انشا پایه هفتم پایه هشتم پایه نهم پایه دهم

موضوعات
توضیح تصویر

انشا درباره رفیق

انشا درباره رفیق

    به نام خداوند دوستی،خداوندی که قلب برای انسان قرار تا عاشق شود و دوست بدارد و دوست داشته شود .گاهی وقت ها انسان در زندگی اش به بودن آدمی نیاز دارد که وقتی تنهاست او باشد،یکی که بودنش خالص باشد که آدم بتواند پیش او خودش باشد،از ته دل گریه کند و فریاد بزند و نگران بقیش نباشد.

رفیق را می گویم،دوتا ادم در نقطه ای از زمان رو به روی هم قرار می گیرند و حس می کنند کنار هم حالشان خوب است،رفیق بودن به این نیست که فقط در زمان خوشی باشد و در زمان درد و رنج برود .وقتی دوستی خالص باشد ،غم و شادی تقسیم میشود بین دوتا آدم،رفیق که داشته باشی خیالت از بی رحمی های دنیا راحت است ،چون کسی را داری که عین کوه پشتت باشد و هوایت را داشته باشد میگویم رفیق آدم باید از خودش عاقل‌تر باشه.
باید مکمل باشه کسی که اخلاقای بدت کنارش خوب بشود میگویم رفیق آدم بعد خانواده اش بهتر از هرکسی میتواند تربیتش کند،”رفیق” آدمو آرام میکند،”رفاقت” آرامش میاورد خودمانی بگویم رفاقت یعنی چترِ بالای سرش شوی وقتی بلا می بارد بر سرش، یعنی وقتی بلند بلند از ته دل می خندد بایستی در کناری و کیف کنی از دیدن خنده هایش،یعنی با دست به تو اشاره کند که  بیا کنارم یعنی تو رفیقی تو شریک غم و شادی بودی، یعنی درد که دارد بفهمی، از نگاهش حرفهایش را بخوانی…
 رفاقت یعنی هرچه هست و هر آنچه باید باشد تو هوایش را داشته باشی مراقبش باشی شده از دور یا از نزدیک… به هرکس نمی‌گویی رفیق، رفیق یک جوری آرام جان است، قرار است، دنیا دنیا، دریا دریا هم که فاصله باشد از این قاره تا آن قاره، رفیق ، رفیق می‌ماند …
 این روزها که کمبود رفاقت داریم،تو این زمانه ای همه به دنبال کلاه گذاشتن سر هم هستند و همدیگر را دور می زنند رفیق می تواند باشد و بماند تا آرامت کند،رفاقت شاید از کوچه های قدیمی شروع شود زمانش مهم نیس ولی کیفیتش مهم است،بیایید اگر نمی توانیم رفیق هم باشیم،بهم دیگر کلک هم نزنیم ،زندگی پر شده از آدمایی که اسم رفیق را یدک می کشند،سعی کنیم در عالم رفاقت چیزی کم نگذاریم و عالی باشیم.

انشا درباره رفیق

منبع: سایت انشاء باز

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : 9th می 2020
بازدید : 153 بازدید

انشا با موضوع معلم سال ۹۹

انشا با موضوع معلم سال ۹۹

به نام خداوند علم و قلم، به نام خدایی که به ما توانایی آموختن داد، خدایی که دانا است و دانایی را دوست دارد. روزها گذشت، سال ها گذشت و حالا که بزرگ تر شده ام فهمیدم که معلم مان از جانش گذاشت تا بتوانیم الفبا یاد بگیریم بعد که بزرگ تر شدیم از زندگیش گذاشت تا من دیکته و ریاضی یاد  بگیرم

درنهایت اگر بخواهم بگویم معلم یعنی عشق یعنی یک عمر عاشقی بدون منت،معلمی یعنی عاشق باشی اما به وقتش مجنون شوی و به دانش آموزانت عشق بورزی و با شادیشان شاد شوی و با اندوهشان اندوهگین شوی. سال ها می گذرد به سرعت نور درست مثل زندگی ما انسان ها،چه خوب می شود که کنار هم باشیم و چه خوب تر می شود که پشتیبان هم باشیم در شرایط سخت و آسان.اگر پشتیبان هم باشیم درست باید مانند یک معلم عمل کنیم،معلم داستانش با همه فرق دارد خودش می سوزد و می سازد ولی اجازه نمی دهد کسی که بر روی مهربانی اش حساب کرده آسیبی ببیند.

گاهی وقت ها انسان دلش می خواهد با کسی حرف بزند،بدون ترس و نگرانی تا در آغوشش گریه کند و آرام بگیرد. معلم که باشی دست خودت نیست،مهربان میشوی،دلسوزی می کنی،معلم که باشی طعم شیرینی میوه رسیده مهر را بیشتر حس میکنی،معلم که باشی با شادی دانش آموزانت شاد می شوی،معلم که باشی ماراتن تپش قلبت با گذر دقیقه ها و ثانیه ها بیش پیش آهنگ سرعت میگیرد.

خلاصه بگویم معلم که باشی گرمای هوا و خشمگین بودن آسمان برایت مهم نیست ودر آخر زندگی ات میشود چندتا دانش آموزی که می آیند طرفت تا یک لبخند تو را ببینند،شاید محتاج لبخند تو نباشند اما وجودشان ذره ذره تمامشان تو را طلب می کند. من هم گاهی دلم شیطنت های بچگیم را میخواهد و دلم اخم هایی را میخواد از ته دل نیست،دلم آن چین و چروک های بین دو ابرویی را میخواهد که مرا یاد مادرم میندازد، دلم کسی را می خواهد که تمامش را برای من خرج کند و منم تمام زندگی او شوم. درست است مگه نه؟داستان عاشقی جالبی بین معلم و دانش آموز وجود دارد.

یاد گرفتم اگه زمین خوردن کسی را دیدم دستش را بگیرم و بلندش کنم و بهش امید به زندگی بدم دست مثل معلم ،یاد گرفتم معلم که نمونه ای ا صبر است را سرمشق قرار بدهم و رشد کنم و باعث شادی چند نفر بشوم

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : 1st می 2020
بازدید : 111 بازدید

انشا درباره ویروس کرونا – غیر تکراری

انشا درباره ویروس کرونا – غیر تکراری

به نام خداوندی که سلامتی را آفرید،خداوندی که انسان را گاهی وقت ها با چیزهایی امتحان می کند که انسان حتی فکرش را هم نمی کند،

تا حالا شده فکر کنین یه ویروس کوچک که می گویند منشا آن خفاشی است که مثل شب سیاه است .کی فکرش را میکرد که خفاش کوچیکی می تواند کل کره ی زمین را تحت تاثیر بگذارد ؟
کرونا را می گویم،ویروسی که در این روزها شده است بلای جان و اضطراب همه ی ما آدم ها شده است.  کرونا امد ،درست است درد و رنج داشت درسته قرنطینه داشت ولی یک موجی از همدلی و عشق را با خودش آورد.شاید بهتره نگوییم ویروس مخرب ،درست است کل کره ی زمین را در برگرفته و باعث مرگ عزیزان زیادی شده و باعث شده چندین و چند کودک بدون پدر شوند .

ولی تاحالا شده به بدترین اتفاق زندگی به عنوان یه نعمت فکر کنین؟اری،از نظر من کرونا یه نعمت بود ،نعمتی بود که به ما ثابت کرد زمان هایی که با خیال راحت می توانستیم برویم بیرون دیگر نیست.

 آمد و به ما یاد آوری کرد که آزادی گذشته هیچ وقت ماندگار نخواهد بود،آمد تا به ما یادآوری کند،سفید پوشانی هستند که حتی از جان و مالشان مایه گذاشتند برای سلامتی

هموطن هایشان درست است کونا باعث برشکستی خیلی از کسب و کار ها شد ولی یک تلنگر بود .

یک تلنگر برای همه ی انسان ها،انسان هایی ک خدا را فراموش کرده بودند و در باتلاق غرق شده بودند،انسان هایی که شاید در هر روز یک بار هم دستشان را نمی شستند بخاطر ترس از جانشان هر روز شاید ۳۰ یا ۴۰ بار به سراغ آب می روند تا پاک شوند. ما انسان ها یادمان رفته بود وقتی به گناهی آلوده می شویم، می توانیم به سمت خدا برگردیم و توبه کنیم و قلبمان را با نور خداوند از کثیفی ها شست و شو دهیم و بدنمان را با آب پاکیزه کنیم.

چرا همیشه تلخی های روزگار را می گویم؟گاهی تلخ ترین اتفاق خوبی هایی دارد،خوبی هایی از جنس تولد که داخل اتاق استراحت کادر درمان در داخل بیمارستان گرفته می شود،خوبی هایی از جنس سفیدی ،آری سفیدپوشانی که تمام زندگی و نگرانی هایشان را زیر پا گذاشتند تا بتوانند این دنیا رو پاک کنند
شاید وقتی می گویند پویش در خانه بمانیم برای همه خسته کننده شده باشد ولی ویروس کرونا حتی خانواده ها را بهم پیوند زد، فرزندی که آرزوی دیدن پدرش را داشت را به پدرش نزدیک کرد و تمام خانواده را دور هم جمع کرد،پس بیایید بخاطر کادر درمان هم که شده در خانه بمانیم تا از این بیماری رهایی پیدا کنیم.

انشا درباره ویروس کرونا – غیر تکراری

منبع: سایت انشاء باز

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : 30th آوریل 2020
بازدید : 216 بازدید

انشا آزاد با موضوع انتظار کشیدن

انشا آزاد با موضوع انتظار کشیدن

   به نام خداوندی که حضرت یعقوب را ۳۰ سال در انتظار یوسفش قرار داد،تا این هجران در زمان دیگری پایان پیدا کند،به نام خداوندی که عشق را آفرید،تا زلیخا تمام عمر و جوانی اش در راه عشقش صرف کند،عشقی که سال ها طول کشید،ولی زلیخا در انتظار معشوق بودن را شیرین تر از بدست آوردنش می دانست.

    انتظار غم انگیزترین اتفاق تاریخ است،اتفاقی که در عین تلخ بودنش شیرین است،شیرینی از جنس عسل،حال مگر می شود چیزی هم شیرین عین عسل و هم تلخ باشد؟من می گویم آری می شود،انتظار در عین سختی آسان است،وقتی عاشق در انتظار معشوق صبر می کند و کنار پنجره می نشیند و چشم به راه آدمی است که دیگر نیست،ولی هست،جسمش دیده نمی شود، ولی عاشق با تک تک سلول های بدنش او را صدا میزند ولی نمی تواند او را در آغوش بگیرد،این انتظار می تواند چشم انتطار بودن مادر پیری باشد که با دستان پینه زده و صورت چورک در انتظار فرزندی است که قول برگشت داده بود.

    یا انتظار مادری که ۹ ماه با تمام ذوق و شوق به انتظار دیدن فرزندش می نشیند و هربار که به دستان کوچک دخترکش فکر می کند،دلش غنج می رود.یا انتظار کودکی که در کنار حوض نشسته است و منتظر پدرش است ،تا برای اون عروسکی را که دوست دارد را بیاورد و به قول مردانه اش عمل کند، به راستی پدر خواهد آمد؟انتظار با اینکه تلخ است ،ولی وقتی به وصال معشوق فکر میکنی آرام میگیری.

   ولی همه ی انتظار ها انتهایش وصال نیست،مثل پسربچه ای که وقتی از او می پرسند شغل پدرت چیست،او نمی تواند بگوید که پدرش جانش را برای این مرز و بوم داده است و زبانش بند می آید،انتظار دختربچه ای که دم در مدرسه ایستاده است تا مادرش بیاید،مادری که جدا شده و به دخترک تنهایش سر نمی زند،و دخترک با دیدن دوست هایش که کنار مادرهایشان هستند و دست در دست هم می روند ،میشکند،خورد می شود،در عین کودکی بزرگ می شود،یاد می گیرد این دنیا آنقدر هم که می گفتند رنگی و زیبا نیست،و حسرت یک آغوش مادرانه را می خورد و منتظر می ماند که شاید روزی مادرش یادش بیاید که دخترکی دارد و برگردد،ولی به راستی مادر برمی گردد؟

     یا مانند انتظار شخصی که پشت درهای بسته ی اتاق عمل منتظر عزیزترین آدم زندگی اش هست و هر لحظه نگران از دست دادنش است ولی وقتی سالم می آید خوشحال می شود و اشک شوق می ریزد،یا مانند بیمار مرگ مغزی که دکترها از آن مریض قطع امید کرده اند، ولی خانواده ی بیمار هنوز هم امید برگشت دارند و برای برگشت بیمارشان دعا میکنند،حال می توان گفت همه ی انتظار ها این نیست که منتظر شخص خاصی باشیم،گاهی وقت ها انتظار از نوع انسان نیست،مثل انتظار کشاورز پیری که تمام داراییش را برای زمینش گذاشته است و منتظر باران است و نگران است که نکند تمام دار و ندارش از بین برود.

     ولی وقتی باران می آید اشک شوق می ریزد و سجده ی شکر به جا می آورد،تمام حس و حال خوب پیرمرد با هیچ چیز دیگر در دنیا قابل قیاس نیست و ارزشمندترین چیزاست.یا انتظار نزدیکی به خدای متعال،انتظار سخت است ولی بنده تحمل می کند.و برای اذان صبح با تمام خستگی اش بلند می شود که مبادا خداوند از او ناراضی باشد،با تمام خلوص نیتش به نماز می ایستد و از خداوند طلب می کند که روز موعود پیش خودش بنده گناهکارش را شرمنده نکند.

     در آخر می توان گفت انتظار در تمام سخت بودنش آسانی و خوشی هایی هم دارد که فرهاد برای شیرینش کوه کند،همه ی ما وقتی محکوم به انتظار می شویم باید بشویم فروغ فرخزاد و عاشقانه زندگی کنیم و عاشقانه شعر بخوانیم و چه آیدای و شاملوهای بسیاری که چشم به راه نشسته اند.تا حالا شده فکرکنیم الان که همدیگر و داریم چه تلاشی برای خنداندن یکدیگر و دوست داشتن انجام دادیم؟چرا الان که کنار هم هستیم برای شادی یک دیگر تلاش نمی کنیم که بعدا مجبور به آه کشیدن نشویم،به والله که اگر این غرور مسخره مان را کنار بگذاریم دیگر شاملوی بدون آیدا نخواهیم دید.

   گاهی وقت ها انتظار خوب است تا قدر هم را بدانیم ولی انتظار مثل توده ی سرطان است و از درون آدمی را نابود میکند،الان زندگی ما پر شده از پول و زرق و برق و فخرفروشی ،آیا شده تاحالا بدون ترس از چیزی به همدیگر بگوییم که چقد از داشتنشان خوشحالیم؟دنیا آنقدر کوتاه است که جایی برای آه و حسرت نیست،خداوند گاهی ما انسان ها را با انتظار امتحان می کند تا ما انسان ها قدر داشته هایمان را بیشتر بدانیم ،پس بیایید از الان همدیگر را به آغوش بکشیم و به همدیگه بگوییم چقد از داشتن هم خوشحال هستیم.

    به کسانی که قهر بودیم پیام بدهیم و به دیدارش برویم،حواسمان به حرف هایی که میزنیم باشد،ببخشیم تا بخشیده شویم،مگر چقد عمر می کنیم که بخواهیم قلبمان را با کثیفی پرکنیم.؟کوتاه بیاییم و ببخشیم مگر معذرت خواهی از یک دوست بد است؟نه بد نیست این شکستن غرور نیست،همین که چندسال دیگر به عکس بی روحش نگاه نکنیم و بتوانیم زنگ بزنیم و با او درد و دل کنیم خودش چیز بزرگی است،ودر آخر به امید روزی که شاملویی بی آیدا نباشد،به امید روزی که قلب هایمان مملو  از عشق و محبت باشد.به امید روزی که زندگی جای بهتری برای زندگی کردن باشد.

انشا آزاد با موضوع انتظار کشیدن

منبع: سایت انشاء باز

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : 28th آوریل 2020
بازدید : 83 بازدید

انشاء درمورد نقد کردن یک فیلم پایه نهم

انشاء درمورد نقد کردن یک فیلم پایه نهم

مقدمه:

گاهی به انسان بودنمان به ناطق بودنمان و به داشتن عقل وعاقل بودنمان شک می کنم که چرا در این برهه ی زمانی که می توان سکوت نکرد و از حق خود دفاع کرد .همچون ربات ها زندگی می کنیم و نقاب بر صورت خود گذاشته ایم.

تنه انشاء:

زندگیمان همچون فیلم سیاه وسفیدی روی پرده ی روزگار به نمایش داده می شود. بازیگران آن هم خود ما هستیم،افرادی که نقاب بر صورت خود زده اند و تنها نظاره گرند و سکوت می کنند و همچن آدم آهنی،دستورات از پیش تعیین شده را انجام می دهند. اما از یک جایی به بعد،آنگاه که انسان تصمیم بر گشودن دهان بگیرد و از خواب زمستانیش برخیزد،برای گرفتن حق اش از آدم ها و زندگی به جنگ با ظلم و شرک می رود. اما چه هنگام این اتفاق خواهد افتاد؟

آن زمانی که آدمی به جای فریاد توخالی،به دانسته هایش بیافزاید و به درجه ایی از کمال برسد تا بتواند زره ی فولادی خود را به تن کرده و سکوتش را بشکند و لازمه ی رسیدن به آن مرتبه،تنها تلاش و کوشش است تا بتواند هر چه زودتر مانع از نابودی دنیای زنگیش باشد،نگذارد که دود و کارخانه،آدم های ماشینی،درنده های خطرناک تمام عمرش را به تباهی بکشاند. شاید حتی در راستای رسیدن به آرزوهایش جانش را از دست بدهد اما یقینا شاد است که ساکن و ساکت نبوده است بلکه باجان و دل تلاش کرده است.

نتیجه گیری:

سرنوشت ما آدم ها بستگی به نوع نگرش ما و  وابسته به سعی و تلاش ما است تا زمانی که خودمان دست به کار نشویم تا دنیای بهتری داشته باشیم، هیچ کس این دنیای شیرین را به ما تقدیم نخواهد کرد.

انشاء درمورد نقد کردن یک فیلم پایه نهم

منبع: سایت انشاء باز

انشاء با موضوع خلاصه و نقد یک فیلم کوتاه

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : 30th مارس 2020
بازدید : 121 بازدید
سایر صفحات
کمک جو