انشا پایه هفتم پایه هشتم پایه نهم پایه دهم

ads
موضوعات

مثل نویسی در مورد اگر صبر کنی ز غوره حلوا سازی پایه دهم فنی

شاخه ی فنی و حرفه ایی پایه دهم صفحه۱۱۳ مثل نویسی برداشت خود را از مثل اگر صبر کنی ز غوره حلوا سازی بنویسید

از قدیم همیشه گفته اند که عجله کار شیطان است یعنی انسان عجول همیشه به حرف شیطان گوش می دهد و مطابق درخواست او عمل می کند و چیزی که شیطان فرمان دهد مسلما به نفع ما نیست و به ضرر ما است. بنابراین ما باید خلاف آن عمل کنیم و با صبر و شکیبایی کارهای خود را انجام دهیم،

با صبر در کارها و تمرکز کردن و دقت در کارها علاوه بر افزایش عملکرد و دقت در کار موجب سربلندی ما و پیشرفت روز افزون ما و صعود پله های ترقی ما خواهد شد. انسان عاقل همیشه برای انجام کارهای خود با صبر و تفکر تصمیمات خود را ارزیابی و در نهایت دست به عمل می زند و با دقت فراوان آن را به اتمام می رساند. انسان جاهل همیشه در همه ی کارها عجول است و همیشه تنها به انجام کار فکر می کند و به ظرافت و جامع بودن آن توجهی ندارد.

ضرب المثلی که از قدیم سفری طولانی را طی کرده و به زمان حال رسیده، بسیار نیکو گفته شده است. یعنی انسانی که عجول نیست و در کارها صبر پیشه کند حتی می تواند از غیرممکن ها، ممکن بسازد. یعنی از غوره ایی که حتی تصورش را نمی شود که حلوا ساخته شود، حلوا بسازد،

بنابراین ما نیز باید از همین سنین کم خودمان و به فرزندانمان همیشه یادآور شویم و بیاموزیم که در هر کاری با صبر و دقت می توان راحت تر به نتیجه مطلوب دست یافت و با شتاب بیهوده در کارها تنها به خود ضرر رساند و این عجله ی ما می تواند خسارت های کم یا زیادی به ما وارد نماید و گاه این خسارت ها می توانند قابل جبران نباشد و یا حتی جان کسی را به خطر بیندازد.

بنابراین همیشه باید صبر را در یکی از درجات اولیه ی انجام کارهای خود قرار دهیم و با استفاده از آن به بهترین درجات زندگی دست یابیم. نظر شما در این باره چیست؟

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۵ام اردیبهشت ۱۳۹۷
بازدید : 1007 بازدید

سنجش و مقایسه پنجره و پرده پایه دهم صفحه۹۴

سنجش و مقایسه پنجره و پرده پایه دهم صفحه۹۴

انشا پایه دهم در مورد سنجش و مقایسه  پنجره و پرده پایه دهم

مقدمه: همان چهاردیواریی که من و شما به آن خانه می گوییم تشکیل شده است از در ، پنجره، لوازم آشبزخانه، پرده ، فرش و .. که مایحتاج اصلی یک خانه است.

تنه انشاء: پرده و پنجره دو مکملی هستند که در کنار یکدیگر معنا می گیرد. یکی اجسام را واضح و روشن نشان می دهد و دیگری اجسام را می پوشاند. یکی از چوب و آهن ساخته شده و دیگری با پارچه و میله درست شده است.

پنجره که روی یک دیوار نصب می شود به خانه روشنایی و زیبایی می دهد اما پرده که وصل می شود به خانه امنیت و آرامش می دهد. این دو رابه همدیگر وصل می کنند همیشه پشت پرده ی وصل شده ی روی دیوار پنجره ایی است

که به بیرون راه دارد و از طریق آن می شود دنیا و آدم ها را دید اما پرده که وصل می شود مانند کنترلی است که هر وقت دلت گرفت می توانی پرده را کنار بزنی و بیرون را ببینی تا شاید اینگونه با روشنایی خورشید و زیبایی طبیعت دلت باز شد و در شب هنگام پرده را بکشی و دور شوی از دنیا و کمی آرامش در وجودت سرازیر شود و یا زمانی که از دنیا و آدم ها راه گلو و تنفست بسته شد، پنجره را باز کنی و دوباره غرق شوی در هوای خدایی که در آن بالا نشسته و ما را تماشا می کند.

پنجره به خانه روح می دهد در حالی که خانه ی بدون پنجره تبدیل به زندانی می شود که در آن حبس شده ایی و پرده مانند چادری است برای پنجره که به او امنیت می بخشد و مکمل زیبایش را در کنارش به درستی قرار می دهد.

نتیجه گیری: همه چیز در این دنیا بی دلیل وجود ندارد. هر کدام وظیفه ایی دارد و هر کدام نقشی را انجام می دهند. این انسان است که باید از هر وسیله ایی که در اختیار او قرار می گیرد درست استفاده کند و هر کدام را در جای مناسب و در مکان مناسب قرار دهد مثل قرار دادن پنجره روی دیوار و پرده به پنجره

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۵ام فروردین ۱۳۹۷
بازدید : 561 بازدید

بازنویسی ضرب المثل برو کار می کن مگو چیست کار پایه دهم فنی

پایه دهم فنی و حرفه ای مثل نویسی صفحه۲۱  برداشت خود را از مثل برو کار می کن مگو چیست کار بنویسید؟

مقدمه:انسان زاده شده است که برای امرار معاش خود تلاش کند و این مسیر سختی هایی را نیز به همراه خود دارد که انسان در شرایطی مجبور به انجام آن می باشد و تمام سختی هایش را به جان می خرد.

تنه انشاء: انسان ها از همان کودکی می آموزند که هیچ راهی در این زندگی آسان به دست نمی آید و برای رسیدن به سعادت و خوشبختی باید از مانع های زیادی گذر کنیم تا در نهایت سختی ها به اتمام رسند و خوشی ها به روی ما سلام بگویند اما گذر از این  مانع ها نیز خودش راهی پر پیچ و خمی دارد که انسان مجبور است که این مسیر را با تمام سختی هایش پشت سر بگذارد و به دنبال کار برود تا از طریق کار و روزی حلال روز به روز پله های پیشرفت و ترقی را بالا رفته تا در نهایت به قله ی آرزوها و هدف خود برسد.

اما سوالی که این بین مطرح می شود این است که چه کاری؟! در پاسخ به این سوال باید گفت که کار حلال و روزی حلال با همه ی سختی هایش عار و عیب نیست بلکه انسان باید به کار خود در هر شرایطی افتخار کند، چه فرقی دارد که این کار کارگری باشد یا رفتگری؟! یا که نانوایی باشد یا مهندسی و یا حتی دکتری؟ مهم این است که انسان برای درست زندگی کردن، درست نیز کار کند و برای این موضوع نباید نگران یا سرافکنده باشد زیرا دست رنج بازو و تلاش خود را می گیرد و خدایی نکرده از دیوار کسی بالا نمی رود.

بنابراین از زمان های گذشته این مثل باب شده است، انسانی که می خواهد کار کند و یا جویای کار است از نوع کار و چگونگی کار سوال نمی پرسند زیرا هدف او به دست آوردن رزق و روزی حلال است و برای این هدف خود دست به هر کاری می زند تا با افتخار و سربلندی پول دست رنج خود را صرف زندگی و خانواده ی خود کند زیرا انسان زحمت کش همیشه سربلند و پر افتخار برای خود و خانواده اش است.

نتیجه گیری: انسانی که دنبال کار است دنبال بهانه نمی رود و برایش چیستی کار و چگونگی کار مهم نیست بلکه او به فکر آوردن لقمه نانی حلال بر سر سفره ی خانواده اش است. بنابراین برو کار می کن و مگو چیست کار که سرمایه جاودانگی است کار.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۳ام فروردین ۱۳۹۷
بازدید : 323 بازدید

مثل نویسی کوه به کوه نمی رسد آدم به آدم می رسد پایه دهم فنی

پایه ی دهم فنی و حرفه ای صفحه۴۱ مثل نویسی برداشت خود را از مثل کوه به کوه نمی رسد آدم به آدم می رسد

مقدمه: کوه ها همیشه ثابت اند و جابه جا نمی شوند یا به نوبه ای حرکت نمی کنند و راه نمی روند اما آدم ها که پا دارند، راه می روند. مگر می شود آدم به آدم نرسد؟

تنه انشاء: انسان ها در زندگی گاهی از سر خشم با همدیگر دعوا می کنند و خیلی راحت از کنار همدیگر می گذرند و یا به یکدیگر نیکی می کنند و باز از هم دیگر می گذرند اما این ها همیشه خوبی ها و بدی هایی که دیده اند را مانند یک نوار ضبط می کنند و در زمان و موقعیتی آن را به یاد می آورند، جالب آن جاست که انسان ها و زمین و جهان می چرخد و دائما در حال گردش است

نقطه ایی که امروز ایستاده ایم را فردا روزی یک نفر دیگر ایستاده است. تصور کنیم که در راهی و یا بیابانی انسانی از سر نیاز از ما کمک می خواهد ما دو راه داریم، اولی اینکه به او کمک کنیم و دستانش را بگیریم و در زمانی که شکمش رفع و رجوع شد دستانش را رها کنیم و به ادامه مسیرخود برویم و راه دیگر این است

که هنگام کمک خواستن از ما به او توجه ایی نکنیم و به راه خود ادامه دهیم و از خواهش و التماس آن شخص به راحتی گذر کنیم اما آیا این چرخش زمین امکان ندارد که روزی دیگر ما را دوباره مقابل یکدیگر قرار دهد؟ آن لحظه اگر به او خوبی کرده باشیم چه حسی به ما دست می دهد؟ و یا اگر به او بدی کرده باشیم چگونه در چشمانش نگاه کنیم؟ یقینا در گزینه اول حس شأف و شادمانی سراسر وجود ما را می گیرد و در گزینه ی دوم ندامت و پشیمانی راه گلویمان را می بندد.

از این بحث اینگونه برداشت می کنیم که تنها کوه ها هستند که به همدیگر از شمال به جنوب نمی رسد ولی اسان ها به همین راحتی که شب، روز می شود و روز، شب می شود به همدیگر می رسند و چرخه ی طبیعت اینگونه کامل می شود.

نتیجه گیری: چه بهتر است که دست یکدیگر را به جای پس زدن بگیریم و به جای پشت کردن به یکدیگر، همدیگر را در آغوش بگیریم زیرا دنیا آنقدر کوچک است که خیلی زود دوباره مقابل یکدیگریم چه خوب می شد که آن لحظه به جای پشیمانی، شادی وجود ما را پر کند.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۳ام فروردین ۱۳۹۷
بازدید : 138 بازدید

انشا در مورد مقایسه مادر و شمع

انشای در مورد مقایسه مادر و شمع

انشا درباره مقایسه مادر و شمع

مقدمه: گاهی قدر چیزها و آدم های اطرافمان را نمی دانیم و زمانی متوجه می شویم که فرصتی برای بازگشت نداریم و کاری جز حسرت خوردن نمی توانیم انجام دهیم.

تنه انشاء: مادرها فرشته هایی زمینی هستند که جان می دهند برای فرزندان خود در دشت پر از زمین می روند، اما حاضر نیستند که فرزند عزیزشان خاری به پایشان برود و از درد «آخ» بگویند. مادرها دقیقا مانند شمعی هستند که قطره قطره آب می شوند اما همیشه روشن می مانند تا ما با آسودگی تمام از روشنایی آن استفاده کنیم، اما به چه قیمتی؟! با ذره ذره آب شدن خودشان. هر روز بیشتر از روز قبل آب می شوند اما ما تنها به روشنایی نشأت گرفته از آن فکر می کنیم و آب شدن شمع برایمان جلب توجه نمی کند، تنها زمانی متوجه می شویم که شمع کور سوی خود را از دست داد و خاموشی همه جا را فرا گرفته است. آن زمان حسرت می کشیم که ای کاش بیشتر مراقب شمع زندگیمان بودیم و ای کاش کمی به شمع زندگیمان مرخصی می دادیم. می دانی چیست؟ مادرها حتی روز مرخصی هم ندارند تنها روزی که می توانند کمی آن هم کمی استراحت کنند زمانی است که مریض شده اند و با بیماری دست و پنجه نرم می کنند. مادرها شمع زندگی ما هستند قبل از اینکه آب شوند و خاموش شوند کمی مراقب او باشیم، نگذارید زمانی که دنیا برایتان تاریک و سیاه شد حسرت و پشیمانی بکشید. کمی مراقب مادرهای خود باشید شمع ها زودتر از آنچه که تصورش را کنید آب می شوند و خاموش می گردند. قبل از اینکه تنها چند قطره ی خشک شده از شمع برایتان باقی بماند قدرش را بدانید.

نتیجه گیری: همین الان بلند شو و دست های مادرت را ببوس تا روزی دنیا دست های تو را ببوسد و کنارت بگذارد. همین الان به فکر شمع زندگیت باش او می سوزد تا تو را روشن کند

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۸ام فروردین ۱۳۹۷
بازدید : 381 بازدید
سایر صفحات
  • Page 1 of 2
  • 1
  • 2
  • >
ads
اخبار سایت انشا