انشا پایه هفتم پایه هشتم پایه نهم پایه دهم

ads
موضوعات

انشا درباره اگر نامه بودید و در زمان سفر می کردید چه پیامی را به خوانندگان خود می دادید

انشا درباره اگر نامه بودید و در زمان سفر می کردید چه پیامی را به خوانندگان خود می دادید

انشا اب موضوع اگر نامه بودید و در زمان سفر می کردید چه پیامی را به خوانندگان خود می دادید

مقدمه: زبان گفتار و زبان نوشتار ابزارهایی هستند که انسان می تواند به آسانی با استفاده از آن مفهوم و پیام خود را به زمان حال و زمان آینده برساند و از آن طریق مقصود خود را به گوش خوانندگان برساند.

تنه انشاء: اگر من نامه ایی بودم و می توانستم در زمان سفر کنم پیام صلح و نوع دوستی را به خوانندگان خود می رساندم و با خط خط پیامم عشق را می آموختم، می آموختم که هم دیگر را بیشتر دوست داشته باشید، بیشتر به یکدیگر توجه نشان دهید و حاشیه ها و تفرقه ها را کنار بگذارید و به رنگ پوست و زبان و گویش دیگران توجه نکنید.

همه ی ما انسانیم و همه ی ما از دمیده شدن یک پروردگار خلق شده ایم. همگی از یک هوا نفس می کشیم و همگی با هدف رسیدن به رضای الهی گام برمی داریم، در بندبند وجودم می آموختم به طبیعت عشق بورزیم. همان طورکه او تمام زیبایی هایش را در اختیار ما بدون منت قرار داده و با هوای پاک و زیبایی های بکر خدادادی از ما استقبال کرده،

حواسمان باشد که طبیعت مان را ازبین نبریم و با حفظ و مراقبت از آن دنیای خود را زیباتر سازیم. در پایان  نامه با خطی پر رنگ می آموختم که در زمان ما این همه امکانات و وسایل رفاهی وجود نداشت قدر نعمت های خود را بدانید و با سپاس از خداوند منان روز به روز به زندگیتان رونق ببخشید.

نتیجه گیری:کمی که به کتاب های کتابخانه ها سر بزنید با دنیا بیشتر آشنا می شوید، به آدم ها و دانشمندانی که در همه ی کتاب های خود درس های زندگی و علمی به ما آموخته اند تا ما در زمان حال زندگی آسان تری داشته باشیم.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۵ام فروردین ۱۳۹۷
بازدید : 274 بازدید

انشا آزاد درباره روز معلم سال ۹۷

انشا آزاد درباره روز معلم

انشاء با موضوع روز معلم

مقدمه: انسان ها از گل آفریده شده اند، گلی که نیاز دارد تا پرورانده شود و نور و حرارت ببیند، سرما و گرما را بچشد و در نهایت آجری محکم و مقاوم شود تا روی دیوار زندگی و در لابه لای آن جا بگیرد و در نهایت جزئی از نقش دهنده ها و کامل کننده ی هدف زندگی و آفرینش باشد تا در نهایت به کمک یکدیگر آنقدر بادوام و با استقامت چیده شوند و لایه به لایه بالا روند و به قله ی صعود برسند تا به هدف اصلی دست یابند که این هدف چیزی نیست جز رضا در رضایت خداوند.

تنه انشاء: معلم ها دقیقا همان کسانی هستند که گل ذاتی انسان را می پروراند و راه درست را به آن نشان می دهند و زمانی که به آجری مقاوم تبدیل کردند در مسیر اصلی خود رها می کنند. معلم ها سرشارند از حس عشق و محبت و صبر و استقامت. مانند مادری مهربان کودک را نوازش می کند، به او درس می دهد و او را بزرگ می کند.

گاهی مانند پدری سخت گیر او را به جلو هل می دهد و گاهی او را مورد سرزنش قرار می دهد و آنگاه که کودک بزرگ شد و پا گرفت و راه افتاد در گوشه ایی می نشیند و اوج گرفتن او را تماشا می کند، معلم ها همان پیله ایی هستند که به دور کرم ابریشم می پیچند و آن را در قنداق خود و در آغوش خود نگاه می داند، دقیقا مانند سپری در مقابل سرما و گرما و در مقابل سختی ها حفظ می کنند و آنگاه کرم که بال گرفت و بال های رنگارنگ خود را گشود از پروانه جدا می شود و اوج گرفتن او را نظاره می کند.

معلم ها دل خیلی بزرگی دارند، هر سال مجبورند که تکه ایی از وجود خود را رها کنند و او را به دیگری بسپارند، مگر اینطور نیست که معلم ها هر بار به هر دانش آموز تکه ایی از وجود خود را تقدیم می کنند، از خود به آن ها محبت و عشق ، نوع دوستی ، فداکاری و ایثار را تزریق می کند

و در نهایت بعد از گذر سال ها، زمانی که تمام وجود خود را صرف کودکانش کرد و هربار تکه ایی از وجودش را بخشید و زمانی که آن ها را جوان و بزرگ ساخت و خودش پیر و چروکیده شد در حالی که همه ی کودکانش او را ترک کرده اندو هر کدام به سمت زندگی خود رفته اند. آیا معلمی شغل انبیاء نیست؟

نتیجه گیری:گاهی معلم ها سر ما داد می زنند، گاهی سخت گیری می کنند اما کیست که نمی داند در پشت همه این سخت گیری ها یک دوستت دارم نهفته است. با تمام وجودش فریاد می زند که دوستت دارم. دوست دارم که همیشه کار درست را انجام دهی! دوست دارم که همیشه بهترین باشی و دوست دارم که انسانی با سواد و پر از محبت و مهربانی شود که اگر نبود هرگز هیچ معلمی آنقدر تلاش نمی کرد که تو در هر شرایطی و بدون هیچ بهانه ایی بهترین باشی. بنابراین هرگز از آن ناراحت نباش زیرا که هیچ مادری بد فرزندش را نمی خواهد و هیچ کودکی نمی تواند مادرهای زندگیش را فراموش کند.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۵ام فروردین ۱۳۹۷
بازدید : 518 بازدید

انشا درباره راه های درست مصرف کردن آب

انشا درباره راه های درست مصرف کردن آب

مقدمه:تاکنون به نبودن آب فکر کرده اید تصور کرده اید زندگی بدون آب چگونه خواهد بود؟ مگر نمی گویند آب مایه حیات است، مگر می شود بدون مایه ی حیات زنده بود

تنه انشاء: اسراف می کنیم و هدر می دهیم این مایه ی به اصطلاح حیات را که بدون آن حتی نمی توانیم برای چند روز هم زنده بمانیم و زندگی کنیم در حالی که همه می دانیم آب، طلای بی رنگی است که در دنیای واقعی قیمت چندانی ندارد و همگی به دنبال طلای زردی هستند که روز به روز قیمت او رو به افزایش است در حالی بدون طلای زرد می توان سال ها زندگی کرد اما بدون قطره ایی آب نمی توان حتی زنده بود.

ما قدر داشته هایمان را نمی دانیم و آن را به آسانی هدر می دهیم، چه می شد اگر ماشین هایمان را زیر آب شلنگ نگیریم و با چند سطل آب، آن را بشوریم و یا در تابستان ها به جای آب بازی در حیاط و حمام به استخر برویم و بهینه استفاده کنیم. زمانی که به حمام می رویم کمی کمتر دوش آب را بازکنیم و هنگام آب دادن به درختان و گل ها به جای کشیدن شلنگ آب به دنبال خود، از آب پاش استفاده کنیم و برای شستشوی حیاط به جای اینکه با آب، کثیفی ها را پاک کنیم با یک جارو و یک ظرف آب به تمیزی بهتر و مصرف کمتر، آب بیشتری را صرفه جویی کنیم و همچنین من و شما که در وعده های مختلف مسواک می زنیم به جای باز کردن دائم شیر آب برای یک مسواک زدن،

از یک لیوان آب استقاده کنیم. به خدا که همین قطراتی که به نظر من و شما کم یا ناچیز به نظر می رسد با جمع شدن روزانه و سالانه ی آن، دریای بزرگی می سازد که خودمان هم از دیدن آن تعجب می کنیم.

نتیجه گیری: قطره ها جمع می شوند و دریایی می سازند به بزرگی زمین، چه قدر دنیا زیبا می شد اگر همگی بهینه مصرف می کردند تا همیشه مصرف کنند.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۳ام فروردین ۱۳۹۷
بازدید : 135 بازدید

انشا درباره فرهنگ بومی و پیوندهای جغرافیایی

انشا درباره فرهنگ بومی و پیوندهای جغرافیایی

مقدمه: اینجا ایران است، سرزمین مادریم. سرزمینی که در آن به دنیا آمده ام و سرزمینی که در آن رشد کرده ام و می دانم سرزمینی خواهد بود که در آن می میرم.

تنه انشاء: ایران من زادگاه من است، زادگاهی که نقشه اش شکل گربه است اما در نظر من همچون شیری است که آماده ی غرش است. ایران من نتیجه ی تلاش خیلی از انسان هایی است که در راه آبادانی آن جان داده اند تا سرپا بماند و سربلند باشد.

ایران من فرهنگی به قدمت هزاران سال دارد. آنقدر مردمانش شریف و مهربان هستند که قومیت های مختلف در کنار یکدیگر و با همدیگر با صلح و آرامش زندگی می کنند،

کرد و لر، ترک و تالش و ارمنی، بختیاری و فارس و مازنی، عرب و بلوچ و گیلکی و خیلی دیگر اقوام با زبان ها و گویش های شیرین خود و با مذهب های مختلف مثل شیعه و سنی، مسیحی، یهودی و زرتشتی پابه پای یکدیگر قدم برمی دارند و در خوشی و خوشحالی و یا در جنگ همچون کوهی استوار ایستاده اند و مانع از ورود و نفوذ دشمن می شوند تا مبادا دشمن دست درازی کند و حتی یک وجب از خاک میهنم را تصاحب شود.

اما از همه ی این ها که گذشت کنیم همه ی این اقلیم ها فرهنگ ایرانی را می سازند و براساس همین فرهنگ بین نقطه به نقطه ی ایران پیوند نامرئی اما  سفت و محکمی وجود دارد و کل جغرافیای ایران را به هم متصل ساخته است. بله این ایران من است.

نتیجه گیری: فرقی نمی کند زبانت چیست و یا مذهبت چیست؟ مهم این است نام ایرانی روی پیشانی ات حکاکی شده و جغرافیایی را تشکیل داده ایم همچون شیر آماده به غرش که همه ی مردمانش همچون ریسمانی دل هایشان به همدیگر متصل شده است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۲ام فروردین ۱۳۹۷
بازدید : 186 بازدید

انشا آزاد درباره خط فقر

انشا آزاد درباره خط فقر

مقدمه: در دنیایی زندگی می کنیم که هر کسی در یک سطحی قرار دارد و براساس همان سطح نام گذاری می شود و با همان نام مورد خطاب قرار می گیرد.

تنه انشاء: در همین سطحی که گفته شد انسان ها طبقه بندی می شوند عده ایی جزء دسته ی ثروتمندها و عده ایی دیگر جزء افراد متوسط و دسته ایی دیگر جزء افراد فقیر نام گذاری می شوند، خط فقر یعنی اینکه میزان درآمد آن ها کمتر از میزان خرج و مخارج آن هاست به قول معروف همیشه هشتشان گرو نهشان است و برای تامین مایحتاج ساده ی زندگیشان دچار مشکل می شوند و توانایی انجام و خرید خیلی از کارهایی که حق هر انسانی است از آن ها سلب و گرفته می شوند. خط فقر یعنی کودکان کاری که با دستان کوچکشان برای سیر کردن شکمشان کار می کنند

در حالی که باید پشت میز کلاس و مدرسه درس بخواند، خط فقر بعنی نگاه شرم زده ی پدر زحمتکش که عرق خجالت می ریزد زیرا فرزندانش گرسنه می خوابند، خط فقر یعنی نگاه حسرت بار کودکی که به لباس و کفش تازه ی دیگران نگاه می کند و با کفش و پیراهن پاره ی خود مقایسه اش می کند، خط فقر یعنی دستان پینه بسته ی مادری که از فرط خستگی رنگ به رو ندارد. خط فقر یعنی دنیایت با دنیای پولدارها فرق دارد،

برای آن ها سلامتی بهترین خوشی است و شکم سیر برایشان بهترین اتفاق است و لباس تمیز و نو برایشان بهترین لحظه است، ماشین رنگارنگ و لباس مارک و کفش نوک تیز معنی ندارد آن ها زندگیشان هم مانند اسمشان در امتداد یک خط می گذرد. تمام حواسشان را باید جمع کنند که سقوط نکنند از این خط، نه زندگیشان هیجان دارد نه بالا و بلندی، همین که نفس می کشند برایشان دنیایی با ارزش است شما در کدام یک از طبقه بندی ها قرار دارید؟

نتیجه گیری: توقع انسان ها براساس همین خط فقر بالا و پایین می رود. هر چه به خط فقر نزدیک می شویم توقع ها پایین تر و هر چه از خط فقر فاصله می گیریم توقع ها نجومی و بالاتر می رود. کاش کمی توقع ها را پایین ببریم و حواسمان به اینگونه آدم ها بیشتر باشد که شاید از خط فقر سقوط نکنند و ته دره ی عمیق پرت نشوند.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۲ام فروردین ۱۳۹۷
بازدید : 163 بازدید
سایر صفحات
ads
اخبار سایت انشا