انشا پایه هفتم پایه هشتم پایه نهم پایه دهم

موضوعات
توضیح تصویر

متن ادبی درباره یک صبح سرد و برفی زمستان

متن ادبی درباره یک صبح سرد و برفی زمستان

صبح زود از خواب بیدار شدم اما چه فایده که مژه هایم در هم تنیده شده بودند و نمی گذاشتن چشمانم را با کنم. به هرسختی ایی که بود جایم را که در آن لحظه مانند پر قو گرم و نرم بود را رها کردم و به سوی پنجره خانه روانه شدم. از پنجره با چشمانی خواب آلود به بیرون نگاه کردم و نظارگره دانه های ظریف برف شدم که رقصان رقصان زمین را فرش می کردند. زمانی که لباس های گرم و رنگارنگ خود را برتن کردم مانند پرنده ایی که از قفس گریسته بود به سوی حیاط پرواز کردم.

وقتی که به حیاط رسیدم دیدم درختانی که تا دیروز مانند اسکلتی در گوشه حیاط ایستاده بودن و لباس نداشتن امروز لباس سفید برتن کرده اند و در دستانشان قندیل هایی بلوری دارند. وارد حیاط که شدم با هر قدمی که برمی داشتم طرحی از کفشم را بر روی برف ها جا می گذاشتم.

در حیاط با شوق و ذوق فراوان شروع کردم به ساختن آدم برفی ایی زیبا و سفید. او نمی‌توانست جایی را ببیند پس دوان دوان رفتم و دکمه هایی برای چشمانش آوردم اما حال سردش بود. این بار به سمت کمد رفتم و شالگردنی را که مادربزرگم برایم بافته بود آوردم و برگردن اویختم و از هویجی نارنجی برای بینیش استفاده کردم، اما چه فایده چه فایده که وجودش سربد بود. من می‌توانستم او را گرم کنم اما نمی توانستم گرمای وجودم را به او منتقل کنم و او نیز تبدیل شد به انسان های سردی که قبلا دیده بودم و دوستی ما  چند ساعتی بیشتر طول نکشید و او تا خورشید را دید با او رفت ومن را تنها گذاشت.

حال که بزرگتر شده ام فهمیدم که او مجبور بود برود یعنی خورشید سوزان او را مجبور کزده بود.

من منتظر زمستان خواهم ماند تا اورا به من بازگرداند و هرروز که از خواب بیدار می شوم از پشت شیشه به حیاط نگاه می کنم تا بتوانم روزی دوباره او را در میان برف های زمستان ببینم هر چند که این دیدار کوتاه باشد.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : 29th آگوست 2020
بازدید : 31 بازدید

گسترش ضرب المثل از دل برود هر آنکه از دیده برفت

گسترش ضرب المثل از دل برود هر آنکه از دیده برفت

چه دنیای عجیبی است. در این دنیای امروزی آدم ها زود دل می بندند و زود هم در می کندند. آری آدم ها موجودات عجیبی هستند و زود ادعای عاشقی می کنند و پس از مدتی ندیدن و دوری به راحتی فراموش می کنند.

چرخه ی امروزه طبیعت به گونه ای شده است که تا وقتی هستی و جلوی چشمی، در دل ها می مانی و به محض اینکه دور شوی و به قول معروف از جلوی دید آنها بروی تو را به فراموشی می سپارند.

گویند از یاد برود هر آنکه از دیده برفت هرگز نرود یاد نکونامی که از انظار رفت.

در مورد کاربرد این ضرب المثل می توان به این موضوعات اشاره کرد:

  • اگر انسانی به چیزی یا کسی علاقه داشته باشد و علاقه ظاهری خود باعث می شود که کم کم علاقه قلبی هم از بین برود.
  • می توان معنی این ضرب المثل را به این صورت بیان کرد کسی که از چشم بیفتد از دل هم می رود.
  • انسان ها موجوداتی هستند که تمام علاقشان از طریق چشم صورت می گیرد و بعضی علاقه ها هم قلبی، علاقه های چشمی اگر تا مدتی طولانی آن را نبینند به فراموشی می سپارند.

آری به دنیای عجیب آدم ها خوش آمدید. دل بستن های کوتاه مدت، عشق های مجازی و اینترنتی، عشق های خیابانی و … از صفت های بعضی آدم های امروزی است.

در دنیای امروز هستند کسانی که عاشق می شوند اما وقتی یار خود را تا مدتی نبینند زود آن را فراموش می کنند. این ضرب المثل بیانگر این است که اگر کسی مدت طولانی جلوی چشم و دید نباشد کم کم دیگران آن را به فراموشی می سپارند مثل عزیزان و اقوامی که باید روزی به دیدار حق بشتابند. موقع رفتنشان برای اطرافیان و اشنایان بسیار سخت است و قابل تحمل نیست اما کم کم و به مرور زمان فراموش خواهد شد.

زندگی در دنیای فراموشی ها، زندگی در دنیای عجیب آدم ها بسیار سخت است. مراقب خودتان باشید که از دید آدم های اطراف زیاد دور نباشید چون ممکن است به فراموشی سپرده شوید.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : 29th آگوست 2020
بازدید : 28 بازدید

انشاء ذهنی درباره آرزو پایه دهم درس دوم

انشاء ذهنی درباره آرزو پایه دهم درس دوم

آرزو

«به نام خداوند مهربان »

همیشه شروع کار از همه چیز سخت تر است ؛ اینکه می خواهم بعد از ماه ها متنی را بنویسم که هیچ ربطی به چیز هایی که درون ذهنم میگذرند ، ندارند .
می گویند نوشته ها کمک می کنند تا احساساتمان را بهتر درک کنیم . تا بتوانیم تمام آن افکار پرنده بالای سرمان را سر جایشان بنشانیم و درست نگاهشان کنیم .
من هم می توانم بگردم و شروع کنم از آرزو و آرزو ها بگویم و بگویم و بگویم و برگه را تحویل دهم و نمره بگیرم . می توانم بی اعتنا به آنچه واقعا در ذهنم می گذرد ، سریع تر رکاب بزنم و از محوطه افکارم خارج شوم .
اما افکار یک نویسنده مهم ترین چیزی است که اول باید به آن سامان ببخشد تا بتواند زیبا ترین متن های جهان را بنویسد .
جنس آرزو های من از جنس افکارم است ؛ احساسات و خواسته هایی که در ذهن شورش برپا میکنند و خواستار رسیدگی به وضعشان هستند . به این ها می گویند ” آرزو ” .
در فرهنگ لغت ، آرزو را اینطور تعریف کرده : امید ، چشمداشت ، خواهش ، کام ، شوق ، اشتیاق .
یادم می آید بچه تر که بودم ، این افسانه را باور داشتم که می گفت : « هر وقت یه ستاره دنباله دار دیدی ، چشم هاتو ببند و تو دلت یه آرزو کن.»
اما خب تا الان هیچ ستاره دنباله داری از بالای سرم عبور نکرده تا به او بگویم چه می خواهم .
حالا که بزرگ تر شده ام می گویم : « خب که چی ؟ مگه صدای ما رو می شنوه ؟ » و باید بگم که نه ، نمی شنود ، همانطور که میلیون ها ستاره بالای سرمان صدایمان را نمی شنوند . شاید این دلیلی باشد که ما آنها را خارج از جهان اجتماعی خود قرار داده ایم ؛
ستارگان را .
بعد از آن گفتند : « اگه چیزی بالای سرت نیست که بهش بگی ، در گوش قاصدک ها زمزمه کن و بعد اونو به هوا بفرست . »
چه می شود اگر آنرا در جیبم بگذارم ؟! یا در زیپ جلویی کیفم ؟! یا اصلا بدهم آنرا گربه بخورد ؟!
باز هم اتفاقی نمی افتد .
این اعتقاد زیباست ؛ اینکه پر های قاصدک خبرت را به گوش دیگری می رساند . اما فقط تا هنگامی که نفهمیده باشی درو و برت چه خبر است .
عجیب است که این ” آرزو ” دست از سرما بر نمی دارد . همینطور با ما می آید . و روزی می رسد که وقتی از آنها حرف می زنیم ، میگویند : « آرزو بر جوانان عیب نیست ! »
آری ، عیب نیست ؛ اما تا وقتی که عجیب نباشد و ما را به هپروت نکشاند . باز هم به جایی نمی رسد .
می خواهم بگویم اگر چه ستاره دنباله داری از بالای سرت رد شود ، اگر چه قاصدک به بالا ترین نقطه آسمان رسد ، اگر چه همه آرزو هایت را ببیند و حرف خودشان را بزنند ،
اما در نهایت ، پائولو کوئیلو جمله ای دارد که می گوید ” هیچ قلبی نیست که در پی آرزو هایش باشد ولی رنج نبرد . “

پس نمی توانی همانطور آنجا بنشینی و به هر چه بر سرت می آید نگاه کنی .
نمی دانم این آرزو ها از کجا می آیند ، و در نهایت بر آورده می شوند یا نه ، آیا اصلا آرزویی که داری ممکن است بر آورده شود یا نه ؛
اما این را می دانم که حتی اگر به زور هم که شده ، باید بلند شوی و تمام آرزو های ممکن ات را بر آورده کنی .
چون دنیا آنها را به تو تقدیم نمی کند ،
باید بروی و از چنگش در بیاوری !

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : 31st اکتبر 2019
بازدید : 825 بازدید

انشاء غیر تکراری درباره زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد

انشاء غیر تکراری درباره زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد

انشاء غیر تکراری درباره زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد

فارسی یا پارسی یکی از زبان‌های هندواروپایی در شاخهٔ زبان‌های ایرانی جنوب غربی است که در کشورهای ایران، افغانستان،تاجیکستان و ازبکستان به آن سخن می‌گویند. فارسی زبان رسمی کشورهای ایران و تاجیکستان و یکی از دو زبان رسمی افغانستان (در کنار پشتو) است. زبان رسمی کشور هندوستان نیز تا پیش از ورود استعمار انگلیس، فارسی بود.

زبان فارسی را پارسی نیز می‌گویند. زبان فارسی در افغانستان به‌طور رسمی دری و در تاجیکستان تاجیکی خوانده شده‌است.

در سال ۱۸۷۲ در نشست ادیبان و زبان‌شناسان اروپایی در برلین، زبان‌های یونانی، فارسی، لاتین و سانسکریت به عنوان زبان‌های کلاسیک جهان برگزیده شدند. بر پایهٔ تعریف، زبانی کلاسیک به‌شمار می‌آید که یکم، باستانی باشد، دوم، ادبیات پرباری داشته باشد و سوم در آخرین هزاره عمر خود تغییرات اندکی کرده باشد.

انشای پایه ی دهم مثل نویسی صفحه ۸۳زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد

انشاء غیر تکراری درباره زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد

مقدمه انشاء:

خدا برای انسان اسبابی را مهیا کرد که بتواند به آسانی از آنها استفاده کند برایش چشم آفرید تا ببیند، گوش آفرید تا شنود، زبان آفرید تا حرف بزند و اراده را آفرید تا با کمک آن دریابد که چه موقع ببیند، گوش دهید یا حرف زند!

تنه انشاء:

آنهایی که از سر جهل و نادانی دائما در حال سخن وری و سخن چینی هستند انتهای راهشان سیاهی است. آن ها نادانسته خود را در مسیری قرار می دهند که مشکلات عدیده ایی را با خود مواجه خواهند ساخت. مشکلاتی که تنها از روی زیاده گویی و زبان سرخی است که از جنب و جوش فراوان دائما در حال حرکت است و برای لحظه ایی آرام نمی گیرد. تاکنون بارها شنیده ایم زبان سرخ، سر سبز را می دهد بر باد؟! این سر سبز که می گوید یعنی چه؟! سر سبز همان سری است که روی تن انسان قرار دارد.

مثل گلی که تا زمانی روی شاخه اش قرار دارد زیباست و سبز می ماند. همین که جدا شود پژمرده می شود و می میرد. انسان هم همینگونه است. تا زمانی سرش روی تنش باشد سبز می ماند. بنابراین انسان قبل از سخن باید فکر کند و سنجیده حرفی را از زبان خود خارج کند. اصولا آدم های فرهیخته و دانا علاوه بر افزودن دانش به دانسته های خود در می یابد که چه موقع و در چه مکانی، چگونه صحبت کند. بنابراین بهترین گزینه برای درست زندگی کردن، فراگیری علم و دانش است تا بتواند چه برای خود و چه برای اطراف خود زندگی را آسان سازد، تا خدایی نکرده زبان سرخش، سر سبزش را ندهد بر باد.

نتیجه گیری انشاء:

اگر قبل از هر حرفی درست فکر کنیم خیلی زود در می یابیم که چقدر روانمان و خیالمان بابت حرف هایی که زده اید راحت می شود و اینگونه حسرت حرف هایی را که زده اید و با خود می گوئید ای کاش آن حرف را نمی زدید نمی خوردید…

منبع: سایت انشاء باز

نظر شما در مورد این مطلب چه بود نظر بزارید ممنونم

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : 24th می 2019
بازدید : 1353 بازدید

انشاء مقایسه آدم دروغگو و راستگو در آینه پایه دهم

انشاء مقایسه ی 

پایه دهم

مقدمه:

ذات آدمی به مرور زمان بر چهره او تاثیر می گذارد، اگر راستین است او را زیبا نشان می دهد و اگر دروغین باشد او را زشت در این بین این آینه است که هر چه را که می بیند عینا نشان می دهد.

تنه انشاء:

آینه همچون آبی زلال است. همانقدر شفاف و همانقدر زیبا که نتیجه ی انعکاس چهره است. آینه یکی از وسیله هایی است که روزانه، بارها به سراغش می رویم و خود را در آن نگاه می کنیم. زیرا اطمینان داریم هر چه را که آینه نشان دهد،تصویر حقیقی است و در آن هیچ پنهان کاری وجود ندارد. درست مثل انسانی صاف و ساده که هر چه که درونش است

به نمایش می گذارد. اما آدم دروغگو همیشه نقابی به صورت دارد. آن چیزی که نشان می دهد نیست و دائما در حال دروغ گفتن است و هر لحظه در حال رنگ عوض کردن است. نه از کارهایش سر در می آوریم و نه حرف هایش با اعمالش مطابقت دارد. او هر روز نسبت به روز قبل، رویش سیاه و کدرتر می شود.

در حالی که آینه برای همیشه روشن و صاف و زلال است. نه رنگ می بازد و نه تغییر می کند.آینه تجلی گر خوبی ها و نیکی هاست، در حالی که آدم دروغگو تنها نمایانگر بدی ها و زشتی هاست! این دو، دو قطب ناهماهنگ اند. و قیاس مقایسه ایشان راستین و دروغین است.

نتیجه گیری:

بعضی از آدم ها ظاهرشان با باطنشان مطابقت دارد و هر چه در صورتشان دیده می شود در سیرتشان هم وجود دارد مثل آینه! اما عده ایی دیگر رنگ باخته اند و در هر لحظه تغییر جهت می دهند. به دنبال آن تبدیل به چهره ی منفور و سیاه گشته اند. همچون آینه ای شدن سخت است اما آینه ایی ماندن از آن سخت تر است. به امید روزی که همه همچون آینه روشن باشند.

منبع: سایت انشاء باز

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : 23rd مارس 2019
بازدید : 1668 بازدید
سایر صفحات
کمک جو