انشا پایه هفتم پایه هشتم پایه نهم پایه دهم

ads
موضوعات

انشا درباره با ماه نشینی ماه شویی با دیگ نشینی سیاه شوی

انشا درباره با ماه نشینی ماه شویی با دیگ نشینی سیاه شوی

مقدمه: انسان ها سیرت درونیشان نشان دهنده ی صورت ظاهریشان است هر چه که در باطن است در طی گذر زمان ظاهر و باطن یکی می شود و هر چه در ظاهر است در طولانی  مدت  چهره ی اصلی خود را نشان می دهد.

تنه انشاء: انسان ها در گذر زمان همرنگ جماعت می شوند و در طی گذر زمان هر چه که در ظاهر و باطن او وجود دارد با سیرت و صورت او سازگار می شود و به زودی پرده از چهره ی خود بر می دارد. یکی از خصوصیات بارز انسان ها این است که خیلی زود با دنیای اطراف خود سازگار می شوند به گونه ایی که اگر با انسان های شریف و درستکار نشست و برخاست داشته باشند و با آن ها ارتباط برقرار کنند به مرور زمان از آن ها تاثیر مثبت گرفته و آن ها نیز همان روش را در ادامه ی زندگی خود پیش می گیرند و هم رنگ جماعت می شوند و اما برعکس اگر با انسان های ناخلف و نادرست ارتباط داشته باشند و در جمع آن ها حضور یابند و با آن ها دوستی برقرار کنند، اندک اندک زندگی آن ها به رویشان تاثیر منفی گذاشته و خیلی زود آن ها نیز تاثیرات منفی گرفته شده ی خود را در دنیای اطراف بازتاب می کنند و به دنبال آن ضرب المثل شیرین و قدیمی که در پشت خود داستان ها و حکایت های جالبی را پنهان کرده عنوان می شود که اگر انسان با ماه نشیند همچون او ماه می شود و اگر با دیگ همراه شود همچون او سیاه می شود. بنابراین زندگی آیینه ی رفتار یکدیگرند. اگر اشتباه قدم برداریم خیلی از اطرافیان خود را نیز به همراه  خود می کشانیم و یا اگر درست گام برداریم خیلی ها را به سعادت و خوشبختی می رسانیم.

نتیجه گیری: زندگی در چرخه ایی گسترده و پیچیده ایی قرار دارد که به همدیگر وصل و گره خورده است. شاید به نظر ساده باشد اما رفتار امروز ما دقیقا رفتاری را در آینده ایی نه چندان دور برای فرزندان ما به دنبال دارد. بنابراین همیشه تلاش کنیم که به دنبال ماه زندگی خود باشیم و از سیاهی و دیگ های زندگی فاصله بگیریم تا در نهایت به سعادت و خوشبختی دست یابیم.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱ام مرداد ۱۳۹۷
بازدید : 61 بازدید

انشاء با موضوع با ماه نشینی ماه شوی با دیگ نشینی سیاه شوی

انشاء با موضوع با ماه نشینی ماه شوی با دیگ نشینی سیاه شوی

انشا پایه دهم در مورد با ماه نشینی ماه شوی با دیگ نشینی سیاه شوی

روزی روزگاری در روزگاران قدیم مردمانی در گوشه ایی از دنیا زندگی می کردند، هر کس فنی را پیشه گرفته و به کاری مشغول بود. عده ایی در قصر کار می کردند و عده ایی در روستا و همگی برای به دست آوردن پول و روزی خود با تلاش  کار می کردند اما در گوشه ایی از همین روستا در قصر مردی بود که ظروف و دیگ های آشپزخانه ی قصر را می شست و جابه جا می کرد و برای این کار زحمت زیادی می کشید اما در گوشه ایی دیگر، پیرمردی زندگی می کرد که غروب ها کارش رفتن به قله ی کوه بود و روی زمین خدا می نشست و رو به ماه تابان مشغول راز و نیاز با خداوند می شد. مرد دیگ شور که پیرمرد را این چنین آسوده می دید همیشه نق می زد و از زندگی گله می کرد. همیشه می گفت این پیرمرد مگر مریض است که شب هایش را به جای خوابیدن در تخت خواب راحت خود به ماه نشینی می رود و تا سپیده دم با ماه هم نشین می شود؟ اما پیرمرد که روز به روز خود را به خدایش نزدیک تر می دید و درخشش و زیبایی ماه را نظاره می کرد همیشه برای این مرد دلسوزی می کرد و برای کار سختش دل می سوزاند و هر بار که او را می دید با روی خوش و لبی خندان از حال و احوالاتش می پرسید، اما مرد دیگ شور همیشه با اخم و رفتاری تند با او برخورد می کرد، شاید پیرمرد آنقدر با ماه نشست و برخواست کرده بود و با خدا راز و نیاز می کرد دنیا برایش رنگ دیگری گرفته بود و دلش صاف و مهتابی بود و مرد دیگ شور از بس که دیگ های سیاه و بزرگ را شسته بود و هیچ تفریحی نداشت و همیشه خدا سر و صورتش از سیاهی دیگ ها پوشیده شده بود همچون دیگ دلش هم از سیاهی روز و روزگارش سیاه شده بود. انسان ها از هم نشینی با دیگران بیشترین تاثیر را می گیرند و با هر چه و با هر که نشست و برخاست داشته باشند همچون او می شوند اگر با ماه نشینند ماه شوند و اگر با دیگ نشینند سیاه شوند.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱ام مرداد ۱۳۹۷
بازدید : 58 بازدید

انشا تضاد مفاهیم با موضوع ماهی موج دریا خشکی بیابان

انشا تضاد مفاهیم با موضوع ماهی موج دریا خشکی بیابان

مقدمه: گاهی یک اتفاق ساده هر چه را که در ذهن و دیدگانت است را در لحظه ایی نابود می کند هر چه را که تصور می کردی ویران می کند و به جایش چیزی خلاف آنچه که فکر می کردی اتفاق می افتد.

تنه انشاء: تاکنون به شمال  کشور سفر کرده اید؟ به دریای زیبایش رفته ایی و به موج های آبش نگاه کرده ایی که چگونه در دریا خود را تکان می دهد و ماهی ها را در میان خود به بازی می گیرند؟ نگاه کرده ایی که چگونه آفتاب می تابد و رنگ آبی دریا را زیباتر می سازد و نور را درخشان تر، متلاطم می سازد

تا به حال به این فکر کرده ایی تا در ذهن خود این چنین تصور کرده ایی که دریا به این عظمتش روزی خشک می شود و از این دریای بی کران چیزی جز خشکی و بیابان باقی نمی ماند! همان طور که زاینده رود خشک شد و از آب روان و خروشانش تنها زمینی باقی مانده که ترک هایش دهن گشوده اند و تمنای آب می کنند و یا ارومیه که در آن  دریاچه ی نمک زاری بود و زیبایی دریاچه اش زبانزد خاص و عام بود اما اکنون چیزی جز شوره زار از آن باقی نمانده و روز به روز تبدیل به بیابانی می شود که چیزی جز خشکی به چشم نمی آید .

روز به روز دنیا رو به بی آبی و بیابانی شدن می رود! آیا تاکنون به این موضوع فکر کرده ایی که دنیایی که اکنون در آن زندگی می کنیم یا همین دریایی که از صدای موج هایش لذت می بریم ممکن است خیلی زود تبدیل به بیابانی بی آب و علف شود که ماهی ها همه مرده اند و دیگر جایی برای زندگی ندارد و خیلی زود این چرخه می چرخد و ما نیز با ادامه دادن همین راه تبدیل می شویم به همان ماهی هایی که دیگر جایی برای زندگی ندارند و خیلی زود می میرند.

نتیجه گیری: بیاییم قبل از اینکه دیر شود و همه ی پل های پشت سرمان خراب شود دنیامان را از خشکی و نابودی نجات دهیم و دریایی بسازیم که به جای کاهش آب آن، روز به روز به افزایش آن کمک کنیم تنها کافی است این تصمیم را از زندگی خودمان و از تفکر و روش زندگی خودمان آغاز کنیم.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۳۱ام تیر ۱۳۹۷
بازدید : 59 بازدید

انشا با موضوع مقایسه عشق و نفرت

انشا با موضوع مقایسه عشق و نفرت

مقدمه: احساسات مثل یک خط باریک می مانند، خطی که لغزش در آن یا بالا و پایین شدن آن مصادف می شود با تضاد بین احساسات.

تنه انشاء: زندگی همیشه یکنواخت نیست، گاهی صعود دارد و گاهی سقوط، گاهی احساسات در نوسانات قرار می گیرند و بالا و پایین می شوند احساسات مثل خط باریکی مرز دارند، مرزی که با شکستن آن احساسات نیز جابه جا می شوند مثل شکست احساساتی مانند دوستی و دشمنی، دلسوزی و دل سنگی و یا حتی عشق و نفرت.

انسان ها برای روابط و احساسات خود مرز تعیین می کنند و همیشه سعی دارند که این مرز شکسته نشود اما امان از روزی که این مرز ترک بر دارد و شکسته شود آنگاه است که عشق تبدیل می شود به نفرت و یا نفرت تبدیل می شود به عشق عشقی که در آن سرشار می شوی از علاقه و محبت ، دوستی ، فداکاری و نفرتی که وجودت را پر می کند از کینه و دشمنی و دل سنگی، عشق را گروهی تعبیر می کنند به پاکی و سفیدی و گروهی دیگر تنفر را به سیاهی و کدری مانند می کنند.

عشق قلب را پاک می سازد و تنفر قلب را سیاه می کند. مراقب همین مرزهای به ظاهر ساده باشیم که اگر بشکند می تواند دنیای یک انسان را دگرگون کند، می تواند او را به قعر بهشت بکشاند و یا برعکس می تواند آن را به ته جهنم ببرد. بنابراین تمام سعی خود را به کارگیرید که مرزهای زندگی را رعایت کنید و هر چیزی را به جا و به اندازه به کار گیرید و جلوی غلیان بیش از حد احساسات خود را بگیرد زیرا احساسات از قلب نشعت می گیرند نه از عقلی که منطق دارد. احساسات منطق نمی فهمند بنابراین قبل از اینکه عشق به نفرت تبدیل شود مراقب آن و احساسات خود باشیم.

نتیجه گیری: ما تنها یکبار به دنیا می آییم و یکبار زندگی می کنیم. پس قدر با هم بودنمان را، قدر همین لحظات ساده اما خوشمان را بدانیم زیرا مرز بین عشق و نفرت به باریکی یک موست. پس مراقب آن باشیم.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۳۱ام تیر ۱۳۹۷
بازدید : 29 بازدید

انشا درباره داستان نویسی

انشا درباره داستان نویسی

روزی روزگاری در میان انبوه از درختان که آفتاب برای تابیدن به زمینش از آن ها پیشی می گرفت راسویی زندگی می کرد، راسو همیشه تنها و گوشه گیر بود، هیچ کسی او را دوست نداشت و همگی از با او بودن امتناع می کردند. راسو همیشه از این موضوع اندوهگین بود! تنها زندگی می کرد و تنهایی غذا می خورد.

هیچ حیوانی در جنگل با او دوست نبود. همگی از بوی بد او فرار می کردند. روزها پشت سرهم می گذشتند و راسو هر روز تنها تر از دیروز می شد اما در یکی از همین روزها سکوتی هول ناک جنگل را در برگرفت. همگی از ترس زیاد بیرون از خانه های خود نمی رفتند و هر کسی در گوشه ایی پنهان شده بود. راسوی بی خبر از عالم و آدم در جنگل راه می رفت و به درختان و گل های پوسیده شده در جنگل نگاه می کرد و از حکمت به وجود آ؛مدنش می نالید ناگهان از پشت بوته ها صدایی شنید، با ترس سر خود را برگرداند اما هر چه نگاه کرد هیچ کسی را ندید.

بنابراین به راه خود ادامه داد، اما هر چه جلوتر می رفت صدا بیشتر می شد و نزدیک تر به گوش می رسید، ناگهان صدایی ترسناک شنید و براساس آناتومی و غریزه خود بوی بد خود را ترشح کرد. وقتی که به پشت سر خود برگشت دید گرگی بزرگ که دندان هایش از دهانش بیرون زد، پشت او قرار دارد اما با بوی بد ترشح شده از او گرگ پا به فرار گذاشت و از آنجا دور شد. آنقدر دور که از جنگل هم بیرون رفت،

حیوانات جنگل که این اتفاق را دیدند و از این موضوع مطلع شدند از راسو قدردانی کردند و با او طرح دوستی ریختند و همه ی حیوانات جنگل فهمیدند که این دنیا و همه ی موجودات در آن براساس برنامه و هدفی به وجود آمدند یکی از سر نیازش حیوانات را می درد و یکی دیگر بوی نامطبوع ترشح می کند اما موضوع مهم این است که هر کسی یا هر چیزی بدون برنامه  و هدف آفریده نشده و همه ی این جهان برپایه ی اصولی خاص و هدفی متعالی چیده شده است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۳۰ام تیر ۱۳۹۷
بازدید : 30 بازدید
سایر صفحات
ads
اخبار سایت انشا