انشا پایه هفتم پایه هشتم پایه نهم پایه دهم

ads
موضوعات

انشا درباره داستان نویسی

انشا درباره داستان نویسی

روزی روزگاری در میان انبوه از درختان که آفتاب برای تابیدن به زمینش از آن ها پیشی می گرفت راسویی زندگی می کرد، راسو همیشه تنها و گوشه گیر بود، هیچ کسی او را دوست نداشت و همگی از با او بودن امتناع می کردند. راسو همیشه از این موضوع اندوهگین بود! تنها زندگی می کرد و تنهایی غذا می خورد.

هیچ حیوانی در جنگل با او دوست نبود. همگی از بوی بد او فرار می کردند. روزها پشت سرهم می گذشتند و راسو هر روز تنها تر از دیروز می شد اما در یکی از همین روزها سکوتی هول ناک جنگل را در برگرفت. همگی از ترس زیاد بیرون از خانه های خود نمی رفتند و هر کسی در گوشه ایی پنهان شده بود. راسوی بی خبر از عالم و آدم در جنگل راه می رفت و به درختان و گل های پوسیده شده در جنگل نگاه می کرد و از حکمت به وجود آ؛مدنش می نالید ناگهان از پشت بوته ها صدایی شنید، با ترس سر خود را برگرداند اما هر چه نگاه کرد هیچ کسی را ندید.

بنابراین به راه خود ادامه داد، اما هر چه جلوتر می رفت صدا بیشتر می شد و نزدیک تر به گوش می رسید، ناگهان صدایی ترسناک شنید و براساس آناتومی و غریزه خود بوی بد خود را ترشح کرد. وقتی که به پشت سر خود برگشت دید گرگی بزرگ که دندان هایش از دهانش بیرون زد، پشت او قرار دارد اما با بوی بد ترشح شده از او گرگ پا به فرار گذاشت و از آنجا دور شد. آنقدر دور که از جنگل هم بیرون رفت،

حیوانات جنگل که این اتفاق را دیدند و از این موضوع مطلع شدند از راسو قدردانی کردند و با او طرح دوستی ریختند و همه ی حیوانات جنگل فهمیدند که این دنیا و همه ی موجودات در آن براساس برنامه و هدفی به وجود آمدند یکی از سر نیازش حیوانات را می درد و یکی دیگر بوی نامطبوع ترشح می کند اما موضوع مهم این است که هر کسی یا هر چیزی بدون برنامه  و هدف آفریده نشده و همه ی این جهان برپایه ی اصولی خاص و هدفی متعالی چیده شده است.

انشاء با موضوع داستان نویسی

انشا جدید و غیر تکراری در مورد داستان نویسی

نظر شما در مورد این مطلب چه بود نظر بزارید ممنونم

این مطلب اختصاصی بوده و کپی برداری در سایت دیگر یا کانال تلگرام شما بدون ذکر منبع و ادرس سایت حرام است و پیگرد قانونی دارد

تاریخ ارسال : ۳۰ام تیر ۱۳۹۷
بازدید : 31 بازدید
نظرات کاربران

ads
اخبار سایت انشا