انشا پایه هفتم پایه هشتم پایه نهم پایه دهم

توضیح تصویر
موضوعات
ads

انشاء درباره صبر و شکیبایی پایه نهم

انشاء درباره صبر و شکیبایی پایه نهم

انشاء درباره صبر و شکیبایی پایه نهم

مقدمه:

عواطف و احساسات، یکی از قسمت های جدا نشدنی انسان و زندگی ما هستند،صبر و شکیبایی نیز یکی از همین اجزای این احساسات است.

تنه انشاء:

صبر شیره و مایه ی اصلی وجود آدمی است. در صورت نبود آن، زندگی سخت یا به نوبه ایی طاقت فرسا می شود و تمام مشکلات در نظر آدمی قول پیکر و حل نشدنی به تصور می آید در صورتی که با وجود صبر، خیلی زود متوجه خواهیم شد که دنباله روی خیلی از همین مشکلات، خیر و صلاحی نهفته است یا که بعد از آن،آسانی کمین کرده و در خوشی ها و لذت ها را به رویمان باز می کند. صبر و شکیبایی،ارثی نیست

بلکه اکتسابی است. ما آدم ها، از اطرافیانمان یاد می گیریم که چگونه در برابر مشکلات سر خم نکنیم و با ایستادگی تمام مانع ها را پشت سر گذاشته و جاده های پر پیچ و خم زندگی را هموار سازیم ما از همان کودکی با مادر رشد کردیم

مادری که بهتر از هر کسی صبر را به صورت عملی به ما نشان داد و با تمام سختی ها و مشقت ها، پا پس نکشید تا ثمره ی زندگیش تبدیل به میوه ایی شیرین و سالم شود. اینگونه ما یادگرفتیم تا در آینده ای نه چندان دور از آن بهره مند شده و آن را به دیگران هم بیاموزیم

انسان های قدرتمند،صبورترین افراد در زندگی هستند زیرا آنها با معجزه ی صبر، تصمیمات خود را عجولانه نمی گیرند و با تحمل، خشم خود را فروکش کرده و عاقلانه ترین رفتارها را در مقابل دیگران انجام می دهند. اینگونه است که می گویند صبر شیره ی اصلی وجود آدمی است!

نتیجه گیری:

شاید پشت دیوار بلند زندگی دره ایی عمیق پنهان شده باشد و ما با عجله و با پرش از آن به اعماق آن پرت می شویم اما با صبر و شکیبایی و برداشتن پاره های آجر از نهان ماجرا مطلع خواهیم شد. اینجا صبر تنها حلال مشکلات زندگی است تنها کافی است از آن بهره مند شویم.

منبع: سایت انشاء باز

نظر شما در مورد این مطلب چه بود نظر بزارید ممنونم

انشاء درباره صبر و شکیبایی پایه نهم

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۲ام اردیبهشت ۱۳۹۸
بازدید : 101 بازدید

انشاء من که آنچه داشتم اول ره گذاشتم حال برای چون تویی اگر لایقم بگو

انشاء من که آنچه داشتم اول ره گذاشتم حال برای چون تویی

انشاء من که آنچه داشتم اول ره گذاشتم حال برای چون تویی

انشاء من که آنچه داشتم اول ره گذاشتم حال برای چون تویی اگر لایقم بگو

مقدمه:

انسان ها برای رسیدن به اهداف زندگیشان هر چه در توان دارند به کار گرفته و برای پیش بردن آن، تلاش می کنند. فرقی نمی کند این تلاش برای کاری باشد یا برای شخصی! او هر چه داشته است را همان اول راه به میان گذاشته است باقی راه دیگر دست او نیست.

تنه انشاء:

انسان هدفمند، برای رسیدن به اهداف خود همان اول راه خالصانه تمام هست و نیست خود را وسط گذاشته و به انتظار ثمر رسیدن آن می نشیند. مثل کسی که نهالی را می کارد، آبیاری اش می کند و کودش می دهد. در برابر گرما و سرما از او مراقبت می کند اما در نهایت این نهال است که باید جواب تلاش های آن فرد را بدهد و آن را لایق بداند و به ثمر رسد و مزد آن همه سختی را با میوه ایی شیرین و آبدار بدهد. گاهی باید بعد از انجام تمام کارها گوشه ایی نشست و شاهد ادامه ی ماجرا ماند. فرقی ندارد مضمون این شعر عاشقانه است یا عارفانه! حتی گاهی لازم است بعد از گذراندن راهی سخت و برداشتن تمام مانع های پیش رو به خدا توکل کرد و ادامه داستان زندگی را به او سپرد که آیا ما لایق رسیدن به پایان آن مسیر را داریم یا خیر! و این خدای حکیم است که پایان  ماجرا را تعیین می کند و او تنها از ما سعی و تلاش کردن  را طالب است.

نتیجه گیری:

آدمی که با وجدانی آسوده و با تمام توان پا در مسیر پر فراز و نشیب زندگی می گذارد، خیالش از همه جهات راحت است؛ زیرا او پایان ماجرا را به دستان کسی سپرده است که از همه کس برایمان دلسوزتر و از همه چیز آگاه است. پس به او توکل کن که پایان داستان زندگیمان را قطعا با حکمت نوشته است.

انشاء من که آنچه داشتم اول ره گذاشتم حال برای چون تویی اگر لایقم بگو

منبع: سایت انشاء باز

نظر شما در مورد این مطلب چه بود نظر بزارید ممنونم

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۲ام اردیبهشت ۱۳۹۸
بازدید : 99 بازدید

انشاء آزاد درباره کسب مهارت

انشاء آزاد با موضوع کسب مهارت

مهارت ها جوهره ی وجودی آدمیزادند. آدم ها با مهارت هایشان زندگی را به کام خود شیرین تر و مسیر زندگی را هموارتر می سازند. انسان باهوش با ارده و پشتکار فراوان در زندگی پیش می رود و مهارت های متعددی را در بر می گیرند تا اینگونه علاوه بر لذت بردن از آن، استعدادها و توانایی های خود را درخشان سازد.

اگر کسب این مهارت ها از همان کودکی شکل گیرد، راه آسان تر خواهد شد یا درصد یادگیری و فراگیری نیز به دنبال آن بیشتر خواهند شد. من نیز از همان کودکی در میان بازی با مدادرنگی ها و تیله های گرد و مرواریدی دریافتم که هنر تنها رشته ایی است که در آن می درخشم، دلم برای دست یابی هر چه بیشتر آن می تپد و دست هایم در جستجوی آن در تکاپوست.

از اینکه روی تابلوی نقاشی که سفیدیش همچون برف یکدست است، رنگ می پاشم و به آن جانی دوباره می بخشم، عشق سرتاسر وجودم را سرشار می کند و من روزی هزار بار از آفریدن و خلق کردن یک تابلوی نقاشی که می دانم جزء جزء آن با دست های من شکل داده شده دلم سرمست می شود و لبالب شور و شوق قلبم را احاطه می کند،

به طوری که برای خلقت تابلویی دیگر همچون کودکی نوپا که تازه قلم به دست می گیرد می خندم! آدمی از آنکه هنری برای ارائه داشته باشد و دیگران با دیدنش تحسینش کنند. جانی دوباره می گیرد و برای پیشرفت و به اوج کشاندن خود همچون پرنده ایی بال های خود را بیشتر و با قدرت تر می گشاید تا زودتر به اوج دست یابد.

زینت بخش به تابلو همان قدر شیرین است که زینت بخش دست ها و انگشتان ظریف زن ها که به تنهایی یکی از زیباترین خلقت های مخلوق هستند، شیرین است من از ساختن دستبندهای رنگی که زینت بخش زن هاست هم لذت می بریم وقتی مرواریدها را یک به یک در کنارهم می چینم،

درست یادم آید آن نورهایی را که در گوشه ایی از خانه با تیله های رنگیم به بازی می نشستم و همان قدر به اندازه ی الان از دیدنش دلم قنج می رود یا وقتی که زنی چهل ساله را با پوشیدن دستبندهای رنگیم همچون نوجوانی نونهال شاد می شود و از ته دل می خندد به خود و مهارت های خود افتخار می کنم و زمینه ایی را در وجودم فراهم می کند که برای بهترشدن و بهتر عرضه دادن به دیگران هم که شده در کسب مهارت ها و مدارک متنوع دیگر، کوشا باشم.

در کنار همه ی این مهارت ها در کسب مدرک زبان انگلیسی نیز پیش قدم بوده و در یادگیری آن در کنار درس و دانشگاه و کتاب های غیر درسی و آشپزی نیز می پردازم و در آینده هم در گرفتن مدارک بالاتر تحصیلی و مهارتی نیز برنامه ریزی کرده ام و با هرچه بالاتر رفتن و نزدیک تر شدن به اهداف از پیش تعیین شده ی خود، اهداف بزرگ تر را نیز در گوشه ذهن پرورش می دهم تا بلافاصله بعد از گذراندن این مرحله، وارد مرحله ی جدیدتری در زندگی خود شوم.

زیرا می دانم که ایستادن در فراز آسمان چیزی جز سقوط به دنبال ندارد. باید اوج گرفت تا با خیال راحت در کرانه ی آسمان در لابه لای ابرهای سفید، آزاد و رها همچون پر همراه با ابرها و نسیم بهاری از این سو به آن سو بروم زیرا می دانم که فراز آسمان ها امن ترین جایگاهیست برای  به آرامش رسیدن.

منبع: سابت انشاء باز

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲ام فروردین ۱۳۹۸
بازدید : 116 بازدید

انشاء با موضوع درس انشاء

انشاء با موضوع درس انشاء

مقدمه:

خودکار بیان کننده ی حرف های دل است. حرف هایی که شاید به زبان آوردنش دشوار است اما همین که قلم بر دست می گیریم گویی خودکار به صورت خودکار می نویسید از هر چه که قلب به آن دستور می دهد.

تنه انشاء:

از وقتی که دست چپ و راست خود را تشخیص دادم و الفبای فارسی را به گوش خود آشنا کردیم، قلم بر دست گرفتیم و نوشتیم. گاهی از حرف های دل و گاهی از روی منطق و گاهی دیگر از موضوع های از پیش تعیین شده که معلم به عنوان تکلیف برای ما مشخص می کرد.

انشا یکی از شیرین ترین امتحان هایی است که قلب و عقل همزمان برای نوشتن و به رقص درآوردن قلم، فرمان می دهند. نه در آن از اجبار خبری است و نه از حفظ و تکرار مکررات، بلکه در آن ذائقه ی شخصی خود ما برای خلقت یک اثر مداخله می شود.

انشا نشات گرفته از روح و احساسات فردی خود ما است که از کودکی در چارچوب قواعدی خاص، آن را برای ما گوش زد کرده اند

تا اینگونه ذوق و استعدادهای نهفته ی وجودیمان شکفته شود یا با روشی دیگر این امکان را برای افرادی که خجالت یا کم رویی مانع ابراز افکار و نگرش های متعدد آنهاست، بیان می دارد.

برای من انشا، این حرف های ناگفته که ناخواسته، تمام حواس پنج گانه ام را درگیر خود می کند را بسیار دوست می دارم. زیرا با تمام وجود از نوشتن آن لذت خواهم برد.

نتیجه گیری:

روزی هزاربار به خود می بالم که قادرم با دست بنویسم و با دل فرمان دهم و با عقل بیاندیشم. وقتی تصورش می کنم که عده ایی توان آن را ندارند، خوشحالم که از این نعمت نوشتن و خواندن بی بهره نماندم.

منبع : سایت انشاء باز

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۴ام اسفند ۱۳۹۷
بازدید : 129 بازدید

انشاء آزاد درباره الگو یا قهرمان زندگی شما کیست-انشاء باز

انشاء درباره الگو یا قهرمان زندگی شما کیست

چشم که به جهان می گشائیم پدر و مادر را در کنار خود می بینم، مادری که با جان و دل ما را در بالین خود رشد می دهد، صبوری می کند، از خودگذشتگی می کند، شب بیداری می کشد و یا پدری که همیشه قهرمان داستان های کودکانه ی ماست.

کوه می شود و می ایستد تا با خیالی راحت به او تکیه کنیم، حتی اگر تمام سنگینی وزن عالم به دوشش باشد باز برای تو همان کوه می ماند. پدری که با دست های زبر و زمختش که حاکی از رنج هایی است که کشیده، تو را در آغوش پر مهرش می فشارد.

مگر می شود از چنین افرادی الگو برداری نکرد؟! الگوی اولیه ی هر کسی پدر و مادر اوست. همان فرشته هایی که سخن گفتن، راه رفتن و یا مهر و محبت را از آنها می آموزی و زندگیت درست با سرمشقی که شروع کننده ی آن بوده اند را آغاز می کنی و تا پایان دفتر زندگیت، سطر به سطر آن را دیکته می کنی.

خوب یادم است روز اول مدرسه را که چگونه معلم با محبت و لبخند مهربانش مداد را در میان انگشتانم فشرد و نجواگونه گفت: دختر زیبایم، مداد یکی از بهترین همدم ها در زندگی برایت خواهد شد.

او تو را به سوی پیشرفت می کشاند. حرف های درونت را به روی کاغذ می برد تا اینگونه با بهترین جملات، همدردی کنی! کتاب را هرگز از خود جدا نکن که نه تنها هرگز تو را به قعر زمین نمی کشاند بلکه همیشه و در هر مرحله ایی از زندگی که باشی دستانت را می گیرد و تو را به اوج آسمان ها می رساند.

با هر کتابی که بخوانی ، راه برایت هموارتر می شود و تو به اهدافت نزدیک تر خواهی شد. بعد از آن روز الگویم بعد از پدر و مادر، همان قلم و کاغذی شد که همیشه پرمنفعت دست گیر دست سرگردانم بود. صفحه ی روزگارم که کمی بیشتر، پیش رفت الگوی بعدی زندگیم معلم نقاشی مدرسه ام بود. همان زنی که با مهارت و شوق و ذوق فراوان، خطوط را در کنار هم می کشید و انرژی شگفت انگیز خلق می کرد.

آنقدر با علاقه اینکار را انجام می داد که ناخوداگاه مجذوب این هنر زیبا شدم، خودم را که پیدا کردم، مداد رنگی در دستانم بود و چشمانم از شوق می خندید راهم را  پیدا کرده بودم و برای رسیدن

به هدفم بیشتر از پیش، آموزگارم را الگو قرار می دادم تا روزی بتوانم آنقدر زیبا هنرنمایی کنم که هر کسی اثر خلق شده ی دستانم را دید، انگشت به دهان بماند و ناخوداگاه زیر لب آن را تحسین کند.

روزها می گذشت و از میان آنهایی که به عنوان الگو انتخاب کرده بودم تمام صفات نیکو را برچین می کردم و در گنجینه ی وجودی خود، تمام آنها را محفوظ کرده تا  سر به زنگاه صندوقچه را بگشایم و از آنها استفاده کنم.

با همه ی  این اوصاف آدم های زیادی در زندگی من آمدند و رفتند، گاهی خلاف علایق و افکار من برخورد می کردند و گاهی من را به وجد می آوردند که همچون آهنربا آن را به خود جذب می کردم! اما به نظر من نمی شود که همیشه ما همه ی صفات خوب و پسندیده را برگزینیم و پس تکلیف دیگر احساس ها چه می شود؟!

من حتی، عصبانیت و ایستادگی در مقابل ظلم را نیز از پدر و مادرم آموختم. اما همیشه این را به من گوشزد کرده اند که به نحو احسن از آنها استفاده کنم. به طور مثال، هرگز در مقابل ظلم، مظلوم واقع نشوم و هرگز اجازه ندهم کسی به ناحق، حق من را بخورد. اگر جایز بود حتی با عصبانیت و پرخاش هم که شده باید حق را گرفت،

همانطور که پیامبران الهی به آن دستور داده اند که هرگز نباید در مقابل ظلم، سر خم کرده و سکوت کرد همه ی این ها را گفتیم و الگوها و قهرمان های زندگی را بشمردیم اما در نهایت می گویم که دگر خدا و معصومان الهی را الگوی اصلی خود قرار دهیم.

بسیاری از کارها با اصول اخلاق و رفتار پیش خواهد رفت و یاد خدا و ناظر بودن خدا در تمام لحظات زندگی در این راه آنچنان قدرت و آرامش را در قلب هایمان سرازیر خواهد کرد که می توانیم با خیالی راحت و توکل به آن و با یاری از الگوهای مدنظر،

زندگی را در مسیری درست و راهی هموار ادامه دهیم و از زندگی در کنار گذراندن روزهای سخت و آسان لذت ببریم، به گونه ایی که به خط آخر دفتر زندگی خود رسیدیم، پشیمانی و حسرت مانع ادامه ی راهمان نشود و بلکه با امید و لبی خندان با خود بگوئیم، نقطه سر خط و دوباره ادامه زندگی…

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۱ام اسفند ۱۳۹۷
بازدید : 120 بازدید
سایر صفحات
توضیح تصویر
کمک جو