انشا پایه هفتم پایه هشتم پایه نهم پایه دهم

توضیح تصویر
موضوعات
ads

انشاء آزاد درباره کسب مهارت

انشاء آزاد با موضوع کسب مهارت

مهارت ها جوهره ی وجودی آدمیزادند. آدم ها با مهارت هایشان زندگی را به کام خود شیرین تر و مسیر زندگی را هموارتر می سازند. انسان باهوش با ارده و پشتکار فراوان در زندگی پیش می رود و مهارت های متعددی را در بر می گیرند تا اینگونه علاوه بر لذت بردن از آن، استعدادها و توانایی های خود را درخشان سازد.

اگر کسب این مهارت ها از همان کودکی شکل گیرد، راه آسان تر خواهد شد یا درصد یادگیری و فراگیری نیز به دنبال آن بیشتر خواهند شد. من نیز از همان کودکی در میان بازی با مدادرنگی ها و تیله های گرد و مرواریدی دریافتم که هنر تنها رشته ایی است که در آن می درخشم، دلم برای دست یابی هر چه بیشتر آن می تپد و دست هایم در جستجوی آن در تکاپوست.

از اینکه روی تابلوی نقاشی که سفیدیش همچون برف یکدست است، رنگ می پاشم و به آن جانی دوباره می بخشم، عشق سرتاسر وجودم را سرشار می کند و من روزی هزار بار از آفریدن و خلق کردن یک تابلوی نقاشی که می دانم جزء جزء آن با دست های من شکل داده شده دلم سرمست می شود و لبالب شور و شوق قلبم را احاطه می کند،

به طوری که برای خلقت تابلویی دیگر همچون کودکی نوپا که تازه قلم به دست می گیرد می خندم! آدمی از آنکه هنری برای ارائه داشته باشد و دیگران با دیدنش تحسینش کنند. جانی دوباره می گیرد و برای پیشرفت و به اوج کشاندن خود همچون پرنده ایی بال های خود را بیشتر و با قدرت تر می گشاید تا زودتر به اوج دست یابد.

زینت بخش به تابلو همان قدر شیرین است که زینت بخش دست ها و انگشتان ظریف زن ها که به تنهایی یکی از زیباترین خلقت های مخلوق هستند، شیرین است من از ساختن دستبندهای رنگی که زینت بخش زن هاست هم لذت می بریم وقتی مرواریدها را یک به یک در کنارهم می چینم،

درست یادم آید آن نورهایی را که در گوشه ایی از خانه با تیله های رنگیم به بازی می نشستم و همان قدر به اندازه ی الان از دیدنش دلم قنج می رود یا وقتی که زنی چهل ساله را با پوشیدن دستبندهای رنگیم همچون نوجوانی نونهال شاد می شود و از ته دل می خندد به خود و مهارت های خود افتخار می کنم و زمینه ایی را در وجودم فراهم می کند که برای بهترشدن و بهتر عرضه دادن به دیگران هم که شده در کسب مهارت ها و مدارک متنوع دیگر، کوشا باشم.

در کنار همه ی این مهارت ها در کسب مدرک زبان انگلیسی نیز پیش قدم بوده و در یادگیری آن در کنار درس و دانشگاه و کتاب های غیر درسی و آشپزی نیز می پردازم و در آینده هم در گرفتن مدارک بالاتر تحصیلی و مهارتی نیز برنامه ریزی کرده ام و با هرچه بالاتر رفتن و نزدیک تر شدن به اهداف از پیش تعیین شده ی خود، اهداف بزرگ تر را نیز در گوشه ذهن پرورش می دهم تا بلافاصله بعد از گذراندن این مرحله، وارد مرحله ی جدیدتری در زندگی خود شوم.

زیرا می دانم که ایستادن در فراز آسمان چیزی جز سقوط به دنبال ندارد. باید اوج گرفت تا با خیال راحت در کرانه ی آسمان در لابه لای ابرهای سفید، آزاد و رها همچون پر همراه با ابرها و نسیم بهاری از این سو به آن سو بروم زیرا می دانم که فراز آسمان ها امن ترین جایگاهیست برای  به آرامش رسیدن.

منبع: سابت انشاء باز

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲ام فروردین ۱۳۹۸
بازدید : 15 بازدید

انشاء با موضوع درس انشاء

انشاء با موضوع درس انشاء

مقدمه:

خودکار بیان کننده ی حرف های دل است. حرف هایی که شاید به زبان آوردنش دشوار است اما همین که قلم بر دست می گیریم گویی خودکار به صورت خودکار می نویسید از هر چه که قلب به آن دستور می دهد.

تنه انشاء:

از وقتی که دست چپ و راست خود را تشخیص دادم و الفبای فارسی را به گوش خود آشنا کردیم، قلم بر دست گرفتیم و نوشتیم. گاهی از حرف های دل و گاهی از روی منطق و گاهی دیگر از موضوع های از پیش تعیین شده که معلم به عنوان تکلیف برای ما مشخص می کرد.

انشا یکی از شیرین ترین امتحان هایی است که قلب و عقل همزمان برای نوشتن و به رقص درآوردن قلم، فرمان می دهند. نه در آن از اجبار خبری است و نه از حفظ و تکرار مکررات، بلکه در آن ذائقه ی شخصی خود ما برای خلقت یک اثر مداخله می شود.

انشا نشات گرفته از روح و احساسات فردی خود ما است که از کودکی در چارچوب قواعدی خاص، آن را برای ما گوش زد کرده اند

تا اینگونه ذوق و استعدادهای نهفته ی وجودیمان شکفته شود یا با روشی دیگر این امکان را برای افرادی که خجالت یا کم رویی مانع ابراز افکار و نگرش های متعدد آنهاست، بیان می دارد.

برای من انشا، این حرف های ناگفته که ناخواسته، تمام حواس پنج گانه ام را درگیر خود می کند را بسیار دوست می دارم. زیرا با تمام وجود از نوشتن آن لذت خواهم برد.

نتیجه گیری:

روزی هزاربار به خود می بالم که قادرم با دست بنویسم و با دل فرمان دهم و با عقل بیاندیشم. وقتی تصورش می کنم که عده ایی توان آن را ندارند، خوشحالم که از این نعمت نوشتن و خواندن بی بهره نماندم.

منبع : سایت انشاء باز

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۴ام اسفند ۱۳۹۷
بازدید : 41 بازدید

انشاء آزاد درباره الگو یا قهرمان زندگی شما کیست-انشاء باز

انشاء درباره الگو یا قهرمان زندگی شما کیست

چشم که به جهان می گشائیم پدر و مادر را در کنار خود می بینم، مادری که با جان و دل ما را در بالین خود رشد می دهد، صبوری می کند، از خودگذشتگی می کند، شب بیداری می کشد و یا پدری که همیشه قهرمان داستان های کودکانه ی ماست.

کوه می شود و می ایستد تا با خیالی راحت به او تکیه کنیم، حتی اگر تمام سنگینی وزن عالم به دوشش باشد باز برای تو همان کوه می ماند. پدری که با دست های زبر و زمختش که حاکی از رنج هایی است که کشیده، تو را در آغوش پر مهرش می فشارد.

مگر می شود از چنین افرادی الگو برداری نکرد؟! الگوی اولیه ی هر کسی پدر و مادر اوست. همان فرشته هایی که سخن گفتن، راه رفتن و یا مهر و محبت را از آنها می آموزی و زندگیت درست با سرمشقی که شروع کننده ی آن بوده اند را آغاز می کنی و تا پایان دفتر زندگیت، سطر به سطر آن را دیکته می کنی.

خوب یادم است روز اول مدرسه را که چگونه معلم با محبت و لبخند مهربانش مداد را در میان انگشتانم فشرد و نجواگونه گفت: دختر زیبایم، مداد یکی از بهترین همدم ها در زندگی برایت خواهد شد.

او تو را به سوی پیشرفت می کشاند. حرف های درونت را به روی کاغذ می برد تا اینگونه با بهترین جملات، همدردی کنی! کتاب را هرگز از خود جدا نکن که نه تنها هرگز تو را به قعر زمین نمی کشاند بلکه همیشه و در هر مرحله ایی از زندگی که باشی دستانت را می گیرد و تو را به اوج آسمان ها می رساند.

با هر کتابی که بخوانی ، راه برایت هموارتر می شود و تو به اهدافت نزدیک تر خواهی شد. بعد از آن روز الگویم بعد از پدر و مادر، همان قلم و کاغذی شد که همیشه پرمنفعت دست گیر دست سرگردانم بود. صفحه ی روزگارم که کمی بیشتر، پیش رفت الگوی بعدی زندگیم معلم نقاشی مدرسه ام بود. همان زنی که با مهارت و شوق و ذوق فراوان، خطوط را در کنار هم می کشید و انرژی شگفت انگیز خلق می کرد.

آنقدر با علاقه اینکار را انجام می داد که ناخوداگاه مجذوب این هنر زیبا شدم، خودم را که پیدا کردم، مداد رنگی در دستانم بود و چشمانم از شوق می خندید راهم را  پیدا کرده بودم و برای رسیدن

به هدفم بیشتر از پیش، آموزگارم را الگو قرار می دادم تا روزی بتوانم آنقدر زیبا هنرنمایی کنم که هر کسی اثر خلق شده ی دستانم را دید، انگشت به دهان بماند و ناخوداگاه زیر لب آن را تحسین کند.

روزها می گذشت و از میان آنهایی که به عنوان الگو انتخاب کرده بودم تمام صفات نیکو را برچین می کردم و در گنجینه ی وجودی خود، تمام آنها را محفوظ کرده تا  سر به زنگاه صندوقچه را بگشایم و از آنها استفاده کنم.

با همه ی  این اوصاف آدم های زیادی در زندگی من آمدند و رفتند، گاهی خلاف علایق و افکار من برخورد می کردند و گاهی من را به وجد می آوردند که همچون آهنربا آن را به خود جذب می کردم! اما به نظر من نمی شود که همیشه ما همه ی صفات خوب و پسندیده را برگزینیم و پس تکلیف دیگر احساس ها چه می شود؟!

من حتی، عصبانیت و ایستادگی در مقابل ظلم را نیز از پدر و مادرم آموختم. اما همیشه این را به من گوشزد کرده اند که به نحو احسن از آنها استفاده کنم. به طور مثال، هرگز در مقابل ظلم، مظلوم واقع نشوم و هرگز اجازه ندهم کسی به ناحق، حق من را بخورد. اگر جایز بود حتی با عصبانیت و پرخاش هم که شده باید حق را گرفت،

همانطور که پیامبران الهی به آن دستور داده اند که هرگز نباید در مقابل ظلم، سر خم کرده و سکوت کرد همه ی این ها را گفتیم و الگوها و قهرمان های زندگی را بشمردیم اما در نهایت می گویم که دگر خدا و معصومان الهی را الگوی اصلی خود قرار دهیم.

بسیاری از کارها با اصول اخلاق و رفتار پیش خواهد رفت و یاد خدا و ناظر بودن خدا در تمام لحظات زندگی در این راه آنچنان قدرت و آرامش را در قلب هایمان سرازیر خواهد کرد که می توانیم با خیالی راحت و توکل به آن و با یاری از الگوهای مدنظر،

زندگی را در مسیری درست و راهی هموار ادامه دهیم و از زندگی در کنار گذراندن روزهای سخت و آسان لذت ببریم، به گونه ایی که به خط آخر دفتر زندگی خود رسیدیم، پشیمانی و حسرت مانع ادامه ی راهمان نشود و بلکه با امید و لبی خندان با خود بگوئیم، نقطه سر خط و دوباره ادامه زندگی…

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۱ام اسفند ۱۳۹۷
بازدید : 44 بازدید

انشاء درباره نماز

نماز زیباترین واژه ای است که می توانم به زبان بیاورم و آرام بخش ترین کلامی است که می توان درباره اش صحبت کرد. می خواهم بدانم و بدانید که نماز چه تاثیری می تواند روی زندگی ما و کارهای روزمره ما داشته باشد.

آیا تا به حال از خودت پرسیده ای قیمت یک روز زندگی چند است؟

قیمت روزی که نماز خوانده باشی یا اینکه از رویش رد شده باشی.

تمام روز را کار کنیم و زحمت می کشیم آخرش هم از زمین و زمان شاکی هستیم که از زندگی چیزی ندیدم.

آیا تا به حال از خودتان سوال کرده اید قیمت یک روز بارانی چند است؟

یک بعد از ظهر آفتابی را چند می خرید؟! آیا حاضرید برای بو کردن یک بنفشه وحشی در یک صبح بهاری یک اسکناس درشت بدهید؟ پوستر تمام رخ ماه چند است؟ هیچ وقت شده به خدا بگویی دستت درد نکند؟ شده از خودت بپرسی چرا تمام وجودشان را روی ما گریه می کنند آنقدر که دیگر چیزی برایشان باقی نمی ماند و محو می شوند، ابرها را می گویم. هیچ وقت از ابرها تشکر کرده ای؟ چرا فیش پول باران ماهانه برایمان نمی یاید؟ چرا قبض اکسیژن را پرداخت نمی کنیم؟ تو که قیمت همه چیز را با پول می سنجی   تا حالا شده از خدا بپرسی قیمت یک دست سالم چند است؟ یک چشم بی عیب چقدر می ارزد؟ چقدر بابت سلامتی باید بپردازیم؟ این ها همه لطف و نعمت است. اما ما آن ها را به حساب حق و حقوق خود می گذاریم.

اگر روزی فهمیدی قیمت یک لیتر باران چقدر است و یا باید بابت مکالمه با خدا چقدر بپردازیم؟ و یا چقدر بدهیم تا نفسمان با طراوت عطر زیبایش تازه کنیم.

ما فقط و فقط می توانیم با خواندن نماز و توسل به خدا به راز همه این شگفتی ها پی ببریم.

و بدانیم که حکمت این کارها چیست؟ وقتی ما با تلفن با اطرافیان خود حرف می زنیم و ساعت ها درد و دل می کنیم و حرف های بی سر و ته می زنیم و در آخر حرف هایمان ناخوداگاه غیبت هم می کنیم، کلی هم هزینه پای صحبت کردن و غیبت کردن مان باید بپردازیم ولی وقتی نماز بخوانیم و سر نماز با خدای خود ساعت ها راز و نیاز کنیم، نه غیبت کرده ایم و نه هزینه ای بابتش می پردازیم و در نتیجه به آرامش روحی هم می رسیم.

منظور از آرامش روحی یعنی اعصاب و روانمان هم آرام شود. پس هزینه ای که باید در مطب دکتر اعصاب و روان بپردازیم خدای ما سر نماز ما را رایگان ویزیت می کند و رایگان شفا می بخشد و هیچ توقعی هم ندارد. پس ما نماز را برای خود می خوانیم.

 به فرض مثال: وقتی نهالی را می کاریم تا رشد کند و تبدیل به یک درخت تنومند شود نیاز به سم پاشی و تقویت دارد. انسان هم شبیه همان نهال می ماند. وقتی پا به این دنیا می گذارد و با نماز و قرآن و تماس با خدا سم زدایی می شود و تبدیل به یک درخت تنومند و قوی می شود که اگر سم زدایی نشود تبدیل به نهالی ضعیف می شود که از ریشه و بوته اش خراب است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۹ام اسفند ۱۳۹۷
بازدید : 173 بازدید

انشاء روز مادر

انشاء زیبا درباره روز مادر

مقدمه:بعضی از آدم ها جنسشان فرق می کند. گویی به جای خاک از طلا شکل گرفته اند، روحشان آنقدر پاک است که حتی آب با آن همه زلالیت پیش رویشان کم می آورد. افرادی که صبوری و آرامششان مثال زدنی است، کسی مثل مادر.

تنه انشاء: مادر همان آغوشی است که در سرمای استخوان سوز، می آید و تو را مهمان گرمای ذاتی اش می کند، کسی است که پشت لبخندش همیشه کوهی از دغدغه ها و مشکلات نهفته اند. کسی که خم به ابرو نمی آورد و با تمام وجود از جان، رفاه و آسایش خود می گذرد تا فرزند دلبندش در سلامت و رفاه و آسایش باشد. او کسی است که به بهانه ی بهشتی که در آخرت وعده اش را به او دادند تمام دنیایش را جهنم ساخت تا برایمان در این دنیا فرشته ایی باشد و بهشتی را با تمام تلاش بسازد.

مادر همان کسی است که در اوج بی کسی ها و ناامیدی ها درست به مانند لذت شنیدن اذان ، می آید و آنچنان قوت قلب می شود که حتی از زلزله های چند ریشتری دیگر ابایی نیست!مادر گوهری است که برخلاف الماس می شکند. شواهدش را در لابه لای چین و چروک صورتش به راحتی می توان دید. او پینه بستن را خوب یادگرفته است زیرا از بس مشکلات عدیده ایی روزگار و ترک های قلب شکسته اش ناگزیر به پینه بستن بوده است. همیشه در هر شرایطی در کنارمان بود. مثل خدایی که همه می گویند از رگ گردن نزدیک تر است اما او را نمی بینم. گاهی با اینکه مادرها، انسان هستند و ما قادر به دیدن آن هستیم نایده اش می گیریم. زیرا عادت کرده ایم به بودن های همیشگی اش، به حمایت های بی نظیرش، به صبر بی دریغش، به مهربانی های بی بدیلش. اما امان از روزی که نباشد درست به مانند خدایی که به بنده اش دیگر نظر نکند امان از آن روز، امان از آن طوفان!

نتیجه گیری:همیشه به بودنش عادت کرده ایم. خشم هایمان همیشه نصیب او بوده و مهربانی هایمان سهم دیگران، ای کاش قدرش را بیشتر بدانیم قبل از آنکه خیلی زود، دیر شود. خیلی زود پیر شود…

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۷ام اسفند ۱۳۹۷
بازدید : 278 بازدید
سایر صفحات
توضیح تصویر
کمک جو