انشا پایه هفتم پایه هشتم پایه نهم پایه دهم

توضیح تصویر
موضوعات
ads

انشاء غیر تکراری درباره زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد

انشاء غیر تکراری درباره زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد

انشاء غیر تکراری درباره زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد

فارسی یا پارسی یکی از زبان‌های هندواروپایی در شاخهٔ زبان‌های ایرانی جنوب غربی است که در کشورهای ایران، افغانستان،تاجیکستان و ازبکستان به آن سخن می‌گویند. فارسی زبان رسمی کشورهای ایران و تاجیکستان و یکی از دو زبان رسمی افغانستان (در کنار پشتو) است. زبان رسمی کشور هندوستان نیز تا پیش از ورود استعمار انگلیس، فارسی بود.

زبان فارسی را پارسی نیز می‌گویند. زبان فارسی در افغانستان به‌طور رسمی دری و در تاجیکستان تاجیکی خوانده شده‌است.

در سال ۱۸۷۲ در نشست ادیبان و زبان‌شناسان اروپایی در برلین، زبان‌های یونانی، فارسی، لاتین و سانسکریت به عنوان زبان‌های کلاسیک جهان برگزیده شدند. بر پایهٔ تعریف، زبانی کلاسیک به‌شمار می‌آید که یکم، باستانی باشد، دوم، ادبیات پرباری داشته باشد و سوم در آخرین هزاره عمر خود تغییرات اندکی کرده باشد.

انشای پایه ی دهم مثل نویسی صفحه ۸۳زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد

انشاء غیر تکراری درباره زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد

مقدمه انشاء:

خدا برای انسان اسبابی را مهیا کرد که بتواند به آسانی از آنها استفاده کند برایش چشم آفرید تا ببیند، گوش آفرید تا شنود، زبان آفرید تا حرف بزند و اراده را آفرید تا با کمک آن دریابد که چه موقع ببیند، گوش دهید یا حرف زند!

تنه انشاء:

آنهایی که از سر جهل و نادانی دائما در حال سخن وری و سخن چینی هستند انتهای راهشان سیاهی است. آن ها نادانسته خود را در مسیری قرار می دهند که مشکلات عدیده ایی را با خود مواجه خواهند ساخت. مشکلاتی که تنها از روی زیاده گویی و زبان سرخی است که از جنب و جوش فراوان دائما در حال حرکت است و برای لحظه ایی آرام نمی گیرد. تاکنون بارها شنیده ایم زبان سرخ، سر سبز را می دهد بر باد؟! این سر سبز که می گوید یعنی چه؟! سر سبز همان سری است که روی تن انسان قرار دارد.

مثل گلی که تا زمانی روی شاخه اش قرار دارد زیباست و سبز می ماند. همین که جدا شود پژمرده می شود و می میرد. انسان هم همینگونه است. تا زمانی سرش روی تنش باشد سبز می ماند. بنابراین انسان قبل از سخن باید فکر کند و سنجیده حرفی را از زبان خود خارج کند. اصولا آدم های فرهیخته و دانا علاوه بر افزودن دانش به دانسته های خود در می یابد که چه موقع و در چه مکانی، چگونه صحبت کند. بنابراین بهترین گزینه برای درست زندگی کردن، فراگیری علم و دانش است تا بتواند چه برای خود و چه برای اطراف خود زندگی را آسان سازد، تا خدایی نکرده زبان سرخش، سر سبزش را ندهد بر باد.

نتیجه گیری انشاء:

اگر قبل از هر حرفی درست فکر کنیم خیلی زود در می یابیم که چقدر روانمان و خیالمان بابت حرف هایی که زده اید راحت می شود و اینگونه حسرت حرف هایی را که زده اید و با خود می گوئید ای کاش آن حرف را نمی زدید نمی خوردید…

منبع: سایت انشاء باز

نظر شما در مورد این مطلب چه بود نظر بزارید ممنونم

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۳ام خرداد ۱۳۹۸
بازدید : 399 بازدید

انشاء مقایسه آدم دروغگو و راستگو در آینه پایه دهم

انشاء مقایسه ی 

پایه دهم

مقدمه:

ذات آدمی به مرور زمان بر چهره او تاثیر می گذارد، اگر راستین است او را زیبا نشان می دهد و اگر دروغین باشد او را زشت در این بین این آینه است که هر چه را که می بیند عینا نشان می دهد.

تنه انشاء:

آینه همچون آبی زلال است. همانقدر شفاف و همانقدر زیبا که نتیجه ی انعکاس چهره است. آینه یکی از وسیله هایی است که روزانه، بارها به سراغش می رویم و خود را در آن نگاه می کنیم. زیرا اطمینان داریم هر چه را که آینه نشان دهد،تصویر حقیقی است و در آن هیچ پنهان کاری وجود ندارد. درست مثل انسانی صاف و ساده که هر چه که درونش است

به نمایش می گذارد. اما آدم دروغگو همیشه نقابی به صورت دارد. آن چیزی که نشان می دهد نیست و دائما در حال دروغ گفتن است و هر لحظه در حال رنگ عوض کردن است. نه از کارهایش سر در می آوریم و نه حرف هایش با اعمالش مطابقت دارد. او هر روز نسبت به روز قبل، رویش سیاه و کدرتر می شود.

در حالی که آینه برای همیشه روشن و صاف و زلال است. نه رنگ می بازد و نه تغییر می کند.آینه تجلی گر خوبی ها و نیکی هاست، در حالی که آدم دروغگو تنها نمایانگر بدی ها و زشتی هاست! این دو، دو قطب ناهماهنگ اند. و قیاس مقایسه ایشان راستین و دروغین است.

نتیجه گیری:

بعضی از آدم ها ظاهرشان با باطنشان مطابقت دارد و هر چه در صورتشان دیده می شود در سیرتشان هم وجود دارد مثل آینه! اما عده ایی دیگر رنگ باخته اند و در هر لحظه تغییر جهت می دهند. به دنبال آن تبدیل به چهره ی منفور و سیاه گشته اند. همچون آینه ای شدن سخت است اما آینه ایی ماندن از آن سخت تر است. به امید روزی که همه همچون آینه روشن باشند.

منبع: سایت انشاء باز

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۳ام فروردین ۱۳۹۸
بازدید : 684 بازدید

مثل نویسی تهی پای رفتن به از کفش تنگ پایه دهم صفحه ۱۲۲

پایه دهم مثل نویسی صفحه۱۲۲تهی پای رفتن به از کفش تنگ

مقدمه:

شرایط، ایجاب کننده و ادامه دهنده ی مسیرهای زندگی است که گاه انسان روش های سخت اما درست را یا گاهی دیگر، آسان اما نادرست را برمی گزیند.

تنه انشاء:

ظرفیت انسان ها به اندازه ی لباسی است که به تن می کنند، غذایی است که میل می کنند و یا کفشی است که می پوشند. عده ایی هستند که یا از سر زیاده خواهی یا طمع، چیزی را که متناسب و اندازه ی آن ها نیست، اصرار به پوشیدن یا داشتننش می کنند .

تاکنون افرادی را که لباس گشاد به تن دارند یا کفش تنگ می پوشیده اند را دیده اید؟! قیافه ی مضحکی پیدا خواهند کرد و توان راه رفتن را از خود سلب می کنند. آنقدر سخت می گذرد که در میانه ی راه می ایستد و ترجیح می دهند کفش از پا بیرون آورند و تهی پا به ادامه مسیر ادامه دهند.

گاهی نداشتن بعضی چیزها بیشتر مایه عذاب است تا رفاه و آسایش زیرا کفش تنگ تنها موجب زخم شدن پاها می شود به طوری که دیگر توان پیمودن ادامه ی راه را ندارید اما ممکن است با پای پیاده تنها پاهایت خاکی شود. بنابراین نداشتن بعضی چیزها که تنها موجب آزار رساندن به ما می شود، بهتر است از داشتنش

در زندگی حقیقی ما نیز گاهی حسرت نداشتن چیزهایی را می خوریم اما همین که به آن دست پیدا کنیم با خود نداشتن را آرزو می کنیم. تصور کنید در حسرت کفش گران قیمت و زینتی، پشت ویترین مغازه ایی هستید

کلی برای داشتنش تلاش می کنید و پول هفتگی را خرج می کنید اما همین که می خرید دائما نگران خراب شدن یا خاکی شدن یا زخم پاهایتان می شوید، نه لذتی و نه سودی از داشتنش می برید بلکه تنها چیزی که عایدتان می شود حسرت است.

نتیجه گیری:

نداشتن گاهی بهتر است از چیزهایی که نه تنها چیزی عایدت نمی کنند بلکه به جان و مالتان ضربه وارد می کند و آنگاه است که ترجیح می دهید که تهی پای بهتر است از کفش تنگ.

مننبع: سایت انشاء باز

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱ام فروردین ۱۳۹۸
بازدید : 1247 بازدید

مثل نویسی فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه پایه دهم صفحه۱۲۲

مثل نویسی فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه پایه دهم صفحه۱۲۲

مقدمه:

ظاهر و جثه ی هر کس هیچ ربطی به درون او ندارد. درست مانند فلفلی که تا آن را نچشی پی به تندی آن نمی بری هر چند که ریز و کوچک باشد.

تنه انشاء:

هندوانه را دیده اید که تا آن را نشکانید پی به درون آن نخواهید برد. شاید بزرگ و قیافه ایی غلط انداز داشته باشد اما با اولین قاچ متوجه ی سفیدی رنگ آن و بدمزگی آن خواهید شد یا برخلاف آن هندوانه ایی کوچک را که اشکال ناموزونی دارد را در ذهن به بی مزگی و سفیدی تجسم کنید

اما خلاف آن ثابت شود. درست مثل بعضی افرادی که در جهان ما و در همین کره ی خاکی زندگی می کنند که در نگاه اول دارای چشمانی ریز با قدی نسبتا کوتاه باشند اما با اولین برخورد و گفتگو با آن متوجه خواهید شد دارای بار علم زیاد و یا دانشمندی بزرگ است.

ظاهر هیچکس نشان دهنده ی باطن او نیست و با تصورات از پیش تعیین شده تنها دامنه ی دید خود را کوچک تر خواهید کرد در حالی که با در نظر گرفتن تمام جوانب می توان خود را برای هر گونه حادثه ایی آماده نمود. چه کسی در انتظار آن است که فلفلی کوچک، زبان را به آتش کشاند و اشک از چشم جاری سازد؟! خود ما برای خوردن فلفل، کوچک ترین آن را انتخاب خواهیم کرد

زیرا فکر می کنیم شیرین تر است یا کمتر می سوزاند در حالی که بنابر فیزیولوژیست فلفل، آن گیاهی که کمتر آب دریافت کرده باشد کوچک تر است و تندتر خواهد بود. بنابراین تصورات غلط را کنار گذاشته و از قضاوت بیجا و خودسرانه دوری کنید تا درهای رو به پیشرفت بیشتری به رویتان باز شود.

نتیجه گیری:

بعضی ها دارای ظاهر خوبی و غلط اندازی هستند که در نگاه اول در ذهن برای خود از او تصوراتی شیرین را می سازیم در حالی که از باطن آن بی خبر هستیم و ممکن است پشت آن نقاب، تصوری تند و تیز وجود داشته باشد. آنجاست که می گویند. فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه.

منبع: سایت انشاء باز

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۹ام اسفند ۱۳۹۷
بازدید : 2615 بازدید

مثل نویسی شاهنامه آخرش خوشه پایه دهم صفحه۱۲۲

مثل نویسی شاهنامه آخرش خوشه پایه دهم صفحه۱۲۲

مقدمه:

فردوسی، نویسنده ی بزرگ ایرانی که برای به گوش رساندن زبان فارسی تلاش بسیاری کرد خالق شاهنامه است که در آن حوادث بزرگ و کوچک که سرشار است از پندها و گفتار نیک برای آیندگان. اما چه شد که گفتند شاهنامه که سرتاسرش پر بود از خاطرات و افسانه ها تلخ و شیرین، پایانش خوش است؟

تنه انشاء:

در کتاب های درسی و از گوشه و کنار و بزرگان جمع و فامیل، افسانه ها و داستان ها شاهنامه به گوش ما آشنا هستند. گاهی از اندوه اش اشک جاری شده اند و گاهی از شیرینی اش لب ها خندان گشته اند. اما چرا می گویند شاهنامه آخرش خوش است؟

در اواخر کتاب شاهنامه داستان به آنجا می رسد که اعراب به ایران حمله کرده و به ایران حکومت کرده و اسلام را با ایران آشنا کردند و از همین جهت به جای زبان فارسی، زبان عربی در میان مردم رواج پیدا کرد. اما ابوالقاسم فردوسی که یکی از دهقان های آن زمان بود

از سر عشق و علاقه ایی که به زبان فارسی و همگانی کردن آن داشت تلاش کرد و همچون آتشی که در زیر خاکستر پنهان شده است را شعله ور کرد. او سال های عدیدی را برای نوشتن و ویراستاری این کتاب صرف کرد  تا در نهایت باری دیگر زبان اصلی ایران فارسی شناخته شد و فردوسی در این عمل بی تاثیر نبود.

شاید پایان شاهنامه جنگ و خونریزی بود اما اسلام وارد شد به ایرانی که تمدنش هزار ساله بود. از این رو آن را خوش خطاب می کنند. شاید در تلاطم سختی ها و دنباله روی جنگ و خونریزی صلحی شیرین و پایانی خوش در انتظار باشد.

کافی است صبر و استقامت نشان داده و در انتظار آن تلاش کنیم.

نتیجه گیری:

چه می دانیم پایان داستانی بلند که تعداد صفحاتش از هزار هم می گذرد چگونه به اتمام می رسد! کمی صبر می خواهد آنوقت در می یابیم که آیا پایانش خوش است یا خیر! شما چه فکر می کنید؟ پایان شاهنامه را خوش می دانید یا خیر؟

منبع: سایت انشاء باز

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۴ام اسفند ۱۳۹۷
بازدید : 1280 بازدید
سایر صفحات
توضیح تصویر
کمک جو