انشا پایه هفتم پایه هشتم پایه نهم پایه دهم

توضیح تصویر
موضوعات
ads

انشا درباره توصیف شخصیت

انشاء ازاد درباره توصیف شخصیت

انشا با رعایت مراحل نوشتاری با موضوع توصیف شخصیت

مقدمه:شخصیت ظاهری هر کس، ترسیم گر شخصیت باطنی اوست. آدمی که به ظاهر و آراستگی خود اهمیت دهد، به دنبال آن موثر از آن در زندگی و با اطراف خود نیز همانگونه برخورد می کند. بنابراین هر کس آینه ی وجودی اوست که دیگران از طریق آن می توانند به شناخت او دست یابند.

تنه انشاء: زنگ انشاء بود، موضوع انشاء را معلم به تصویر کشیدن یکی از عزیزان یا اطرافیانمان معرفی کرد، در آن لحظه هر یک از هم کلاسی ها با شور و هیجان فراوان نام کسی را می آورند که به توصیف او بپردازند، یکی گفت: پدر، یکی گفت: برادر، یکی معلم و دیگری دوست را. من در آن زمان پرت شدم در افکارم و به کنکاشت آدم های اطرافم پرداختم که چه کسی را توصیف کنم؟! و تنها یک نفر در نظرم پر رنگ تر آمد. بله! قلب تپنده ام، مادر

در ذهنم اجزای صورت مادر مجسم شد، صورتی سفید به رنگ مهتاب، چشمانی رنگی که می توان ساعت ها در امواج نگاهش غرق شد. موهایی به رنگ تلالوی خورشید که طلایی بودنش با دیگر اجزای صورتش یک قاب عکس زیبا را به رخ می کشاند. چهره اش آنقدر مهربان است که همیشه خطابش می کنم: فرشته ایی که بال هایش خداست! مخصوصا زمانی که روی سجاده با آن چادر سفید و آن تسبیح فیروزه ایی رنگش می نشیند و ذکر خدا همیشه ورد زبانش است. پدرم همیشه می گوید: مادرت کوه صبر و استقامت است، قلب تپنده ی خانه یعنی مادرت، وقتی که به خانه می رسی و مشامت را بوی عطر غذا و پاکیزگی نوازش می کند، جای خوش رنگ و خوش عطرش که آدمی را به وجد می آورد، صدای موسیقی اصیل که آدمی را به خلسه می کشاند، همه از او یک مادر نمونه ساخته است که روزی هزار بار به وجودش افتخار می کنم. مادرم۶۱ سال سن دارد. اما زمانی که حرف از خرید می شود به مانند نوجوانی پرشور پا به پایم ذوق می کند. من هر بار با دیدن او ، پروانه ای می شوم که می خواهد ساعت ها به دورش بچرخد. به دور مادری که همچون شمع آب می شود و من، چون پروانه ای عاشق، شاهد ذوب شدنش هستم. در حالی که من را از وجودش روشن می کند که  مبادا من از تاریکی بترسم

نتیجه گیری: مادرها مثال زدنی ترین افرادی هستند که تنها حضورشان آرامش دهنده ترین مسکن دنیاست. همین که باشد کافیست. من با وجودش هم کوه را برای تکیه دادن به او در اختیار دارم؛ زیرا او تنها یار و یاوری است که همیشه و در هر شرایطی در کنارم و همراه من است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۱ام دی ۱۳۹۷
بازدید : 172 بازدید

انشا درمورد زندگی زیباتر می شود اگر…

انشا با موضوع ازاد درباره زندگی زیباتر می شود اگر

متن ادبی درباره زندگی زیباتر می شود اگر

مقدمه: این اگرها در زندگی همیشگی است، همیشه ما آدم ها حسرت لحظه و چیزهایی را می خوریم که نداریم و همیشه فکر می کنیم که اگر این اگرها در زندگی ما بودن چه ها که نمی شد و چه سرنوشت درخشانی را رقم می زدیم اما در زندگی زیباتر می شد اگر..

تنه انشاء: اگر اختلاف طبقاتی در دنیایی که یکی داراست و یکی ندار وجود نداشت، همگی سیر شب را به صبح می رساندند و کسی سقف خانه اش آسمان بی انتها نبود. اگر مشکلات همیشگی نبودند و خودشان راه حل را می یافتند و زود گره خود را باز می کردند و تمام می شوند. اگر هر چه می خواستیم همان می شد، مثلا همه یک چراغ جادو داشتند و یک غول که فرمان بردار خواسته هایمان بود و هر چه آرزو می کردیم بر آورد می شد و هر چه می خواستیم فراهم می شد زندگی زیباتر می شد اگر افکار منفی را رها می کردیم و رشته ی افکار مثبت را سفت می گرفتیم و از آن بالا می رفتیم و همگی در آسایش و آرامش زندگی می کردیم. زندگی زیباتر می شد اگر زیبای خدادایی را لگدمال نکنیم و گل را در گلدان و درخت را در جنگل داشته باشیم و هوای پاک و سفید سقف بالای سرمان باشد و زباله و آلودگی و پس مانده ای وجود نداشت. زندگی زیباتر می شد اگر من و تو ما می شدیم و همچون دو دوست پابه پای هم، پشت به پشت هم مسیر زندگی را طی می کردیم و از خیانت و دروغ و دور زدن دوری می کردیم و به فکر زمین زدن دیگری نبودیم. زندگی زیبا می شد اگر تلاش می کردیم کمی بیشتر انسانیت خرج کنیم.

نتیجه گیری: این اگرها قطعا زندگی را زیباتر می کنند. اما اگر همین تضادها وجود نداشت و همه خوش بودیم و خوشحال، زندگی چه مفهومی داشت! چه کسی از آن درس می گرفت و چه کسی در آن درس می داد! فکر کن اگر ضربان قلب انسان بالا و پایین نشود چه رخ می دهد؟! بله درست است یک خط صاف که در انتهایش مرگ نشسته است

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۰ام دی ۱۳۹۷
بازدید : 95 بازدید

انشا با موضوع خار نتواند گرفتن دامن برچیده را

بازنویسی شعر خار نتواند گرفتن دامن برچیده را

مقدمه: احتیاط همیشه شرط عقل است، انسان باهوش همیشه تمام جوانب را در نظر می گیرد و با انتخابی درست گام های زندگی را با اطمینان و با صلابت بر می دارد.

تنه انشاء: در یک دشت پر از گل صدای خنده تا آسمان ها می رفت، صدای خنده ی دو دختر که در میان دشت می دویدند و دور از هیاهوی دنیا برای خود چند ساعت آرامش تزریق می کردند. یکی با موهای بافته شده، تاج گلی رنگارنگ از گل های دشت و دامنی قرمز پر چین که باد موها و دامنش را به بازی گرفته بود و دیگری دخترکی با موهای که با رنگ گل ها در هم آمیخته بود و قاب عکس زیبایی را به تصویر می کشید و با آن دامن بلند گلدارش جرئی از گل ها شده بود، کودکانه می پریدند و می خندیدند و از شاخه های گل برای خود دسته گل می ساختند، در نزدیکی دشت پشت پرچین ها درخت سیب بزرگی با سیب های درشت سرخ رنگی چشمان دو دخترک بازیگوش را محسور کرد و بی اختیار آن ها را مانند آهنربایی به خود جذب کرد،

دوان دوان به آن سمت رفتند و بی باکانه می پریدند و از میان دشت ها می گذشتند اما ناگهان پر چین پر از خاری را روبه روی خود دیدند. دخترک دامن قرمز بنا بر نصیحت های مادرش دامن را برچید و به آرامی از پرچین گذر کرد،ولی دخترک دامن گلدار، از سر حواس پرتی با همان دامن پر چینش قصد گذر از پرچین کرد اما پرچین می تواند این همه زیبایی ببیند اما خار به دامن پرچین دخترک نزند؟ و از این رو برای چند لحظه دخترک را در قاب عکس خود داشته باشد. او که از دامن پاره شده اش اندوهگین بود با صدایی بغض آلود به دخترک دیگر گفت چرا دامنت همچون دامن من پاره نشد! دخترک با لبخندی دوستانه گفت: خار نتواند گرفت دامن بر چیده را. تو نیز اگر محتاط بودی و دامنت را می چیدی اکنون اندوهگین نبودی.

نتیجه گیری: اگر ما در کارها کمی بیشتر دقت کنیم هرگز به جایی نخواهیم رسید که پشیمان و اندوهگین شویم. بنابراین همیشه باید قبل از هر کاری حتی پریدن از یک جوی ساده یا پرچین خاردار هم تمام حواسمان را جمع کنیم تا مبادا پایمان کج شود یا خاری دامنمان را پاره کند.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۰ام دی ۱۳۹۷
بازدید : 54 بازدید

انشای ازاد درباره شب یلدا با رعایت مراحل نوشتن

با رعایت مراحل نوشتن انشایی در مورد شب یلدا

انشا جدید و غیر تکراری درباره شب یلدا

مقدمه:مناسبات و سنت های قدیمی همیشه بهانه ایی برای شادی و دور هم بودن است تا اینگونه یادآور شویم هیچ چیزی با ارزش تر از کنار هم بودن و انسجام خانواده نیست.

تنه انشاء: درست در آخرین روزی که پاییز رخت می بندد و زمستان از لابه لای درختان عریان پدیدار می شود، شب یلدا نامیده می شود. در چنین روزی که طولانی ترین شب سال خطاب می شود، همیشه برایم سوال بود مگر چندساعت نسبت به سایر شب ها طولانی تر است که اینگونه می گویند؟ و وقتی که متوجه شدم که تنها یک دقیقه اختلاف وجود دارد، دهانم از تعجب بازماند، آنوقت که از مادرم پرسیدم، گفت: زمان با ارزش ترین چیزی است که هرگز به عقب باز نمی گردد، حتی یک دقیقه از آن هم با اهمیت است و برای یک دقیقه بیشتر در کنار هم بودن هم باید شاکر آن باشیم، زیرا خیلی از آدم ها در تمنای یک دقیقه در کنار هم بودند. در حسرت آن زندگی را وداع می گویند، شب یلدا نیز مانند سایر اعیاد دارای قوانین و اصول خاصی است که همگی دور همدیگر جمع می شوند و با هندوانه ی شیرین و انار یاقوتی و آجیل های از هم رنگ با کمی بگو و بخند و فال حافظ از خود پذیرایی می کنند. اصلا صفایش هم به همین است که برای خاطره سازی و ثبت خاطرات بهتر، بهانه ای پیدا کنیم و جشن بگیریم.

نتیجه گیری: برای شاد بودن باید در حفظ اعیادی که گذشتگان برایمان باقی گذاشته اند، تلاش کنیم و در حفظ و انتقال آن برای آیندگان آن را به دیگران و کوچک ترها بیاموزیم تا اینگونه نقشی هر چند کوچک برای بقای این عید باستانی داشته باشیم.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۴ام دی ۱۳۹۷
بازدید : 189 بازدید

انشا درباره نامه ایی به امام زمان بنویسید

انشا با موضوع نامه ایی به امام زمان

نامه ایی به امام زمان

آقا بیا، نگاه ها به آسمان خیره مانده، فاصله ی غنی و فقیر به فرسنگ ها رسیده است، دست ها خالی است اما دل ها پر از ایمان است ایمان به آمدن شما و جدا کردن حق از باطل. اما همچنان نگاهمان منتظر است منتظر تجلی نور عظمت شما است. جمعه ها حال و هوای دیگری دارد. گویی بوی غریب آشنایی که غروب ها را مملوء از شکوه و عظمت می کند می دانی همیشه وعده داده اند یک جمعه می آیی و جمعه ها سخت می گذرند گویی هر جمعه به ازای یک سال است.

آدم ها، دیگر مهربان نیستند، خوردن حق یتیم آسان تر از آب خوردن شده است، کسی از خشم خدا نمی ترسد. گریه ها تا فلک می رسند اما گوش ها نمی شنوند: بیا که شاید صدای شیپورت آن ها را بیدار کند، سقف خانه ی عده ایی تا آسمان ها می رسد اما سقف عده ایی دیگر تنها آسمان خالی است. عده ایی از آمدن برف شوق و ذوق می کنند و عده ایی دیگر از نبود سرپناه یا حتی یک بخاری، غم عالم به دلشان روانه می شود. آقا بیا نگاه ها دیگر عطوفت ندارد. دست ها دیگر یاری نمی رسانند بلکه یکدیگر را پس می زنند. دست عده ایی همچون پنبه نرم است و عده ایی دیگر از شدت کار زیاد زبری اش صورت را زخم می کند. میان این چه فرقی است چرا عده ایی داراهستند و عده ایی دیگر ندارند؟ مگر وعده ها داده نشده برای آسایش همگان. پس این آسایش چه شد! آقا بیا که جز تو هیچ کس قادر به برهم زدن این همه ظلم نیست، خدا تو را نماینده اش کرده است پس زودتر بیا زیرا که دیگر صبری باقی نمانده است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۳ام آبان ۱۳۹۷
بازدید : 871 بازدید
سایر صفحات
توضیح تصویر . . . توضیح تصویر