انشا پایه هفتم پایه هشتم پایه نهم پایه دهم

ads
موضوعات

انشا در مورد زلزله

انشاء با موضوع زلزله

انشای آزاد زلزله

قبل از شروع بحث زلزله باید تسلیت گفت... نه به آن هایی که رفتند و زیر خروارها خاک دفن شدند بلکه تسلیت برای آنهایی که هر لحظه و هر ثانیه روحشان می میرد. آنهایی که خانه ها بر سرشان خراب شده و دیگر خانه ایی برای زندگی ندارند. غذاها در یخچال ها زیرآوار ماندند و اکنون غذایی برای سیرشدن ندارند. کودکان اسباب بازی هایشان را با سنگ و آجر باقی مانده خانه ها عوض کردند و به جای بازی با عروسک ها با خاک و سنگ بازی می کنند. زلزله چه عروسی هایی را به عزا تبدیل کرد و چه تولدهایی را به آغوش مرگ کشاند و چه دورهمی های گرم دور خانواده را به سنگ قبری سرد در گوشه ی قبرستان تبدیل کرد. خاطره ها می آیند و مرور می شوند. زلزله ی رودبار که بسیاری از عزیزانمان را گرفت و گوشه ایی از قلب ما را به خنجر کشید و باری دیگر زلزله ی بم و کرمان که تنها خروارها خاک باقی گذاشت و اشک و تنهایی عده ایی دیگر که می گویند ای کاش ما نیز همراه بقیه می مردیم اما اینگونه بی سرپناه و بی کس نمی شدیم و گوشه ایی دیگر از قلبمان را با خود برد. باری دیگر قلب ها و سینه ها لرزید از تکرار دوباره ی خاطرات تلخ. از فریادهای خش دار و چشمان منتظر، از دستان خالی و دلی پر درد. زلزله تنها گوشه ایی از ایران را نلرزاند بلکه تمام کشور و مردم را لرزاند. قلب ها لرزید و نگاه ها دوباره پر از اشک شدند اما ابن بار کمی فرق داشت اتحاد بود و کمک. کمک عده ی زیاد مردم که اوج لطف و محبت را می رساند و با تمام توان خود کمک کردند تا حداقل لب یک نفر را به لبخند وادارند. زلزله را همه می شناسند. می آید و ویران می کند و می رود اما تنها چیزی که باقی می گذارد کمک و یاری و عشق به هم وطن، هم نفسی را است. این زلزله شاید خیلی ها را تکان داد. به آنها یادآوری کرد زندگی آنقدر کوتاه است که به اندازه ی چندثانیه می تواند ویران شود و برسرت خراب شود اما تنها چیزی که می ماند مهربانی ها و لحظات و خاطرات خوب در ذهن و یاد دیگران است پس تا جایی که می توانیم کینه ها را و دشمنی ها را از خود دور کنیم و قلب ها را سرشار از عشق و محبت کنیم زیرا دنیا ارزش شکاندن دلی را ندارد.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۴ام دی ۱۳۹۶
بازدید : 1402 بازدید

انشا در مورد طبعیت

انشای آزاد  با موضوع طبیعت

انشا ازاد در مورد طبعیت

مقدمه:مگر می شود در این دنیا و در میان این همه شلوغی و هرج و مرج زندگی کنی و به دنبال جایی یا مکانی برای استراحت و داشتن آرامش نباشی. جایی مثل طبیعت.

تنه انشا: جایی که پر باشد از عطر دل انگیز شگوفه ها و صدای پرندگان و باد نسیمی در میان شاخ و برگ های درختان بوزد. مگر می شود در لابه لای درختان قدم برداری و صدای پرندگان گوشت را نوازش دهد و تو را وارد خلسه ایی سرشار آرامش و عشق نبرد.

مگر می شود در کنار رودخانه ی روان بنشینی و با صدای جریان آب شکرگزار نعمت های بی کران پروردگار نباشی… رودخانه ایی که به ما یادآور می شود زندگی نیز مانند همین مسیر رودخانه، جریان دارد و می گذرد. گاهی آب روان بر تخته سنگی می خورد و گاهی از مسیر رودخانه خارج می شود. اما همه ی این اتفاقات می گذرند و دوباره جریان می یابند. اینها درس هایی است که از طبیعت می گیریم. یاد می گیریم که طبیعت یکی از زیباترین نعمت ها است که خداوند به ما عطا کرده و ما انسان ها نیز موظف هستیم که از آن ها مراقبت کنیم. به قول سهراب سپهری آب را گل نکنیم و یا درختان را برای چند برگ کاغذ بیشتر قطع نکنیم و یا با ریختن آشغال و زباله زمین و طبیعت را آلوده نکنیم. اما در ازای آن گل بکاریم و درختان بیشتری بکاریم و با صرفه جویی مانع از قطع درختان شویم تا روزهای بیشتری را همراه با خانواده به دل طبیعت برویم و با ثبت خاطرات بیشتر و زیباتری صفحه های زندگی را ورق بزنیم و همچنین با مراقبت و مواظبت از طبیعت روزهای دلنشین بیشتری برای خود و آیندگان ثبت و ضبط کنیم.

نتیجه گیری:دنیایی را تصور کنیم که هیچ درختی روی زمین باقی نماند و همه ی رودخانه ها خشک و ترک خورده باشند و هیچ گلی روی زمین به ما لبخند نزند. آیا در چنین مکانی می شود زندگی کرد و زنده ماند و شاد بود!

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۳ام دی ۱۳۹۶
بازدید : 397 بازدید

پایه یازدهم کارگاه نوشتن صفحه۸۱ طرح گفت و گو

پایه یازدهم  کارگاه نوشتن صفحه۸۱ طرح گفت و گو

انشا با ویژگی های گفت و گو

مادر اندوهگین گفت: پسرم برو و مرغ را بگیر تا سر ببریم.

پسر گفت: مادر این کار را نکن. تنها دارایی ما همان است.

مادر گفت: تو می گویی چه کار کنم؟ دیگر راه چاره ایی نداریم.

پسر گفت:یعنی هیچ راه دیگری نداریم؟

مادر با آهی پرحسرت گفت: نه! درست است که روزی به ما یک تخم مرغ می داد اما الان هیچ چیزی در خانه برای پذیرایی نداریم. پس تنها انتخاب ما همین است.

پسر گفت : باشد.

مادر پرسید:کجا می روی؟

پسر گفت: می روم تا مرغ را بیاورم دیگر…

مادر سری تکان داد و به فکر فرورفت.. به مهمانانی که قرار است از راه دور بیایند. آنها از سر بیچارگی چیزی برای پذیرایی از آنها ندارند و مجبور شدند تنها چیزی را که دارند برای پذیرایی آماده کنند.

پسر آمد و مادر خود را مغموم و گرفته دید و برای مرغ کاسه ایی آب ریخت تا قبل از ذبح کمی آب بخورد. مادر درحالی که اشک در چشمانش جمع شده بود چاقو را برداشت و در حالی که بسم الله می گفت و در دل با خدای خود درد و دل می کرد چاقو را لبه گردن مرغ گذاشت و اولین قطره ی خون مرغ روی زمین چکید…

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۹ام آذر ۱۳۹۶
بازدید : 5563 بازدید

کارگاه نوشتن توصیف ویژگی های ظاهری و رفتاری و شخصیت ها در یک متن

پایه یازدهم  صفحه۶۴  کارگاه نوشتن توصیف ویژگی های ظاهری و رفتاری و شخصیت ها در یک متن.شهید حججی

کارگاه نوشتن توصیف ویژگی های ظاهری و رفتاری و شخصیت ها در یک متن.شهید حججی

در سال۱۳۷۰ در نجف آباد اصفهان به دنیا آمد همیشه و همه جا پیش قدم بود در فعالیت های فرهنگی و خداپسندانه بود. یکی از فعالان کمک رسانان به محرومان و نیازمندان به خصوص در مناطق فقیرنشین کشور بود. هر کمکی که از دستانش بر می آمد دریغ نمی کرد. در این روزها که فرهنگ کتاب و کتاب خوانی روز به روز در حال کمرنگ شدن است یکی از دلواپسان و فعالان ترویج کتاب و کتابخوانی بود. کتاب می خواند و کتاب را  به همگان توصیه می کرد، خصوصا کتاب هایی که یادگار از دفاع مقدس و آدم های مقدس بود که جان دادند تا جان آفرین باشند، خون داند تا خون هیچ مظلومی ریخته نشود. برای وجب به وجب این خاک خون و دل خوردند تا دست همه ی بیگانگان و طمع کاران کوتاه شود و ایران و ایرانی برای همیشه پابرجا بماند. از سر ذوق و علاقه به بزرگان این حماسه ی بزرگ یکی از خادمین راهیان نور بود و تمام تلاش خود را به کار می گرفت تا جوانان و نوجوانان نیز آگاهی پیدا کنند نسبت به دفاع مقدس و بزرگان آن دوره و از نزدیک شاهد باشند مناطق عملیاتی که مدافعان ما از ایران دفاع کردند و جزئی از خاک ایران شدند در اوج جوانی زمانی که کودک دو ساله اش به تازگی حرف زدن آموخته بود و کلمه ی بابا را زیر لب با ذوق و شوق کودکانه تکرار می کرد اما این را می دانست کودکان زیادی همچون علی اش در خاک های سوریه در حال جان دادن اند. بار سفر بست و برای جلوگیری از دشمنان داعشی و نابوی آن ها راهی سوریه شد و بعد از جان فشانی ها و فداکاری های زیادی در ۱۶ مرداد سال۱۳۹۶ به اسارت دشمن در آمد و ۱۸ مرداد۱۳۹۶ به شهادت رسید.

شهید حججی جان باخت..نه. نه تنها جان خود بلکه سر خود را نیز باخت اما سربلندی و افتخار و پیروزی و نابودی دشمن را کسب کرد. او غرور و غیرت ایرانی را به همگان نشان داد و هم  چون تیری تیز و برنده در چشم همه ی دشمنان فرورفت و جاودان شد و الگوی بسیار خوبی برای همه ی جوانان و نوجوانان شد . پدری شد که برای همیشه مایه ی افتخار و سربلندی علی اش باشد. درست است علی پدرش را از دست داد و دیگر پدرش در این دنیا نیست اما نامش و غرور و غیرت و سربلندی اش برای همیشه جاودان شد و در قلب و روح همه حکاکی شد.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۸ام آذر ۱۳۹۶
بازدید : 1966 بازدید

بازنویسی حکایت فردی با سپری به میدان جنگ رفته بود

پایه هفتم بازنویسی حکایت صفحه۳۵ فردی با سپری به میدان جنگ رفته بود

فردی با سپری به میدان جنگ رفته بود

انشا درباره فردی با سپری به میدان جنگ رفته بود

«فردی با سپری به میدان جنگ رفته بود. از قلعه، سنگی بر سرش زدند و بشکستند. برنجید و گفت:«عجب بد مردمانی هستند، سپری به این بزرگی را نمی بینند که سنگ بر سر می زنند»

مرد جنگجویی با زره ایی پولادین و سپری محکم به میدان جنگ رفته بود در حالی که زیر سپر خود پنهان شده بود و گام به گام به قلعه نزدیک می شد از بالای قلعه سنگی پرتاب شد و سنگ دقیقا بر سر مرد جنگجو فرود آمد. سر مرد جنگجو شکست و خون فواره زد در حالی که ناراحت و مغموم شده بود بازگشت و به سپاهیان خودی دوباره ملحق شد… هم رزمان زمانی که سرشکسته و سرافتاده و حال زارش را دیدند از او پرسیدند چه شده؟ چه بر سرت آمده که اینگونه آشفته حالی؟ مرد جنگجو گفت: نالانم از این مردمانی که سپر به این بزرگی در دستان من نمی بینند که سنگ بر سر من زدند.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۷ام آذر ۱۳۹۶
بازدید : 533 بازدید
سایر صفحات
ads
اخبار سایت انشا