه نوشته ام و نه زیر درخت بید! اینبار به یاد ایام گذشته انشایم را در کلاس درس نوشتم. کلاسی که روزهای خوب و بدی را کنار بهترین دوست های زندگیم،گذراندم. زنگ انشا را تنها یک زنگ درس نمی دانستم بلکه روز و روزگاری بود که حرف هایم را در لابه لایش به ثبت می رساندم.

دلم برای قلم به دست گرفتن و استرس نمره ی انشا یا هیجان خواندن آن در کلاس تنگ می شود. غمم نه گفتنی است و نه نوشتنی! غمم را باید از دستان لرزانی که اینبار غریبانه قلم را می رقصاند،دید. شاید خیلی ها شاد باشند برای آینده ایی که در انتظارشان نشسته است اما من از همین حالا دلم برای نشستن روی نیمکت های مدرسه تنگ می شود. دلم برای استرس صدا زدن معلم سر زنگ درس تنگ می شود. من دلم بیشتر از همه برای زنگ انشا تنگ می شود. زیرا نیمی از خاطرات خوب دبیرستان را در آن زنگ به جا گذاشتم.

نتیجه گیری:

دبیرستان پایان دوره درس و مدرسه نیست! ما هر روزمان را در زندگی در حال گذراندن درس هستیم اما دبیرستان ماجرایش فرق دارد. بهترین خاطرات یا بهترین دوست ها از همین نقطه شروع می شوند. اما این پایان روزهای خوش نیست! امروز دقیقا نقطه ی شروع زندگیست پس با امید و پشتکار و توکل به خدا رو به جلو پیش می رویم تا در آینده انشای فرزندانمان موفقیت های پدر و مادرشان باشد.

انشاء غم آخرین انشای دبیرستان پایه دوازدهم

منبع: سایت انشاء باز

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۶ام مهر ۱۳۹۸
بازدید : 111 بازدید

انشاء درمورد دریای طوفانی انشا پایه دوازدهم

انشاء درمورد دریای طوفانی انشا پایه دوازدهم

انشاء درمورد دریای طوفانی انشا پایه دوازدهم

دلم می‌خواست در دلِ یک موج، زندگی کنم. به دیوارِ بلندِ آبی‌اش تکیه دهم و چشم بدوزم به قلۀ موج. بنشینم و بنویسم. قلمم را به جوهرِ دریا آغشته کنم و از دریا بنویسم. 

به قلۀ موجی بلند، تابی ببندم و بر بلندایت تاب بخورم تا بی‌تابَت شوم و تا آغوشِ دوباره‌ات، روی آب‌ها بدَوَم.

یکی از فانتزی‌هایم این است که موج‌سواری باشم و از درون یک موجِ کامل عبور کنم و در کامل‌ترین لحظه، به دیوارۀ یک موجِ بزرگ دست بکشم.

من عاشقِ همین یک لحظه‌ام. کاش می‌شد، عمری همین یک لحظه را زیست.

انشاء درمورد دریای طوفانی انشا پایه دوازدهم

مقدمه:

به نام خدایی که خشکی ها را بر روی دریاها بنا نهاد. همان دریاهایی که از ابتدایش نگاه کنی انتهایش را به چشم نمی بینی! همان دریایی که آرامشش مثال زدنی است و طلوع و غروب خورشیدش چشم گیر! اما چه می شود که چنین نعمتی ناگهان طوفانی می شود؟! می آید و زیر و رو می کند، ویران می کند و می رود.

تنه انشاء:

هوا گرگ و میش بود، صیاد تور ماهیگیری اش را به دوش انداخت و راهی دریا شد تا پاروهای قایق را تنظیم کرد و پاروزنان خود را به وسط دریا کشاند. دریا خندید زیرا می دانست که دلی را شاد خواهد کرد و سفره ایی را رونق خواهد بخشید اما نمی دانم از بدی روزگار بود یا بدی آدم ها، هر چه بود صیاد از جیب خود مقداری پودر بیرون آورد و در اطراف قایق خود پخش کرد. دریا متعجب شد او ناگهان دردی را در وجود خود حس کرد. ماهی ها دانه به دانه راه شش هایشان بسته می شد و روی سطح آب می آمدند و صیاد به راحتی با تور خود همه را جمع می کرد، در حالی که خنده ایی ترسناک روی صورتش نقش بسته بود. دریا خشمگین شد. آسمان صاف و ابری، رنگ باخت و از عصبانیت سیاه شد. دریا موج هایش را با سرعت از این سو به سوی دیگر می کشاند. صیاد ترسید اما دگر کاری از دستانش برنمی آمد. خدا خشمگین بود و دریا مجری اجرای قانون خدا بود. آن روز دریای مهربان، طوفانی به پا کرد و در اعماق خود صیاد را بلعید تا همگان بدانند که عاقبت بدی و دشمنی خشم و طوفان الهی است زیبا زندگی کنید تا دریای زندگیتان سرشار از آرامش باشد.

نتیجه گیری:

هیچ کار خدا، بی حکمت نیست، گاهی اگر دریای زندگیت طوفانی شد یقین بدان که خیری پشت آن است شاید در آن هنگام بدی ها و پلیدی ها را ببلعد و ببرد اما تو در انتظار صبح آرام فردایش بمان.

منبع: سایت انشاء باز

نظر شما در مورد این مطلب جه بود نظر بزارید ممنونم

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۱ام خرداد ۱۳۹۸
بازدید : 333 بازدید

انشاء تصویر نویسی از منظره ایی از چند گلدان شمعدانی

انشاء تصویر نویسی از منظره ایی از چند گلدان شمعدانی

مقدمه:

بعضی صحنه ها، بعضی تصویرها شاید تکراری باشند اما دقت به جزئی ترین اجزای آن می تواند نبدیل شود به قاب عکسی زیبا که هرگز از ذهنت فراموش نمی شود.

تنه انشاء:

با ورود به خانه ی مادربزرگ اولین چیزی که به چشم می آید ایوان سرتاسری اوست. ایوانی که گلدان های شمعدانی زینت بخش آن بوده است. در فصل بهار با آن باران های گاه و بی گاهش جان می دهد برای نشستن در این ایوان با آب و هوای مطبوعی که منظره اش گلدان های شمعدان رنگی است که بوی عطر دلنشینش همراه با بوی نم خاک تلفیق زیبایی را به وجود آورده است.

برگ هایش آنچنان زیبا گلبرگ ها را در خود محاصره کرده است که گویی همچون نگهبانی مراقب گل های رنگی اش است.

هرگلدان رنگی خاص و منحصر به فرد به خود را دارد یکی قرمز، دیگری صورتی و همسایه اش گلبهی که در کنار هم همچون رنگین کمانی جلوه گر شده اند. باد بهاری که می وزد،

بوی عطر شمعدانی را به مشام می رساند و آدمی را غرق خوشی می کند. چه چیزی زیباتر و خوش تر از این صحنه؟! مگر خوشبختی چیزی خلاف این است؟!

نتیجه گیری:

زیبایی های کوچک می توانند منجر به خلق زیباترین تصاویر شوند، تصویری مثل گلدان های کاه گلی که گل های رنگی در آن جای گرفته اند و عشق و خوشبختی را برای آدمی یادآور می شوند.

منبع : سایت انشاء باز

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۸ام اسفند ۱۳۹۷
بازدید : 1184 بازدید

مقاله نویسی پایه دوازدهم پروین اعتصامی

مقاله نویسی پایه دوازدهم پروین اعتصامی

سیر ادبی پروین

                                                                                            نام نویسنده:

چکیده

قلمرو ادبیات همواره دست خوش فراز و نشیب های زیادی است. از شاعران بزرگی چون رودکی گرفته تا مولانا. پروین نیز جزء کسانی است که هم حیطه ی زندگیش و هم قلمرو ادبی اش مالامال از تغییرات متعدد بوده است.

نمونه های بارز شاهکارهای او، مناظره، قطعاتش، زن بودنش و زبان حیوانات بودن شعرش است.او از شاعران پیرو سبک سنتی شعر بوده است.

کلید واژه: پروین، قلمرو ادبی، مناظره، زن

مقدمه

زاده تبریز بود و آوازه ی پدرش در کل شهر پیچیده بود. از همان کودکی، زمانی که هم سن و سال هایش در پی بازی و شیطنت بودند، او قلم به دست می گرفت و اشعار نابی را خلق می کرد که در مجله ها ثبت می شد،

تفریحش گشت و گذار در محافل ادبی بود، او زاده شده بود برای خلق کردن، خلق اشعاری که دود از سر بلند می کرد و خط می کشید روی تمام باورهای غلط، او پا در عرصه ایی گذاشت تا ثابت کند، زن ها تنها برای زاد و ولد یا پخت و پز آفریده نشدند.

او آمد تا در ذهن کج فهمان این باور را دیکته کند که زن همچون مرواریدی است در صدف! باید بیرون بیایید تا برق بزند، باید حرف بزند تا دیده شود. باید بجنگد تا ثابت کند که زن ها هم می توانند.

سخنی در باب پروین

خانم پروین در حجر تربیت پدر دانشمند و فاضل خود آقای یوسف اعتصامی آشتیانی«اعتصام الملک» پرورش یافته، فارسی و عربی و ادبیات این دو زبان را از آموزگاران خصوصی در خانه فراگرفته و زبان انگلیسی را در تهران و مدرسه آمریکائی دخترانه تحصیل کرده و دوره ی آن را به پایان رسانده است.

از سن هشت سالگی سرودن شعر را آغاز کرد. بعضی از شعرهایش را در نوجوانی و در یازده تا چهارده سالگی سروده است.

بیشترین نوع اشعارش مناظره و گفت و گوی میان حیوانات و اشیای بی جان است به گونه ایی که خود را در کالبد وجودی آن ها قرار می دهد و از زبانشان آنچنان محصور کننده زبان به سخن باز می کند که هر شنونده ایی را شگفت زده می کند.

در بیشتر اشعارش از روزگار و جفاها و پستی و بلندی های زندگی اش شکوه و شکایت می کند. شکست او در ازدواج اش و طلاق از پسرعمویش کم تاثیر در این موضوع نداشته است.

تنها دیوانش را با نام خود ثبت کرد، دیوانی که شامل قطعات و غزلیات بسیار دلنشین است. بعد از شکست در زندگی زناشویی اش، گوشه نشینی را برگزید. او کار را در قصر آرزوهایش یعنی مهد علم و دانش ادامه داد.

کتابخانه دقیقا همان جایی بود که شاعر یا نویسنده ایی هرگز از بودن در آنجا خسته نمی شود. سرانجام پروین در سن چهل سالگی در سال۱۳۲۰ بر اثر بیماری حصبه در گذشت. اما هرگز هیچکس از مرد و زن نامش را فراموش نکردند؛

زیرا او مایه ی افتخار بود. آنقدر در نظر مردم والا مقام بود که در شهر قم کنار صحن حضرت معصومه(س) به ابدیت پیوست و برای همیشه در ذهن ها خاطر نشان کرد که جنسیت مانع پیشرفت نیست.

نتیجه گیری

از سن کم سرودن شعر را شروع کرد و با بزرگ تر شدنش اشعارش زیباتر و بزرگ تری را سرود. مناظره گوی قهار و بدیعی بود شعر او تقلیدی از شاعران بزرگ سبک خراسانی است. پند و اندرز در شعرش مشهود است. او همچون پروانه ایی بود که تازه از پیله اش بیرون آمد اما خیلی زود بیماری گریبان گیرش شد و او را در اوج پیشرفت و جوانی ناکام گذاشت. اما درسی بزرگ به تمام زنان ایران داد که زن ها هم می توانند شاعرانی بزرگ باشند.

منابع

شفیعی کدکنی ،چراغ و آینه

ابوطالب، دیوان اشعار پروین اعتصامی

حداد عادل، دانش نامه جهان اسلام

سایت انشا باز

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۳ام اسفند ۱۳۹۷
بازدید : 614 بازدید
سایر صفحات
کمک جو